فلفلانه

چهارشنبه بازم اون درد لعنتی معده اومد سراغم وحشت ناک بود ساعت 11 شب

ولی این بار دیگه قابل تحمل نبود

با همسری رفتیم درمانگاه

چطوری رفتیم بماند

همسری به خاطر من چراغ قرمز رو رد کرد بماند

بی نوبت رفتم پیشه دکتر بماند

و این که حتی نمی تونستم برا دکتر توضیح بدم چمه و فقط میگفتم دکتره دارم میمیرم و دولا افتاده بودم رو زانوهام بماند

خلاصه یه اتفاق جالب این که تو درمانگاه 10 نفر سرم داشتن و تا تو مطبها هم خوابونده بودن و بهشون سرم وصل کرده بودن!

منم بردن طبقه بالا سه تا آمپول خالی کردن تو سرمم و بازم داشتم میمردم از درد

تا یه 20 دقیقه از سرمم که رفت احساس کردم دارم آروم میشم بعد 10 دقیقه گشنم شد آخه دیگه چیزی تو معدم نمونده بود

خلاصه که یه مقداری از سرمم موند و به همسری گفتم خسته ام بریم

خانمه اومد با یه نگاه عجیبی سرممو کشیدو رفت

خلاصه شبی بود برای خودش تاریخی

پنجشنبه هم صبح با همسری خونه رو تمیز کردیم و بعد ازظهرم مامانم میخواست بره آرایشگاه که باهاش رفتم بعدم مامان و بابا یه نیم ساعتی اومدن خونمون که خدا رو شکر این سری میوه توخونه بود

نمی دونم چه حسابیه هر وقت مامانم اینا میان خونمون میوه هامون کمه ! یعنی دقیقا همون روزیه که باید میوه خریداری شه !!!!!!!!!!!!یعنی همیشه جا میوه ای لب به لب پره ها ولی نمی دونم چرا وقتی اینا میان و من حساسم اینطوری میشه !

ولی این بار نه خدا رو شکر

جمعه هم با همسری رفتیم کیف و کفش گرفتم یه کیفه adidas مشکی و یه کفش ساده مشکی از باغ سپهسالار که خیلی با مزه است

بعد رفتیم ناهار خونه مامانم اینا و غروبش رفتیم پیاده روی

خدایا اگه بدونین چقده پیاده رفتیم دورتا دوره پارک پردیسان یعنی الان دقیقا کف پام داره جلزو ولز میکنه هنوز

/ 9 نظر / 2 بازدید
محمدحسين اكبري

بي قرار توام و در دل تنگم گله هاست- ...آه بي تاب شدن عادت كم حوصله هاست- مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب؛ در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست- آسمان با قفس تنگ چه فرقي دارد؟ بال وقتي قفس پر زدن چلچله هاست. باز مي پرسمت از مسئله ي دوري و عشق، وسكوت تو جواب همه ي مسئله هاست- با سلام و عرض ادب - خوشحال ميشم به منم سر بزنين . موفق وسلامت و پيروز باشين

الي

خدا بد نده، درد معده خيلي بده

مرتضی

تو اون قسمت درد بی میوه ای در موقع اومدن مهمانان خاص با هم شریکیم.[چشمک][گل]

دوستان خدا آنانند که به درون دنیا نگریستند آنگاه که مردم به ظاهر آن چشم دوختند ، و سرگرم آینده دنیا شدند آنگاه که مردم به امور زودگذر دنیا پرداختند، پس هواهای نفسانی که آنان را از پای در می آورد، کشتند و آنچه که آنان را به زودی ترک می کرد ، ترک گفتند..... *امام علی ع-نهج البلاغه حکمت432*

پونه

این معده دردرو که میگی من هم تجربه کردم افتضاحه

مهرگل

معده درد رو نگو! ما هم وقتی مهمون میاد کلی میریم میوه میگیریم بعدا میمونه خودمون میخوریم دوباره وقتی میخواد مهمون بیاد میوه نداریم! برای پست بالایی هم چی بگم والا!

سودابه

درد معده بوده. منم دارم ولی وای از وقتی که درد میگیره. میدونم چی کشیدی.

هانیل

هی فلفلی ممکنه بخاطر رژیم غذایی خاص جدیدت باشه ؟ البته الان یادم نیست چیا نباید بخوری ولی نشاسته خیلی معده رو اروم میکنه

نارنجدونه

وای دختر خدا رحم کرد یاد سال پیش خودم افتادم از شدت حساسیت خارشی که اومد سراغم ییهویی جیق میزدم و گریه رفتم تو حموم زیر دوش آب ولرم بدتر شدم خیس دوئیدم بیرون تا همسری اومد از خارش دادن قرمز بودم در حد چی مثل گلوله آتیش هم میسوختم تا دکترم دقیقا همین طوری تو مطبم احمق دکتره نفهمید چمه دو تا کورتن قوی زد بهم من ا فقی شدم با آمبولانش منو بردن بیمارستان [نیشخند]این داستان ادامه دارد فک کن[نیشخند]وای چقده این حالت میوه تموم شدنت شبیه ماست [تعجب]منم همین قدر حساس سر اومدنشون و اون موقع هم که مهمون میاد قحطسالی [خنده]