دیروز چهارتا بانک رفتم

واقعا آدم این بانک ملی که میره تازه میفهمه بانکهای جدید چه نعمتی اند!

پرسنلش داشتن باهم دعوا میکردن !‌انگار نه انگار شونصد نفر تو صفن !

پینوشت جهت ادامه بحث قبلی: حالا به جز توضیحاتی که تو کامنت دونی پایین دادم بگم بابا من منظورم خوده نهال و اینا نبود منظورم اون حسه بود !‌ حس سرخوشی نوجوونی و اولها اینا!! بعدم کلا نوجوونا چشماشونو رو خیلی چیزا میبندن دیگه مگه نوجوونی خودمون یادمون رفته یه لحظه برین به اون دوران !

بعدم اگه تا دیشب یکمی هم دلم برای سمر میسوخت دیگه نمیسوزه دختریه کلفت ندیده!

اصلا یکی از دلایلی که برگشت خونه این بود که شنید نهال دکور خونه رو عوض کرده و کارگرها هم فکر میکنن دیگه نمیاد! وای خیلی برخوردش بد بود خیلی دیشب دلم به حال کارگرها سوخت آخه گناه دارن بخصوص من عمو سلیمونو زنشو خیلی دوست داشتم بین خوردمون باشه از اون دختره جمیله زیاد خوشم نمیومد ولی خب گناه داشتن دیگه

هیم میگه من خانم این خونه ام من فلان

نه میتونه از پوله ادنان بگذره نه از فلان مهند ببخشیدا!!!!!!!!!!!!!!!!

آی حرص خوردم خب تو که رفته بودی دلتم پیشه شوهرت نبودتمومش میکردی دیگه برای چی موندی برا چی به خاطر پول زنش شدی میرفتی دنبال عشق و عاشقی واقعا دختر همون فیروزه خانمه ! ولی از یه کاراییشونم خوشم میاد خیلی زبلن

/ 5 نظر / 15 بازدید
عروس وروجک

وااااااااااااااا!چه بانوی سحر خیزی![نیشخند]

سیندخت

آره بابا می دونم... این حسها غریبه که نیستن! ولی خب با همه این اوصاف ازش خوشم نمیاد دیگه!!! [نیشخند] ثمر که نهایت نفرت انگیزیه این روزا! کاش می فهمیدیم اون دوست مامان شده کیه!! [ناراحت] از قول ما هم بهش تبریک بگو

هلیا

ا کی نی نی داره ما بیخبریم اخ جون اینطوری من دیگه اخری نیستم اینطوری میتونم تجربیاتم رو به یکی دیگه بگم نه که خیلی تجربه دارم از اون جهت همش غرنامه است خدایی[نیشخند]ولی من اخر سریال دلم خیلی برای ثمر سوخت نمی دونم چرا های های گریه کردم دم میخواست کله مهند رو بشکنم

سودابه

سلام ای خواهر بانک هم بانک های قدیم بهتری بانو

سودابه

مبارکش باشه اون دوستمون بگو برای ما هم دعا کنه. من اولا خیلی از ثمر بدم میومد وی الان دلم بیشتر به حالش میسوزه.