یک پست کاملا خاله زنکی

اوففففففففف که عید همش تو خونه بودیم خب مسافرت که کنسل بود و اجازه رفتن نداشتم فقط چند شب با همسری رفتیم خیابون گردی و خرید و شام خوردیم

از روز دوم عید هم خواهرشوهر به دلیل خواب رفتگی پاهاش بیمارستان خوابیدن البته به گفته خودش به اصرار خودش خوابیده دکتر گفته احتیاجی نیست باید بهش دارو تجویز میشده میرفته خونه ! و خب همسر دنبال کارای بیمارستان بودن

از اونجایی که اونا هر وقت کار داشته باشن شوهر من  وظایفش رو میدونه ولی کلا ما کار داشتنی همشون یا همسرانشونو بهونه میکنن یا مریضیو و یه سری ها هم کلا پشتشونو میکنن سوت زنون رد میشن! دیگه واقعا اون روزها خیلی بد بود خستگی و بیحوصلگی همسری هم که دیگه واویلا نکه مثلا خدای نکرده همسری مریض بشن این خواهرش یه زنگم میزد حالش رو بپرسه! به همون دلیل

خدا میدونه تو این چند وقت چقدر خواهرش دلمو سوزونده بود فکر میکرد حالا من دیگه امکان داره برای زایمان و اینا بهش احتیاج پیدا کنم چون خواهر ندارم بگم تو بیا پیشم بمون ! باورتون میشه تو محل کار پشتشو میکرد میرفت ! البته که حضور فعال جاری جان هم بی تاثیر نیست هنوز بچه نیومده رو دارن از چشم میندازن که جای بچه های خودشون تنگ نشه واقعا بعضیا چقدر دنیاشون کوچیکه یعنی توجه یه پیرزن و پیرمرد انقدر مهمه ! ؟

بگذریم دلم خیلی پر آخه وسایل نی نی رو خیلی قشنگ چیدم  حساب کردم دیدم اگر جشن سیسمونی بگیرم خیلی هزینه بر میداره گفتم یه پیرهن دورترها موقع دیدن بچه که بیان میبینن ولی خب چون کلا مادر شوهرم اهل حرف درست کردنه گفتم بزار دعوتشون کنم بیان ببینن که خیلی شیک طبق معمول همیشه که کارم بهشون میفته یه بهونه دارن گفتن مریضا و بعد از اصرار همسری گفتن حالا 20 روز دیگه  شاید بیان!!!!!! آخه بگو تو 20 روز دیگه که بهتر نمیشی همیشه همینی بعدم سه روز قبل تا بغل گوش من اومدی بیمارستان عیادت دخترت! ولی من بدبخت 20 روز دیگه شدم پا به ماه! میخواد اذیت کنه فقط

دیگه نگم که چقدر جلوی مامانم اینا خجالت کشیدم چقدر مامانم ناراحت شد خب بیشتر هزینه رو مامانم اینا کرده اند و میگن که وظیفه ما میدونن که بدیم ولی وظیفه اوناست که بیان ببینن ( خب حق با مامانمه دیگه اگر قرار باشه به رسم عمل کرد باید کامل عمل کرد دیگه بخصوص برای آدمهایی که خیلی دوست دارن ادای رسم و رسوم رو در بیارن )

منم که صفرام رو عمل کرده بودم مادر شوهرم نیومد عیادتم گفت مریضم! خب بابا منم شبانه روز تو خونه باشم و تکون نخورم حتی به کارای خونه هم نرسم مریض میشم اصلا دیوونه میشم والا اون وقت هم پدر شوهر و هم خواهر شوهر که اصلا عملی چیزی نکرده بود رو اومد بیمارستان عیادت کرد! یعنی رسما آبرو برام نزاشته جلوی پدر و مادرم درسته هیچی نمیگن ولی خب چی بگم آخه

پا درد رو همه پیرزنها دارن دیگه برای مسافرت و کارای خودش حال داره و خوبه به من که میرسن حالشون بده! اون وقت همسری که میرفت به خواهرش برسه انقدر کفرم میگرفت حد نداشت چون میدونم قدر نمیدونن ولی گفتم عیب نداره خدا شوهرم در راه تو داره میکنه توام کارش افتاد براش کمک بفرست

دیگه اینم از این روز اول عیدم رفتیم خونشون عید دیدنی اونم داستانی داره که دیگه حوصله اونم ندارم بنویسم

/ 6 نظر / 2 بازدید
ســـــــاینــــــــا!.

فلفل بهشون فکر نکن... اصلا خودت رو درگیر حرفها و کارهاشون نکن..بعضی ادمها لیاقت احترام گذاشتن ندارن واقعا باید اصلا طرفشون نشد

سیندخت

خیلی رفتارای زشتیه ولی تو سعی کن اهمیتی ندی... سخته ها می دونم ولی چاره داری؟ نه دیگه باید بی خیالشون بشی... حالا بچه بیاد مطمئن باش توام کمی بی خیالتر میشی نسبت بهشون...

نارنجدونه

سیندختی راس میگه ولی چاره چیه باید مثل آب روان بشی هر چی بیشتر خودت رو اذیت کنی اونا که هیچیشون نمیشه بسپار به خدا متاسفانه این روزا هر کسی بچه خودش رو میبینه و منفعتش رو خدا عاقبتمون رو به خیر کنه با این خودخواهی و بی خیالی نسبت به دیگران نینی گولو چطوره [بغل]

هلیا

عزیزم اصلا اهمیت نده الان نی نی از همه چی مهمتره خیلی راحت بگو 20روز دیگه من پا به ماهم نمی تونم شرمنده .نگران نباش گلم سریع به پا میشی

نیلوفر

فلفلی جان مطمئن باش دنیا 2 روز باشه یا 100 روز هر کسی نون دلش رو میخوره. کارهای همسر تو هم راه دوری نمیره و کارهای اونا هم گم نمیشه. هر وقت دیدی کاری انجام شده که خدا بنده رو بهش توصیه کرده دیگه سعی کن خودت رو خیلی عذاب ندی. میدونم نمیشه حرص نخورد اما همه کارهاشون فدای یه تار موی نی نی ات. از وسایل هم تو باید لذت ببیری که سعی کن ببری اونا نیان ببینن حتماَ سعادتش رو نداشتن [نیشخند]

بهار

عزیزم فلفلم خواهرم تو مامانیا فکر نکن به این چیزا خانم فکر نکن ... فلفلی تو چرا عادت نمیکنی به این جور بودنشون دوستم چرا؟؟؟؟؟؟ من یه خواهر شوهر دارم که زبونش نیش عقربه الان یه ساله هر چی میگه دیگه مثل قبل داغ نمیکنم ذاتشه دیگه ذاتا بد جنسو بد زبونه و نفهم دیگه ازش انتظاری ندارم هر چند دو تای دیگه رم داره مثل خودش میکنه ولی کلا دیگه واسم مهم نیستن به همسرم گفتم ... دیگه الان انگار یه بچه داره حرف میزنه نه گوش میدم نه اهمیت ... تمرین کن