یادش بخیر

الان که فکر میکنم میبینم چه روزهای خوبی بود . بی خیال گرونی ، سیاست ، ازدواج و کار و چیزای دیگه ای که الان برامون خیلی مهمه بودیم .

عشقمون این بود که صبح چشمامونو باز کنیم و مامان بگه : بچه ها بخوابید برف اومده و مدرسه ها تعطیله . بی خیال همه چیز .

هیچ چیز هم بدتر از شنیدن " تقویم تاریخ " وقت صبحونه برای رفتن به مدرسه نبود . اما تنها اشتیاقمون برای رفتن به مدرسه ، بازگشت به خانه و دیدن " ای کیو سان " و " دکتر ارنست " بود یا اگه بعدظهری بودیم دیدن " سرندیپیتی " و " رامکال "خیلی حال می داد .

یه بار بعدظهر که برق رفت و نتونستیم " پسر شجاع " ببینیم رادیو آوردیم تا ببینیم میتونیم صداشو از رادیو بشنویم !!!

اون موقع نمی دونستیم که روزی میاد که همه هم نسلیهامون بدنبال گمشده ای در وجودشون هستند که شاید بتونن اونرو در خاطرات مشترکشون در همین کارتونها پیدا کنند .

نمی دونستیم که روزی آرزوی دیدن حتی یک عکس از این کارتونها را داریم .

نمی دونستم که روزی میاد که فقط دیدن دستهای کوچولوی " رامکال " که انگار دستکش مشکی دستش کرده خوشحالم میکنه

نمی دونستم  روزی با شنیدن دیالوگ تیتراژ " هانیکو "اشک از چشمام سرازیر میشه

نمیدونم اما یه دردی توی دلم هست که گاهی با شنیدن یا دیدن خاطره ای مثل همین کارتونها یا سریالها میتونه تسکینم بده

مثل همون کودکی دوست دارم مثل " خانواده دکتر ارنست " تو خونه چوبی بالای درخت زندگی کنم یا بتونم " رامکال " رو بغل بگیرم یا سوار " سرنیپیتی " بشم برم به اعماق دریا

چقدر دلم میخواد دوباره " چاق و لاغر " رو ببینم تا باز مثل کودکی شب از ترس خوابم نبره

خیلی چیزا دلم میخواد ،دوست داشتم هنوز مثل کودکی بی خیال بودم و گرفتن یه کارت صد آفرین می تونست خوشحالم کنه

همه اینها فقط زیر و رو کردن پرونده های گذشتست تا شاید بتونم قطعه گمشده کودکی ام رو پیدا کنم

ممول

ممول

 زنان کوچک و خرسهای پرنده

پسر شجاع ( که اسمش تو کارتون به زبان اصلی چاک بوده )

 

  مورچه و مورچه خوار

 

مارکوپلو 

 

با خانمان

گالیور

 

هاچ زنبور عسل

پپرو ( پسر کوهستان )

 

پینوکیو

 

معاون کلانتر

خاله ریزه و قاشق سحرآمیز

جینبو

 

 

سندباد

زبل خان

  بابالنگ دراز  

حنادختری در مزرعه

 

 

نل

ارم و جیرجیر

 رامکال

 آقای سکسکه

مسافرکوچولو :

 

هادی و هدی

ای کیو سان

چوبین (‌ کارتون محبوب من )

یونیکو

 بامزی / شلمن - خرگوش کوچولو -

 

مزرعه سبزیجات

مزرعه سبزیجات

 

سرندی پیتی

تصویر

درخانه 

/ 18 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ممو و ابو

[ناراحت][تایید]وايــــــــــــــــــــــــــــي فلفل جون!‌چه عكسايي گذاشتي تو !!! تموم موهاي تنم سيخ شد! گريه م گرفت ! خيلي دلم گرفت! خيـــــــــــــــلي! اين كارتونا همه كودكي و دوران خوب من بودن! چقده دوسشون داشتم! مخصوصن پينوكيو و باخانمان رو! ممول كه ديگه نگو! عاشق دختر مهربون بودم! لوسين ، كيت ، بامزي! چه دوراني بود! چقده زود گذشت!!! چقدر آبي و صورتي و به قول تو بي خيالي بود اون دوران! من دارم از دوران آشنايي خودم و ابو مي نويسم. قسمت دومشو امروز آپ كردم! دوس داشتي بيــــــــــآ

هستی

واااااای. خیلی باحال بود [تعجب].ما رو بردی تو یه حس خاصی[گریه] کلک این عکسارو از کجا اوردی؟[شوخی]

0000

ممنون كه مارو ب خودتبه دنياي كودكي ها بردي/ كاش بشه سري كامل اين كارتون ها رو خريد... به نظرم كه واقعا ارزشش روداره موفق باشي[قلب]

شهرزاد

عالی بود این پست.همشون از جلوی چشام رد می شدن و یه لبخند با دیدنشون .مرسی

پرین

بردی به کودکی کاش بزرگ نمیشدیم در ضمن من منظوری از اون کامنت نداشتم یه جور اعتراض بود به تو نه به همه به دل نگیری ها

خانمه

آخیش ... یاد قدیم ندیما افتادم .[قلب]

مهر بانو

من دلم این کارتونا رو میخواااد وااای هادی و هدی[زبان] سریندیپیتی[نیشخند] ای کیو سانننننن ور در آخر عشق دوران کودکی من جودی ابوت[ماچ] دوست میدارم از این پستای خاطره برانگیز[ماچ][گل]

lili

سلام. اتفاقی به ئبلاگ شما رسیدم و . . . دختر چه خاطراتی رو برام زنده کردی. اشک تو چشمام جمع شد. منم حس تو رو دارم. ممنون.[لبخند][گل]