سلام به هر حال عید ما هم تمام شد یعنی تعطیلات عید ما !

اگه بدونید اصلا نفهمیدیم کی تموم شد !

پنجشنبه و جمعه و شنبه که به کارو خرید تو این حراجی ها گذشت

موقع سال تحویل دسته منو همسری تو دست هم بودو کلی آرزوی خوب برای خودمون کردیم نیشخند

بعد کلی همدیگرو ماچ مالی کردیمو

من عیدمو گرفتم که 80 تومن کارت هدیه بود که باهاش دوتا مانتو برای اداره گرفتم

بعد زنگ زدیم به خانواده همسری برای تبریک

بعد رفتیم خونه مامانم اینا عید دیدنی

فردا و پس فرداشم به دید و بازدید گذشت

تا چهارشنبه

من برای پنجشنبه فامیل های همسری رو دعوت کرده بودم ویه 14 نفری مهمون داشتم

پس چهارشنبه با همسری حسابی کار داشتیم و دسر درست میکردیم ژله و الویه و کاهو میشستیم برای سالاد و اینا و خونه تمیز میکردیم

پنجشنبه خانواده همسری از صبح اومدن خونمون که مادر شوهر در کار پخت غذا به کارم نظارت کنن

خب سعی کردم در همه حال خونسرد باشم و برای همه چیز بی تفاوت حتی تمام حرفایی که میزدن

بعضی حرفها خیلی نیش دار بود ولی من به روی خودم نمی آوردم تو دلم میگفتم تو خاله زنک نیستی که این حرفها برات مهم باشه ولش کن

ظهر هم پدر شوهرم با این حال که مریض بود رفت و تو تخت ما زیر لحاف من و روی بالشت من خوابید

و هیم به من مادر شوهرم و شوهری میگفتن یه دراز شو فکر کنم روی زمین وسط پذیرایی بود که دیگه خیلی اون موقع بغض کردم آخه ملحفه هامو تازه شسته بودم

خب اون خودش باید متوجه میشد که من دخترش نیستم عروسشم به هر حال شاید بدم بیاد که خیلی هم بدم اومده بود آخه خب ایشون برای من یه غریبه هستن درسته جای پدرمن ولی پدرم که نیستن و یه مردم هستن نمی تونم بگم چقدر ناراحت بودم و به روی خودم نیاوردم حالا بعد از عید باید دوباره ملاحفه ها رو بشورم

خلاصه شب مهمونا اومدن ساعت 9 شب!

بعدم با هم دعوا کردن کلی !

بعد هم موقع شام ( که عکس سفره رو براتون میزارم ) نوشابه مشکی داغون کردن روی فرشهای نازنینم !

و یه ببخشیدم نگفتن !

هر چقدر هم مادر همسری شب که اونا رفتن با لگن و اب شست بازم لکش مونده

نمی دونم چی کارش کنم حالا بعد از 13 به در میخوام بدم دوباره قالی شویی میترسم نوشابه هه بپوسونتش

انقده دلم برای فرشهام سوخت

حالا اونش هیچی اعصاب منو همسری برای این خورد شد که هنوز کلی مهمون داریم که نیومدن و میخوان خونه دسته گلمو با این فرش کثیف ببیننگریه

خلاصه که اینم از این تعطیلات ما

تازه دیشب همسری منو با ماشینش زیر گرفت!

رفتیم پیتزا بخوریم

مک ماشالله نیاورون

من و داداشم پیاده شدیم اومدیم از خیابون رد شیم همسری هم داشت ماشینشو پارک میکرد که من احساس کردم یه دفعه یکی از پهلو ( چون روم سمت چپ بود که از خیابون رد شم ) زد بهم محکم

آره همسری بود که دنده عقب خورده بود بهم محکم که له شدم

همسری انقده از دست خودش ناراحت بود که خدا میدونه هیم میگفت تقصیر من شد فلفل ببینم دستتو

انقده دلم براش سوخت خدا میدونه

دوستت دارم همسری گلم دوستت دارم

ممنون انقدر تو این چند روز کمکم کردی اگه نبودی الان فلفل از خستگی قزبیت شده بود نیشخند

/ 16 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نارنجدونه

[ماچ]واااااااااای خدا دوربینت مبارکه ساینا

نارنجدونه

[ماچ]واااااااااای خدا دوربینت مبارکه ساینا

مهتاب

سلام فلفل جون مثل اینکه مشکلات مادر شوهر همه جا هست!! فرشتم بذی قالی شوییی پاک میشه نگران نباش

درویش عاشق

[گل] سلام [گل] وبلاگ منحصر بفرد و جالبی دارید . خوشحال شدم به آن سری زدم . [گل] گذشت از بزرگان است وقت خود را با شوهر خان همراه با عشق و عاشقی طی نما . که دوای هر درمانی است . [گل] با برنامه ریزی خوب و توکل با خدا و عشق سال پر از صفا و صمیمیت داشته باشید . [گل] پدر شوهر محرم است غصه فرش نخور .پیرمرد ها گوهر عزیزی هستند که تا هستند قدر آنان نمی دانیم .غصه روزهای رفته را نخور به فردا بهتر فکر کن . [گل] خوش و خرم باشید . [گل] لذت بردم از دست نوشته های زیبایت . [گل]

خانوم جان

تعطیلات ما هم از پس فردا میتومه و باید بریم سر یونی و زندگی[ناراحت] خیلی هم از کار پدر شوهرت ناراحت نشو, فکر نمیکنم از قصد کاری کرده باشه بیچاره[چشمک]

خانومی

سال خوبی داشته باشی در مورد فرش هم زودتر بده که لکش نمونه حالا خوبه مادرشوهرت هم سعی کرده خرابکاری فامیلاش رو جبران کنه

ازدواج اشتباهي!

سلام.سال نو مبارک امیدوارم منو به دوستی بپذیری. فامیلای گل شوهرتم که عینهو قوم الظالمین من می مونن.فقط خرابکاری و نیش زدن بلدن بیا اندکی به قول شاعر صبر کنیم....آخه میگن سحر نزدیکه! با اینکه من چشم آب نمیخوره ولی.... نوشته هاتو دوس دارم

حکیم بانو

سلام.سال نو مبارک. زودتر عکس سفر ت رو بذار ببينيم. خيلى خوشم اومد که اعصابتو سر حرفاى نيشو کنايه دار خورد نکردى. آفرين .اين کارا مال خاله زنکاست.

پریسا ادیسه

[بغل] سلااااااااام فلفلی جونم کوشی پس آخه؟

niloufar

سال نو مبارک فلفلی وایی برای چی مهموناتون اینجوری کردن. من اگه باشم نمیتونم به اعصابم مسلط باشم و اخم و تخم میکنم تازه فکر کنم گریه ام هم بگیره [نیشخند] بعدشم مگه تو نی نی بودی که مادر شوهرت اومده بود نظارت؟ شاید میخواسته کمک کنه اما نظارت کرده [نیشخند]