لعنت به هرچی دوره نامزدیه

خدایا خسته ام

آره دیگه شکستم دیگه خسته شدم

هی دعا میکنم این 3 ماه زود تموم بشه ولی نمی دونم چرا هی کش میاد

از طرفی هم اگه کارامون آماده بود میتونستیم مهر عروسی بگیریم که این رفتن حج خانواده شوهر و به تاخیر انداختن مرتب سازی خونه شده قوزه بالا قوز

و هیچطوره راه نداره ما زودتر بریم خونمون

خیلی خسته ام

بغض داره خفم میکنه

دلم میخواد برم از این شهر

/ 22 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه و همسری

گلم تا چشم بهم بزنی همه چی تموم شده ولی اینو بدون که تو تمام زندگی ها از این جور چیزا پیش می یاد و فقط مال تو نیست گلم از خدا بخواه که بهت آرامش بده و بعد مطمئن باش که آروم می شی گلم برات دعا می کنم[ماچ]

خانومی

تو این دوران هم خوسیها زیاده هم مشکلات ولی فقط خاطرات خوبش تو ذهنت ح میشه و مابقی خیلی کمرنگ میشه و بعضی مواقع میاد جلو چشم ولی زود دوباره محو میشه شاد باشید[گل]

ارشک

سلام ایشالا به زودی و تا چشم به هم بزنی میرین سر خونه زندگیتون و یه زندگی شیرین و رویایی رو شروع میکنین منم آپم منتظرتم قربانت ارشک [گل][گل][گل]

خانوم زیگزاگ

الهی قربونت برم که خسته شدی... نمیتونم بگم میفهممت اما منم از اینکه یه کاریم هی طول بکشه خیلی بدم میاد! ایشالا زودتر همه چی میگذره و میری سره خونه زندگیت! مطمئنم وختی این دوران تموم شه همیشه خستگیاشم برات خاطره ست.

نارنجدونه

[ماچ]

نانا

"وسعت دنیای هركس به اندازه وسعت تفكر اوست..." " بیایید تفكر كنیم كه چقدر تفكر می كنیم! "" بیایید بسنجیم كه وسعت دنیای ما چقدر است؟ "" بیایید اندیشه كنیم كه چگونه دنیایمان را وسعت بخشیم... [گل][گل]"

بی نام

به نظر شما برای اینکه دائما نگران از دست دادن عزیزانمون نباشیم بهتر نیست که اصلا کسیو دوست نداشته باشیم؟!!!!!!!!!؟

هنگامه

فلفل جان سلام . من تازه با وبلاگت آشنا شدم . خیلی از آشنایی با شما خوشوقتم [چشمک] ولی از اینکه فلفل خانمی اینقدر ناراحته منم خیلی ناراحت شدم [قهر] عزیزم این مشکلات برای همه هست و درسته که الان برات خیلی طولانی میگذره ولی در حقیقت مثل برق و باد روزا میان و میرن . اگه دوست داشتی بیا وبلاگ من رو هم بخون . با اینکه الان چند سالیه که ازدواج کردم ولی هنوز بعضی روزهای دوران نامزدی برام خیلی تلخه . برات آرزوی خوشبختی می کنم و امیدوارم به زودی بری سر خونه و زندگیه خودت .

یک خواهر

حست رودر نوشته امروزت خوب درک می کنم. نوشته هات به حال و روز اون روزهای من خیلی نزدیکه.