شمال بودیم

وای من این چند روز نبودم انگار هزار سال نبودم چقده اتفاق افتاده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

سه شنبه ۶ صبح راه افتادیم به سوی شمال زیبا

خیلی خوش گذشت جای همتون خالی بود بگذریم که تمام مدت فکر هیلا بود

واقعا ما اینجا شدیم یه خانواده که با همه افکار هم سرو کار داریم

اتفاقا تو سفر حرفش با همسری بود

درباره زندگی تو شهرهای مختلف و کشورهای مختلف گفتم

گفت تو همچین صحبت میکنی انگار چند سال اونجاها زندگی کردی

گفتم خب آخه دوستی وبلاگی خیلی فرق میکنه همه احساسها و حالات هم رو دنبال میکنیم

شب اول موندیم رامسر یه خونه که قبلنم رفته بودیم

اما شبهای بعد رفتیم لنگرود ( ده پرشکوه ) یعنی بهشت بگم بود کم گفتم

راستی یه چیزی هم متوجه شدم مرگ هم در اونجا با آرامشه

پشت اونجایی که بودیم یه قبرستون بود !!

باور کنید من اولش ترسیدم ولی اصلا انقدر این قبرستون موج مثبت داشت انگاری کنار بهشت بودم!!

حتی یه مرده رم آوردن خاک کردن

من نترسیدم !!! تمام مدت خم شده بودم از پنجره نگاه میکردم

برعکس ما کلی وایسادن قبر کندن با آرامش مردرو دفن کردن

خیلی خوب بود خوش بحالشون

یاده این افتادم قدیما توی شهرها به دلیل بهداشت بیشتر و درمان خوب عمرها بیشتر بود ولی الان در اینجاها عمرها خیلی بیشتره به دلیل هوای سالم و غذای سالم

مامان و بابا و داداشمم از چهارشنبه شب به ما ملحق شدن

آهان یادم رفت بگم من تمام مدت در دستشویی به سر میربردم !! نمی دونم چه اتفاقی افتاده بود برای بدنم

دیگه این که ما هر کدوم برایم مرخصی گرفتن به محل کارمون یه چیزی گفته بودیم من گفته بودم میرم تبریز عروسی !!خنده خب باید میرفتم یعنی

داداشی گفته بود میرم جنوب برای پروژه دانشگاهی !!

بابا گفته بود میره قم !!

حال کردین الان همه اونجایی بودیم که نبودیم نیشخند

/ 18 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی

[ماچ]

نارنجدونه

[ماچ]

عسل

خوش باشید بابا من یکی که حال کردم از مرخصی هاتون

me

[ماچ] خوشحالم بهتون خوش گذشته

محیا

خوش به حالت کلی وقته دلم واسه یه مسافرت آروم تنگ شده..حسابی دلی از عزا دراووردی....راسی منومیشناسی فلفل جونم؟؟؟[نیشخند]

elastigirl

آن قسمت آخر پستت خیلی بامزه بود.[خنده] کاشکی چند تا عکس هم از طبیعت لنگرود می گذاشتی. الان با تعاریف شما مشتاق شدم ببینم چه شکلیه[سوال]

دختری در مزرعه

میدونی چیه بعضی از قبرستون ها اینطوریه. مادربزرگ من توی حرم امام رضا زیر پنجره فولاد دفن شدن. ببین اونجا بهشته. اتفاقا آدرسش هم هست بهشت ثامن 3. اصلا فکر نمیکنی اونجا قبرستون باشه. رفته بودم پیش مامان بزرگم یه مرده رو آوردن خاک کردن و من بدون هیچ ترس و واهمه ای بالا سرش واستادم. من از الان وصیت کردم که اگه مردم منو تو حرم دفن کنن چون آرامش خاصی اونجاست ولی بدیش اینه که به هرکسی جای قبر نمیدن[ناراحت]خلاصه که اونجا هم عجب بهشتیه برا خودش

دست کوچولو

یه روز رفتم مرخصی بگیرم .. رئیسم گفت کجا خانوم .. با اینکه می تونستم و کلی هم مرخصی طلب داشتم .. تازه داشت فضولی هم می کرد .. با کمال خونسردی تو چشماش نگاه کردم و وقتی که گفت کجا خانوم ؟؟؟؟ گفتم مرخصی ... یه جواریی بهش گفتم فضولی [چشمک]