این زوزها پرم از افکار پریشون

خب این روزها اصلا دستم به نوشتن نمیره شاید افسردگی وبلاگی گرفتم!

چمیدونم؟!

در راستای پر کردن فریزر بامیه هم گرفتم و در فریزر گذاشتم یه بسته هم دیشب درست کردم البته مامانم برام ماهیچه پخته بود و فرستاده بود منم دیدم از اون ماهیچه ها خیلی مونده گفتم یکم بامیه و پیاز داغ بزنم تنگش بشه خورشت بامیه دیشب در کنار خورشت کرفس مامانم خوردیم

این روزها افکار مالیخولیایی خیلی میاد سراغم!

تازه ام همش فکر میکنم خونه بهم ریخت است و هیچ جور هم جمع نمیشه نمیدونم چرا هرچی جمع میکنم باز یه گوشه ای هست که بهم ریخته باشه!!

از این ور دستمال میکنی از اونور یه وجب خاک روی همه سطوح بهت دهن کجی میکنه!

دیگه واقعا جونشم ندارم هر روز تمیز کنم خب شب تمیز میکنم صبح که از خواب پامیشم باز همه جا مثل اولش پرخاکه!

چی بگم شایدم همسری قبلنا خیلی بیشتر کمکم میکرد تازگیا اصلا روحیه خوبی نداره و همش تو خودش

هی باید بهش بگم چی کار کن به خاطر همین دیگه خب حوصله منم سر میره دیگه احساس میکنم دارم بهش دستور میدم !‌ولی واقعیت اینه من نگفته باید خودش بدونه و انجام بده و همه چیو کج و کوله ول نکنه

مثلا یه دستمال از جادستمالی که میکشه جادستمالی کج میشه اینم بیخیال میره!!!

چی بگم اصلا از اینی که هم بهش بگم راضی نیستم خودش باید متوجه شه

باید یادش میدادن که متاسفانه ندادن

البته بیچاره خیلی تلاش میکنه کمک کنه خیلییییییییی ولی خب میگم تازگیا اصلا حواسش به کاراش نیست

با این وجود از ته جونم دوستش دارم

/ 25 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ال ما

همه ی آقابون متاسفانه همین جورین!

زهرا

سلام فلفل بانو خب خداروشکر ک رفع سوتفاهم شد.نگفتید بهم... میتونم رو کمک و راهنمایی تون حساب باز کنم؟ آخه راستش خیلی احتیاج به راهنمایی 1 نفر دارم.چون دوروبرم کسی نیست ک بتونم از تجربه اش استفاده کنم خوشحال میشم کمکم کنید[لبخند] التماس دعا از شما و همه دوستانی ک اینجا میان در این شب بزرگ قدر

هلیا

سلام فلفل بانو مدتهاست که می خونمت.. یکم خودت رو از بقیه جدا نمی بینی عزیزم؟!!

آسمونی ها

سلام فلفل بانوی همشهری عزیز باید قبول کنیم که تهران به علت پایتخت بودنش مهاجر پذیره و نه تنها از شهرهای دیگه بلکه از کشورهای دیگه هم میان تهران به هوای اینکه توی تهران دارن پول درو میکنند و اونا بی نصیبن ... ولی باور کن من شخصا اگه شرایطشو داشتم از تهران که سهله از ایران میرفتم. در مورد همسرت هم باید بگم اکثرا آفایون همین طوری هستند. چون کلی بین هستند و ما خانم ها جزئی نگریم. با تذکر زیاد درست میشه. نباید خسته شد یه نکته دیکه هم اینکه شما خیلی حساسی

نارنجدونه

فلفل حرفت درسته ولی واقعا فک میکنی همه ی اون آدما خواستن که این بابا بیاد سر کار؟؟؟ تر و خشک داریم با هم میسوزیم راستی به حق همین شب عزیزامیدوارم سال دیگه این موقع گریه نی نی تو خونتون پر باشه عزیززززززززززززززززززم

ساحل

خیلیا خواستن که تهران اینطور باشه من شخصا نصفه هفته تهران بودم نصفه هفته شهرستان.زندگی تو تهران متفاوته باعث شده آدما هم متفاوت شن نمیگم خوب نمیگم بد چون یه جاهایی خوبه یه جاهایی بد مهم اینه که آدم هر جا هست درست زندگی کنه و خیلی چیزا تو وجودش زنده نگه داره

زیبا

باید شرایط آدما رو هم در نظر گرفت شما که خودت اصالتا ترکی برو از خانواده ات بپرس چرا اومدن تهران؟ چرا برنگشتن به زادگاهشون؟

ساحل

شمال که سفر میای نفس اضافه بگیر بذار چمدونت ببری دیگه

هلیا

خانمی وبتو همیشه میخونم ببخش کامنت نمی ذارم به نظرم این وسواست مال شرایط روحیته اگه بشه یه سفر بری خیلی خوبه .خونه رو هم بی خیال شو بابا هرچی تمیز کنی بازم کثیفه

آسمونی ها

آره قبول دارم امشب خیلی التماس دعا دارم