روزمره گی های فلفلی

چهارشنبه ما :

من و جوجوخان روزه چهارشنبه باهم رفتيم بيرون و ظرف سه سوت يه ليوان ذرت مسكيكي دستم بود 15.gif

انقده چسبيد خداميدونه مرسي جوجوخان 11.gif

بعد رفتيم پارك جمشيديه كه من خيس شدم اونجا 40.gifجاتون خالي نه جاتون خالی بود اصلنم 20.gif اين شلوارمم مثل فيتيله آبو كشيد و پخش شد 40.gif

ميدونيد چي شد من نشستم روي يه سنگ چون كاپيشن تنم بود متوجه نشده بودم كه چادرم اون موقع خيسه اونم از نوع برف ، بعد رفتيم يه جا ديگه نشستيم كه احساس كردم خيس شدم هي گفتم جوجوخان خيس شدم خيسم 34.gif

گفت نه بابا سردت شده فكر ميكني كه خیسی26.gif گفتم نه جوجوخان خيس شدم 42.gif

دستشويي بدو دستشويي پيدا كن ببينم اوضاع از چه قراره 42.gif

مي دونيد چون بلند شدم ديدم زيرم اونجايي كه نشستم خشكه و يادمم نبود روي اون سنگه نشستم 150 جور فكر كردم كه چرا خيس شدم 42.gifالبته بعدش یادم اومد

و رفتيم يه دَفووئي ( دستشوئي ) پيدا كرديم رفتم تو ( البته براي يه مسجد بود كه كليم دستشوئيش تميز بودا- جوجوخان نمي زاره من برم دستشوئي عمومي كه كثيف باشه چون مليظ ميشم 09.gif) بعد يه دفعه هي شيرو چرخوندم هي آب نيومد هي چرخوندم هي نيومد يه دفعه

ووووووووووووووووووا خيس شدم ديگه حسابي 20.gif

جالب اینجاست من داشتم میرفتم تودستشوئی یه خانمی بود که داشت وضو میگرفت وقتی اومدم بیرون دیدم میخنده میگه چی شد خیس شدی بایدمیرفتی تو اونیکی این خرابه !!!!!!!!

دلم میخواست موخشو بکوبم به دیوار آخه تو که میدونی خرابه چرا اولش نگفتی47.gif

آي سردم بودا تواون هوا ساعت6:30 بعدازظهر و سرما ، جوجوخان بخاريو روشن كرده بود داده بودسمت پاهام كه من خوششم 20.gif

خلاصه كه رفتيم يه ساندويچ خيلي خوشمزه خورديم ( كباب و قارچ و پنير ) – ناپرهيزي در رژيم 32.gif-

بعد مونديم تو راه بندان انقده حال داد چون در باره گذشته حال آينده حرف زديم

وقتی كه از جوجوخان جدا شدم دعا كردم خدايا منو تا خونمون رسونده با اين خسته گيش بهمون خوشگذشته زود برسونش خونه كه 35 دقيقه اي تا خونه رسيد 25.gif

پنجشنبه :

مامان گفت كه بابا يي گفته كه بايد بعد از 40 من و جوجوخان عقد نكنيم چون زشته و حال و حوصله ام فعلا نداره اين يعني ميره تا بعد محرم و صفر

كه جوجوخان خيلي قاطي كرده سر اين موضوع و فكر ميكنه اونا دوستش ندارن

ولي من پنجشنبه شب حسابي با مامان و بابا صحبت كردم و بهشون گفتم كه من تصميمو گرفتم و جوجوخان رو ميخوام كه اونام كه به احترام من قبول كردن ديگه هيچي نمي گن

/ 10 نظر / 7 بازدید
آرزو مامان آرش

سلام چطوري؟ واي ديگه چيزي نمونده تا عروس خانم بشي ها!!!!!!!!! به سلامتي. انشاءالله كه در كنار هم خوشبخت باشين

رها

هميشه شاد و خوشبخت باشيد

آقاچه و خانمچه-خانمچه

سلامممممممم ذرت رو که خوردی بحمدلله حسابی هم که خیس شدی جای ما خالی که حسابی بخندیم خداروشکر که مامان و بابا راضی شدند خب اگه نیم تونین جشن بگیرین یه عقد محضری کنید و بعد از محرم و صفر جشن بگیرن

شيلا

سلام به فلفل ذرت خوار خيس خيسی نگران نباش گلم وقتی دلاتون با هم باشه همه چيز درست ميشه . به دلت بد راه نده به هرحال پدر و مادر دارن دخترشون رو ميدن همين ترس از آينده باعث ميشه جبهه گيری کنن. اميدت به خدا باشه

سيد و خانوم *مريم*

سلااااااااااااااااام تائييديه وای سرعت چقده کمه فلفلم برم بخونم نيومدم بدون که خوندم

راما

سلام خانمی مرسی که برام ایمیل زدی خوشحالم که کارها داره کم کم درست می شه مطمئن باش برات همیشه دعا می کنم

سيد و خانوم *مريم*

آشپزخونه . . غذا حاضره وبلاگ سید و خانوم این پست رو حتی بدون گذاشتن کامنت از دست ندینااااااااااااا

سيد و خانوم *مريم*

آشپزخونه . . غذا حاضره وبلاگ سید و خانوم این پست رو حتی بدون گذاشتن کامنت از دست ندینااااااااااااا