چی شد؟

 خب دیروز چی شد ؟

بعد از اینکه کلی گریه کردم و دلم یکمی سبک شد

آخه همسری گفت تو نیای من میرم !

برای اینکه بین خودم و همسرم فاصله نیوفته رفتم خونشون سه اونجا بودم

دیشبش فریزری که یه ماه بود خریده بودن سوخته بود و حسابی حالشون خراب بود

به روی خودم نیوردم تازه میخواستن ناهار بخورن

گفت چرا دیشب نیومدین منم گفتم خب ما از کجا میدونستیم گفتن به شوهرخان گفتیم !!! گفتم شوهر خان به من چیزی نگفت . شوهر خان هم گفت کی به من گفتین ؟

که دیگه کم آوردن

تازه من چون میدونستم که دیشبش خیلی خسته شدن چون جاری اونجا شام مونده بود یه تخس بازی هم در آوردم

گفتم میدونید چیه من اگه میدونستمم دیشب نمی اومدم چون که شما امروز مسافرید اصلا درست نیست که دیشب ما میومدیم مزاحم میشدیم نیشخند

و در اینجا بود که اونا پیشه خودشان گفتن بابا این چقدر با شعور و اصلا اونا چرا دیشب اومدن اینجا مزاحم ما شدن نیشخند

آره داداش مادر نزاییده کسی بخواد زیرابه منو بزنه من با کسی کار ندارم ولی کسی بخواد زیراب منو بزنه کن فیکونشون میکنم این اولیش بود

خلاصه که بعدش رفتیم خونمون

که دیدم همسری آروم نداره

گفتم باشه به ما که فرودگاه نزدیکه بیا بریم فرودگاه

جالبه فقط منو همسری بودیم ! هیچ کس نبود !!!

به خوشحالی همسری خوشحال شدم خیلی

فقط هم به خاطر اون رفتم

ولی خودشون دیگه ته شرمنده شدن

ولی همسری خودشم به این نتیجه رسید که باید قاطع تر برخورد کنه با یه عده، ممنون فهمیده من

به نظرتون خوب کاری کردم

رفتم حرفمم زدم

و شرمندشونم کردم

/ 16 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میشا

سلام من تازه وبلاگم رو راه انداختم.وخیلی خوشحال میشم به من هم سری بزنی.وخیلی دوست دارم دوستای جدید پیدا کنم.وبلاگ خوبی داری و جالب خاطراتت رو مینویسی.من چند وقتیه که میام و خاطرات رو میخونم.امیدوارم خوشبخت باشی.چقدر خوبه که تمام لحظاتت رو ثبت کردی.امیدوارم ب دیدن من بیایی. منتظرتم.[بدرود]

راما

ایول خانوم مهربون[قلب]

علیرضا

راستش فکر نمی کنم کار مهربانانه ای انجام داده باشی چه جوریه که تو همسرتو دوست داری اما از مامانش اینا اینقدر بدت میاد و پشت سرشون صفحه میزاری بعدشم سعی کن اگه کاری انجام میدی برای شوهرت ، یا حرفی که میزنی برای خوشحالی اون و خونواده اش از روی نقشه و دوز و کلک و یا به قول خودت تخس بازی نباشه . بلکه از ته دلت باشه دوست داشتی همچین طرز تفکری تو ذهن شوهرت هم بود ؟ راجع به خانواده تو ؟؟

نسترن صورتی

سلام..فلفل بانو..چند روزی میشه که به اینجا میام...باحال مینویسی..در مورد این بستت ..باید بگم که تجربه 10 ساله زندگی من میگه کار خوبی کردی و هر چی کوتاه بیای اونا روشون بیشتر میشه...خوشحال میشم به من سر بزنی..این وبلاگم جدیده....

سایه

فلفلی به نظر من از همه مهمتر اینه که همسرت داره ازت به خاطر کارت تقدیر میکنه خیلی خوشحالم که اینطور برای هم ارزش قائلین

گلابتون

آؤه خوب کردی . چون تریپشون شرمنده شدنه و فهمیده هستند . وقتی با یه عده ای طرفی که هزار بار هم خوبی کنی بازم شرمندگی تو کارشون نیست و فکر میکنن وظیفته باید سلیطه بازی در بیاری ولی این شوم شوهر تو انگار خوبن . با شرمندگی کارت راه میفته

به روایت یک زن

عزیزم هیچ وقت نزار حرفی تو دلت بمونه که باعث کینه بشه ..با شوخی و خنده و خیلی محترمانه حرفتو به گوششون برسون ..جوری که هم اونا پی به اشتباهشون ببرن و هم تو راحت شی از جنگ با خودت .. فقط هیچ وقت لبخند زدن رو فراموش نکن ..برای اینکه کسی رو کفری کنی فقط به روش لبخند بزن نمی دونی چقده می سوزونه ک .. [مغرور][قلب]

مهتاب

خوب کاری کردی رفتی

آسمون

عزیزم ما زنها خیلی وقتها باید به خاطر شوهرامون یه کارایی انجام بدیم! همه ی سعیمون اینه که زندگی و عشمون به خطر نیفته! ولی چه خوبه که اونا شعورشو داشته باشن و ما مجبور به اجبار به کاری نباشیم! از آشنایی با وبلاگتون خوشحالم

يه نفر

سلام بعد از مدتها دوباره كمي هوس نوشتن كردنم واسه همين اومدم كمي وبلاگ جديدمو اينور و اونور معرفي كنم خوشحال ميشم تو عالم هپروت ببينمتون