آماده برای سرکار

دو هفته بود رسما خونه رو ول کرده بودم آخه یه امتحانی که خیلی وقت بود منتظرش بودم تو این هفته برگزار میشد

از شمادچه پنهون چون به صورت مصاحبه شفاهی بود دلهره داشتم 

خدا رو شکر دادم حالا باید منتظر نتیجه باشم

وقتی وارد زمستون شدیم این یعنی دیگه نم نم باید برم دنبال مهد و رزرو و رو تختی ولباس خریدن برای مهدشو همینطور  ظرف غذا 

این روزها مچ دستاش که تنها جای تپلیش بود آب شده نمیدونم برای سرما خوردگیه یا سینه خیز رفتن

میخوام برم صحبت کنم جامم تغییر بدم بیام نزدیک خونه درسته اون موقعیت خوب و رو به پیشرفتی که داشتم تو ستاد رو دیگه اینجا نمیتونم داشته باشم ولی حداقل جای 6 حدود4 میتونم خونه باشم و صبحها هم میتونم یه ساعت دیر تر دخترم رو بزارم مهد این یعنی دو ساعت بیشتر کنار همیم دعا کنید موافقت کنن 

پ. ن: پست قبل برای قبل از این بود که قدرت صحبت کردن پیدا کنم دقیقا همون لحظه اول بعدشو تو خاطرات زایمان نوشتم

/ 6 نظر / 4 بازدید
مهرناز

فلفل جون مگه تا آخر سال رو مرخصی نگرفته بودی؟!... از کی میخوای بری سرکار؟!...

نارنجدونه

انشالله قبول کنن بازم بهتره

ریتا

آره فکر خیلی خوبیه من که نمی تونم اداره رو عوض کنم باید خونه رو ببرم سمت اداره! الآن دقیقا تو همین فکرم!

هلیا

ایشالا که موافقت میکنن نگران نباش

ارشک

بی‌تو همیشه پاییز است چه پاییز باشد چه نباشد بی‌تو بید همیشه مجنون است چه پاییز باشد چه نباشد بی‌تو آتش شعله‌ور خاموش است در کنج تمنای بی‌مثال چه پاییز باشد چه نباشد که تو پاییز بی‌مثال منی در آینه‌ی بی‌تصویر جدایی یه سر بزن خوشحال میشم [گل][گل]