مرگ

یه خواستگار از فامیل های مادری داشتم

بنا به دلایلی خیلی پیچیده نشد که با هم ازدواج کنیم

خیلی پول دار بود خیلی به معنای واقعی

بگذریم چه اتفاقاتی افتاد ولی خب به هر حال یه سه ماهی رفت و اومد

چقدر از دوبی برام شکلات و عطر میاورد!

داشت قرص ترک سیگار میخورد !

برای این که راضی شم

حالا امروز بهم خبر دادن مرده ! اصلا باورم نمی شد

بعضی ها با وجودی که خیلی هم دارن نمی تونن استفاده کنن و این جزو اون آدما بود

حتی اجازه ندادن درست زندگی کنه همش براش تصمیم گرفتن و زندگیشو انگولک می کردن و به حدی رسوندنش که جنون گرفته بوده و ظرف چندماه مرده!!!! همیشه میگفت من هیچوقت یه دوست نداشتم همیشه فکر میکردم اینا که میان سمتم به خاطر پولم میان!

با این حال که ازش متنفر بودم ته دلم خالی شد نمی دونم یه حسی داشتم مثل فلشبگ از جلوی چشمام گذشت حرفاش وکاراش! دلم براش سوخت وخوشحالم که نشده بازم یکی دیگه از حکمت های خدا !

ته دلم به خاطر کارایی که کرده بود بخشیدمش !

گفتم نکنه روحش در عذاب باشه ! دل رحمم نه ؟! خب با شناختی که ازش داشتم بی اراده تر از اون بود که بخواد خودش برای خودش تصمیم بگیره

برام همیشه یه چهره منفور بودی خدا رحمتت کنه الان میدونم بعد از این همه سال میتونم باهات حرف بزنم و تو بشنوی! داود خیلی بی اراده بودی وخوشحالم که نذاشتن باهات ازواج کنم خدا رحمتت کنه !

همیشه دوست داشتم و توتصورم این بود که با همسری برم کیش یا دوبی جلوی مغازه شون و بهش همسر مهربونمو نشون بدم تا دلش بسوزه که چقدر همدیگه رو دوست داریم و باورم نمی شد به این زودی...

به همسری زنگ زدم گفتم همسری گفت ای ول اگه الان زنه اونم شده بودی بازم میتونستم بگیرمت!

دودقیقه بعد زنگ زده میگه فلفل من فکر کردم دیدم اگه به اون رفته بودی الان یه بیوه پول دار بودی !‌کلی میتونستیم بریم با پولاش دو تایی حال کنیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

از دست این شوهر خان ما !

پ ن : سیندختی یادت چند روز پیش سره دختر داییت برات تعریف کردم ! عجیبه که همون موقع ها بوده که مرده ! حکمت رودیدی برای دختر داییت تعریف کن

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نارنجدونه

خدا بیامرزتش واقعا که ما مغزمون از درک حکمت خدا عاجزه

نانازی بانو و آقا خرسی

یه روز یه پست راجع بهش بنویس .خیلی خوب می شه.خدا رحمتش کنه

سیندخت

واقعا دوستم...خیلی برام عجیب و تاسف برانگیز بود...چه اتفاقایی... خدا رو شکر برای زندگی خوبت عزیزم

نانازی بانو و آقا خرسی

اولی فقط رسید. همون که آخرش گفتی قرار بود بله برون شه

نانازی بانو و آقا خرسی

وای فلفل جن چه لحظات سختی رو سپری کردی. خیلی ناراحت شدم. عیبی نداره حالا که دیدی خدا خواسته بود!! قربونت برم دوست خوبم.

نانازی بانو و آقا خرسی

فلفل جون. نوشتم جن!! عزیزم اصلن دیگه بهش فکر نکن بزار اون روزبرات محو شه!

آمارین

طفلک/ مگه چیکار کرده که مرگش برات ناراحت کننده نبود.

پرنیان

[خنده] وای چقدر شوهرت باحاله ! خدا رحمت کنه بنده خدا رو

me.to.U

خدا رحمتش کنه . اما چه شوهر خوبی داریا[نیشخند]

me.to.U

کامل توضیح ندادی اما کار خوبی کردی فلفل جون که بخشیدیش.