ماشین مادر

رفتم مدیر جدید رو دیدم

آهان حالا قبلش بزارین بگم با اون یه ماه استعلاجیم تامین اجتماعی بیشعور موافقت نکرد یه خانم دکتر بی تربیتم گذاشته بودن  اونجا که شبیه رخت شورهای قدیم صحبت میکرد! مثلا یکیشون به من گفت خب چرا نرفتی اون یه ماه رو منم شروع کردم توضیح دادن که یهویی برگشت اون بی تربیته گفت خانم حرف زیادی نزن که مدرک بده!!!!!!! منم گفتم ببخشید تمام سونوهام تو تایید دکترم دست شماست که گفت دکترت؟! من اصلا دکترتو که قبول ندارم !

خلاصه که رفت سر شش ماه مرخصیم و یعنی از اول آبان من باید میرفتم سر کار!

رفتم مدیر رو دیدم و بهش گفتم اینطوری شده و  من میخوام تا عید مرخصی بدون حقوق بگیرم و خدا رو شکر تایید کرد معاونمونم که دخترک حسابی براش شیرین کاری میکرد هم قبول کرد مدیر عاملم امضا کرده دیگه مونده ارجاع بشه به دبیرخونه

درسته یکمی از لحاظ مالی سخت شد ولی بهتر از این بود تو این سرما زمستون دخترک رو میبردم مهد ! و کلی پول مهد و آزانس میدادم!

 

این روزها شدم یه ماشین مادر ! نه یه مادر

 

دخترک حسابی بهونه گیر شده که خب احتمالا برای دندونشه! آخه باد کرده و سه هفته است یه دونه سفید زده ولی در نمیاد

دوست مامانم گفت حتما لثه اش سفته قدیمیا میگن باید تو این جور مواقع آش دندونی پخت دیروز پختم و پخش کردم شاید بهتر شه

 

خلاصه که وقتی بیداره که انقدر بهونه میگیره و نق میزنه که دیونه میشم

وقتی هم یه ساعت میخوابه تند و تند کار میکنم

مثلا امروز دخترک یک ربع به 12 ظهر خوابش برد با بدبختی!

و من بودم و یه خونه ترکیده!

یه ماشین ظرفشویی ظرف شسته که باید جابجا میشد

یه سینک پر ظرف و قابلمه که باید چیده میشد تو ظرفشویی یا یه سری تو دست شسته میشد

شیشه های دختری برای شبش باید شسته میشد

لباسشویی رو بایدمیزدم

شب قبل لباسهای دختری رو شسته بودم و پهن کرده بودم باید جمع میکردم و جابجا میکردم کل خونه احتیاج به جارو داشت و دستمال کشی

تخت باید مرتب میشد گاز رو باید دستمال میکشیدم

برای دخترک باید سوپشو بار میزاشتم

ناخونهای یکی درمیون شکسته ام رو هم باید سامون میدادم!

ساعت یک و ربع

همه کارها انجام شده و دخترک با یه کش و قوس بیدار میشه

خدارو شکر که اگر کمک ندارم که یه یه ربع حداقل دختری رو پیشش بزارم خدا بهم سلامتی داده تا کارهام رو بکنم

البته این که دخترک همش پیش خودم باعث شده خیلی بهم وابسته بشه مثلا دوشنبه رفتم اپیلاسیون سرجمع یک ساعت و نیم نشد از پیچ کوچه که پیچیدم صدای دخترک کل کوچه رو برداشته بود و همسری دستپاچه که چه بکنه!

 

/ 10 نظر / 3 بازدید
یلدا-اشکها و لبخندها

عزیززززززم برای امیرخان که خبری از دندون نیست اما من یه ژل گرفتم میزنم به لثش سررش میکنه گاهیم با خیار یا سیب میخارونم لثه ش رو امیرعلی الان 8ماه و نیمه ست

مموی عطربرنج

وای...یعنی حرف دل منو زدی! تازه من الان تونستم بشینم! یه ناهار نمی تونم از دستش بخورم...نمی شه هم همیشه از کسی کمک گرفت! واقعا این روزا روزای سختیه!

هلیا

ای جانم حالا اولشه یعنی دقیقا هرچی بزرگتر میشن سخت تر میشه .درباره بیمه منم کلی مصیبت کشیدم زورشون میاد پول بدن

نارنجدونه

چه بی ادب بود :( من اصلا قبول ندارم اینا این همه درس خوندن ، یه جو ادب ندارن چه فایده آخه فقط دل مردم رو میکنن و به آدم انرژی منفی میدن انگار مالیات داره لبخند زدن و خوب بودن با مردم :(((( خدا رو شکر ، عیبی نداره در عوض کنار دختری هستی آخی ما این موقع ها رسم داریم برنج سرخ کرده میریزیم سر بچه بهش میگن گازفروشان اگه اشتباه نکنم [نیشخند]یا همون دندونک آخی واقعا خدا رو شکر ، خدا به تنت سلامتی بده مامان فلفل خسته نباشی :) کاش می شد بیام کمکت باشم سعی کن دختری رو کم کم به نبودت عادت بده حس میکنم بهت خیلی وابسته شده اون موقع بعد عید برات سخت میشه

نارنجدونه

می کنن ، بر وزن کندن ، کنده شدن [نیشخند]

پریسا ادیسه

ای جوووونم بچه. . . میگم میشه عکسشو ببینم خب؟؟ [خجالت]

هوران

می بین چطور آدم فعال میشه شاید اگه در حال عادی بودی یعنی بدون بچه این کاراها رو تو دو روز میکردی

ترگل

سلام عزيزم.من خواننده خاموش وبت بودم ولي هميشه وبت رو مي خونم .حالا خودم يه خونه مجازي ساختم.من با اجازت لينكت مي كنم خوشحال ميشم منو لينك كني و بهم سر بزني.[چشمک]

شهره

سلام عزیزم ایشالا نی نی 1000 ساله بشه چه مامان خوب و فعالی هستی ایشالا تا بری سرکار نینی جون گرفته عادت می کنی غصه نخور زندگی همین دیگه. یک سوال ببرسم قبل نی نی 2 تا سقط داشتی؟ می تونم ببرسم مشکلت چی بود؟ اخه منم 2 تا سقط داشتم خیلی منتظرم کاش برام دعا کنی

me

آخی عزیزم..ایشااله همیشه تندرست باشی..