خب این پنجشنبه و جمعه یکمی بار کاری کمتر شد یعنی چهارشنبه از ساعت ۴ که رسیدیم خونه یه کله کار کردیم تا ساعت ١٠شب دیگه داشتیم از گرسنگی میمردیم که به صورت رندوم به یکی از این برگه های رستورانها که انداخته بودن توی خونه زنگ زدیم و غذاش بد نبود از لحاظ قیمتی هم خوب بود خوبیش این بود که برنجش ایرانی بود

پنجشنبه انقدر کار کرده بودم دستم باد کرده بود به خاطر همین به خودم مرخصی دادم و کارو کم کردم

شب بود که متوجه شدیم ای دل غافل  تمام کمد دیواری دوباره دیوارش پره نم شده ( ما تمام بنایی انجام داده بودیم که نم حمام دو دستشویی از خونه جمع بشه که قسمت عمده اش رو میشد داخل کمد دیواری دید ) دیگه زن و شوهر غمبرک زده بودیم در حد تیم ملی

حالا دیروز بنا اومد دید گفت که نم قدیمیه خوش میشه یه هفته صبر کنید اگه رو به خشکی نرفت یه فکر دیگه میکنیم

دعا کنید دوست جونا من دیگه طاقت بنایی ندارم

وای که چقدر با مختار دیشب گریه کردم جگرم سوخت ای روزگار هی

پینوشت : چوبکده الان یه دونه ال داره برین تو سایتش میبینید

ولی یه طرحی که یکی بهم داده میشه یه دو نفره و یه سه نفره رو با میزه وسطش بزاری و یه ال بشه ( نه به شکلی که باید باشه ولی میشه و برای خونه یه وجبی های ما مناسبه

/ 6 نظر / 5 بازدید
پریسا ادیسه

[بغل] غصه نخورياااااااااااا خشك ميشه بابا نمه. فكر كردي تاالان بايد خشك شده باشه؟ من لوله آبمون تركيده بود. لوله رو كور كرديم. از رو كشيديم. يه ماه طول كشيد تا نمي كه پس داده بود خشك بشه خيالت راحت باشه فلفلي [ماچ]

سیندخت

الهی که خشک بشه واقعا بنایی سخته...ولی اگه هم مجبور شدین زیاد غصه نخور به هر حال باید اینکار انجام بشه...

غریبه دیروزف آشنای امروز

سلام من یه مدته که ودباره شروه به نوشتن کردم‌...از نوشته های شما هم خوشم اومد...از طریق بلاگه دختر مزرعه پیدات کردم و دنبال دوست می گردم...خوشحال می شم بهم سر بزنی و باهم دوست باشیم چون فکر کنم شرایط زندگیمون تا حدی شبیه همه...من و همسری هم 2 سال و 2 ماهه که رفتیم خونمون منتظرت هستم...خوش باشی

فرزانه

سلام خانومي اميدوارم هميشه شاد باشي دعا مي كنم نمه زودتر خشك بشه به ما هم سري بزني گنه نميشه ما دلمون براي خواهري تنگيده

هلیا

خب از اونجایی که مانزدیکیم ادرس اون رستوران رو باید به ما هم بدی اخه نم از کجا میاد باید یه منبعی داشته باشه اخه