دوستان مجازی من

خیلی قشنگه که من دوستای مجازیمو دارم

 

یه مدت بود تمام حرفامون درباره رسیدن و نرسیدن و عاشقی بود 

بعد همه در عرض یه سال ازدواج کردیم فکرها رفت سمت وسیله خریدن ومراسم, آتلیه و انتخاب خونه اوه اوه چه خبر بود 

تازه درگیری خانواده ها هم بود

بعد یه مدت شد سفرهای دو نفره و شروع زندگی و سازش و ساختن زندگی

و حال همه با هم یعنی اکثریتمون در عرض یه سال بچه دار شدیم

اول حرفهای حاملگی و خرید وسیله بچه, بعد زایمان و بعد دغدقه های بچه داری و مادر شدن

این خیلی قشنگه خیلی

/ 9 نظر / 5 بازدید
هلیا

راست میگی اینجا باهم بزرگ شدیم خدا کنه دوستهای مجازی غیبشون نزنه یه روز هم بیان و از عروس کردن و دامادکردن بچه ها مون بنویسیم

نارنجدونه

[نیشخند]بی وفایی بی وفایی [مغرور] [بغل][ماچ] فدات

مموی عطربرنج

با هم رشد کردیم بزرگ شدیم شیر کردیم و تغییر کردیم و از هم یاد گرفتیم...

دختری در مزرعه

واقعا همینطوره. البته یادمه ما رفته بودیم سر خونه زندگی خودمون که شما باهم عقد کردین و وقتی از روزهاتون مینوشتی تمام خاطره های خودمون برام زنده میشد… حالا گرچه من تجربه بچه داری ندارم ولی از خوندن حرفات لذت میبرم و تا جایی که بشه تجربه کسب می کنم…

ساینا

[قلب]

هوران

وای به خدا منم یه روز داشتم به همین مساله فکر می کردم و خیلی برام جالب بود

ریتا

بله من و ترنج هم یکریز تو بارداری با هم صحبت می کردیم هی من اینجوریم تو چه جوری؟ خیلی روزهای خوبی بودند و هستند ... خدا رو شکر

الی

این خیلی خوبه،خوش به حالتون[هورا]

نارنجدونه

[نیشخند]بچم نیسته خب