رعد و برق

وای که دیشب چه شبه باحالی بود هی رعد برق میزد در حد خفن منم میگفتم الانه که شیشه های اتاق پودر شه!

همسری هم هی نصفه شب تا رعد و برق گنده میزد آسمون میپرید منو بغل میکرد فکر میکرد الانه که بترسم ! تازه لحافشم میکشید رو لحاف من , مثل مرغایی که جوجه ها شونو میکنن زیره بالشون خنده

البته منم کلی کیف میکردم و در عالمه خواب و بیداری و پختن!! کیفور میشدم

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا ادیسه

[خنده] آقای همسر من، زمستونا از این لحاف گنده قدیمیا می اندازه رووش. بعد از اولای تابستون، از این لایکو ها. ولی من تحت هیچ شرایطی نمی تونم [خنثی] کلا من گرمایی ام مرررررگ. اون سرماییه مرررررررگ [نیشخند]

هلی

میگم ها نکنه همسریت میترسید و ... اینم از اون جهت

بنر

ای جان ! پس حسابی دیشب به فلفل بانوی ما خوش گذشته ! [قلب] حســـــــــــــــــــــــــــــودی [نیشخند][چشمک]

سوگل

وای دیشب به نظر من بی نظیر بود عالی بود[قلب]...باز خوبه شما با اون سر و صدا خوابتون برد من که تا میومد خوابم بگیره با سر صدای بعدی دوباره خوابم می پرید[نگران]

پریسا ادیسه

آره. من حتی ملحفه هم نمی تونم تحمل کنم. کلا هیچی نمی تونم بندازم روم و بخوابم [خنثی] فلفل جونم برات یه خصوصی گذاشته بودم دیروز. [لبخند] یادم رفت بهت بگم

سایه

کی عکسای خونه جدیدیتونو میذاری ؟ دوست دارم ببینم