یاد ایام + اولین بار مهد

جون من ببینید من چقدر احمق بودم نه تورو خدا ببینید برای آدمایی که دوزار موقع زایمان و عملم به دردم نخوردن چقدر دل سوز بودم اه اه حالم از خودم بهم میخوره داشتم از وبم بک آپ میگرفتم یهویی این پست رو دیدم !  شب تنهایی

 

بگذریم امروز رفتیم یه مهدی که چندتا از همکارا تعریف میکردن نزدیک اداره دیدم ااااااااااصلا خوشم نیومد البته چون جامون رزرو باشه فرم پر کردم ولی اصلا خوشم نیومد همه با کفش تا جلوی در اتاقها میرفتن اتاق تعویضشون همه حوله ها و تنظیفهای تعویض رو هم بود خب زیاد خوشم نیومد حالا خوبش اینه!! دوتا مهد دیگه هم در نظر دارم برم اونارم ببینم اینا رم همکارام و مشاور فلفلک یکیشو معرفی کرده ایشالله تا ببینم چی میشه

فلفلک رو دادم بغل مربی یکمی متعجب بود ولی وقتی بچه های دیگه چهاردست و پا اومدن سمتش تا بهش دست بزنن یکشون پسر بود فوری فلفلک ماشینشو از دستش کشید از اونیکی هم پستونکش و گرفت خخخخخخخخ خوشم میداد دخترم مثل مامانش نیست

/ 3 نظر / 3 بازدید
نیلوفر

سلام فلفلی.. آره دوستم پیش دکتر مقدادی رفتم. متخیصش رفلاکس شدید بود. برای شربت رفلاکس نوشت و شیر خشک ar و همون معجونی که ممو به دونه برنجش میده. جای خوابش رو شیب دار کنم که خوب خیلی سخته و جاوید هی سر میخوره میره پائین و پاهاش جمع میشن [اوه] فقط یه بدی که داشت خیلی تند تند و آروم صحبت میکنه من نصف صحبت هاش رو نفهمیدم. شاید باورت نشه انقدر با عجله کار انجام داد من نفهمیدم قد و وزن جاوید چقدر شده [گریه] البته جاوید خان هم دستش درد نکنه اون وسط گریه ای راه انداخته بود صدا به صدا نمیرسید. آهان برای بینیش هم یه ماساژ گفت و یه قطره داد. قطره رو داشتم اما اثر نداشت. الان با ماساژ بسیار عالی و کاربردی شده. خیلی دعاتون میکنم و اونم دعا میکنم که منو نجات داد. فیلن همینا بود. [نیشخند]

ساینا

عزیزممممممم بچه باید زبر و زرنگ باشه.. به خانواده همسرت فکر نکن با فکر خودت اذیت میکنی فلفل

هلیا

ای جانم فلفلی زبل.ایشالا یه مهد خوب پیدا کنی