اوووووووووووووووووووف

چهارشنبه سره کار یهویی حالم بد شد !

یعنی از صبح که از خونه راه افتادیم حالم مساعد نبود حالت تهوع و اینا بود که داشت اذیت میکرد ولی دیگه تا ساعت 12 تونستم دووم بیارم یهویی حالم بد شد ! زنگ زدم به همسری که بیا بریم من حالم خوب نیست سره راه غذا گرفتم ولی من اصلا حالیم نشد چی خوردم و اصلا خوب نبودم یخ یخ بودم ! اصلا حاله اینی که برم دکتر هم نداشتم

افتادم تو تخت از یک تا 5 خوابیدم وسطاش از زور سر درد بیدار میشدم و دوباره خوابم میبرد

خیلی حاله بدی بود بعد از ظهر که بیدار شدم همسری برام آب لیمو شیرین گرفت خوردم بعد رفت شلغم خرید و بخارپز کرد داد خوردم و یه عالمه پرتغال بهتر شدم شامم یادم نیست چی خوردیم احتمالا من اضافه غذای ظهرم رو خوردم ولی همسری رو اصلا یادم نیست !

شبم که آکادمی گوگوش رو نگاه کردیم و به آوا رای دادیم صداش خیلی خواصه! فکر کنم خواننده شه بگیره صداش صدایی نیست که شبیه خیلی ها باشه !

پنج شنبه صبح همسری خونه رو حسابی گل کرد دستمال کشی از زیر زیر و جارو کشی حسابی منم کمد دیواری و لباسها رو جابجا کردم که همه چی وسط بود ! دو هفته بود کلی به خودم خوشگذرونده بودم و بعد از ظهرا درست و حسابی نبودیم و کار نکرده بودم

تو اون بین هم همسری ساعت 11 گفت فلفل ناهار چی میخوای بهمون بدی؟

منم فوری رفتم از فریزر مرغ در آوردم گذاشتم تو ماکرو یخش باز شه

دیدم هویج و لوبیا سبزم داریم همه رو خورد کردم تو زودپز همراه یه عدد سیب زمینی و یه پیاز کوچولو مرغم انداختم توش و یه قاشق رب درشو بستم و بعد از 40 دقیقه یه خوراک خوشمزه تحویلمون داد عالی شده بود

خلاصه که خونه گل شد

ساعت نزدیک 2 بود که با همسری رفتیم تا من از فروشگاه همیشگی برای خودم شلوار لی بخرم اخه پاهام داره یخ میزنه! خانمه هم از شانسم سایزمو نداشت میگم الان که لاغر کردم هر جا میرم سایز بزرگترمو دارن فکر کن خانمه میگه سایز شما رو تموم کردم !

شیطونه میگفت بزنمشا این همه راهو  اومدم !!!!

حالا امروز میرم هایپر شاید باشه دیدم شلوار لی هم داره

بعد اومدیم خونه البته سره راه شلغم و لبو و خیار و اینا هم خریدیم اسفناج میخواستم که نبود

آخه من پنجشنبه ها سبزی خوردن و اسفناج میگیرم که برای طول هفته دیگه همراه غذا داشته باشیم با اسفناج برانی درست میکنم میزارم تو یخچال همراه ناهار ها و شام میخوریم چون تو طول هفته وقت نمیکنم و برای بدنم لازمه اگه این کارو نکنم وقت نمیشه

آهان یه تجربه جدید هم کشف کردم درباره لبو

همونطور که میدونید باید به لبو شکر یا خاک قند بزنی تا خوشمزه شه و بزاری حسابی یه سه چهار ساعتی بقوله!

ولی من در یه حرکت شستمشو بدون هیچ افزودنی در راستای رژیم و اینا ( خب نمیشه هم از لبو گذشت کلی خواصیت داره) کردمش تو بخارپز! ظرف 40 دقیقه پخت انقدر هم خوشمزه شده بود که حد نداشت سفیدم نشد ! امتحان کنید

خلاصه که هم ماست لبو درست کردم وحشت ناک خوشرنگ شد بدون آبش! همم با همسری یه دو سه تایی به بدن زدیم

اینم از این بازم یادم نیست شبش چی خوردیم !باور کنید چراشو بازم یادم نیست!!!! ببین چقدر حالم بد بوده!

آهان اینجاها بود که من زنگ زدم عوض تماس مادر شوهرم که دیروز زنگ زده بود و من در مریضی به سر میبردم و حال جوابگو نداشتم با مادر شوهر تماس گرفتم

که اونم باز هی سنگ برادر شوهررو کوبوند به سینش که نداره و بچه ام داره آب میشه او!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بچه ای که از شرکت خودمون ماهی 2تومنو میگیره تازه دانشگاه تدریس میکنه تدریس خصوصی داره که سر جمع بزنیم کم کم ماهی 500! که میشه 2500 در ماه دو تا آپارتمان داره تو پایین شهر یکی سمت منیریه یکی سمت نازی آباد کوچیکن ولی خب هر کدوم 80 که میرن ! جالب اینه یه مسافرتایی میرن بیا ببین مثلا میرن بندر انزلی خانمش یه 2 تومنی خرج میکنه ! یعنی کمتر از هتل فلان و کمتر از رستوران بیسار اصلا توکارش نیست تازه خانمشم خانه داره دو ماه رفت سره کار نشست خونه یه غذای درست و حسابی هم درست نمیکنه بابا به نظر من آدم هر کاره ای هست باید  اون کارو خوب انجام بده دروغ میگم ؟

بگذریم حالا بگیم از این درآمد سر انگشتی که من گفتم تازه اجاره خونه اینا رو نگفتم یه مقداری بابت اجاره جایی که نشستن ! و قسط بره بابا این خونه ها رو بده میتونه یه خونه خوب بخره تازه در آمدشم کم نیست که به نظرتون این آدمی که گفتم بیچاره است داره میسوزه

حالا خانمش زیره 150 متری نمیره به ما چه منم میتونم نرم منم میتونم بگم میخوام برم فرشته تو یه خونه 2000 متری زندگی کنم والا

حالا همه دارن غصه میخورن که اینا چون نمی تونن خونه 150 متری بخرن تو بهترین نقطه تهران بیچاره ان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یعنی همچینه برا اینا گریه میکنن که خدا میدونه یعنی من دیدم هی این جاریه جلو ملت هی گریه زاری میکنه میگه ما نداریم منو بگو چقدر دلم برای برادر شوهری سوخت نگو از سیاست و زرنگیشونه و همش فیلمه و باهم هماهنگن!

سرتونودرد نیارم همچینه من از دسته مادر شوهره اعصابم بهم ریخت که بابا خودت بیشتر از همه احتیاج داری خودت تو یه همچین خونه ای نیستی اون وقت میخوای برای اون جور کنی درک که نمیره تو زیره 150 متر دورو بره خرجشو جمع کنه پس انداز کنه مثل همه ما تا بخره تو چرا با این مریضیت جوششو میزنی والا به خدا بهترین خرج طرف بکنه اون وقت کسه دیگه بیاد پول بده آدم بره خونه بخره به خدا گفتن نداره خواهر شوهرم گاهی که درد ودل میکنه میگه انقدر دوست دارم خونمونو عوض کنیم شرایط بهتری بگیریم !!! اون وقت این مادر شوهرم میخواد به جاریه پول بده بره جای خوب خونه بخره پزشو به مادر شوهر و خواهر شوهرم بده واقعا آدم چرا یهویی گول میخوره

البته شانسم داره دیگه چون مادر شوهرم اونو خودش گرفته هیچی نمیتونه بهش بگه

چی بگم همه این حرفایی که گفتم 100 برابرش تو مخم بودو داشت کلم میترکید خلاصه که کلی گریه کردم تا راحت شدم ! من و دوتاجاری دیگم پوسمون کنده شده تا خونه خریدیم جاری دومیم که تا لوسترها و قابلمه و ایناشم فروخته بوده موقع خرید خونش اونوقت این آدم با تمام خوشگذرونیش میخواد صاحب همه چیز بشه تازه همه دل میسوزنن براش اوف خدایا جای حقی نه؟ دلم خیلی گرفته

برادر شوهرمو دوست دارم ولی این زرنگ بازیا دیگه داره حالمو بهم میزنه یاده خاله هام میفتم که همش نقشه میکشن از بابا بزرگم پول بگیرن جای تاسفه

سیندختی کجایی که میدونی چی میکشم

جمعه هم با سردردی وحشت ناک تر بلند شدم طوری که حاله حرف زدن نداشتم

مامانم زنگ زد گفت بیاین ناهار آبگوشته خوب شد رفتم دلم باز شد بعد با همسری رفتیم موزه هنر ایرانی توالهیه تازه 4 ساله که باز شده جای باحالی بود بعد اومدیم خونه و کلی فضای رمانتیک و شمع و اینا درست کردیم با همسری و عاشقی کردیم و دلم باز شد

گفتم فدای سرم من همه اینا رو برای عشقم و به خاطر قولی که دادم انجام میدم به درک دیگران چی کار میکنن بیخود دلم برای خواهر شوهر و اینا هم میسوزه که دوست داره خونشونو عوضکنن به من چه خودشون حقشونو بگیرن بچه که نیستن اینایی که من میبینمو اونا هم میبینن خودشون باید فکر خودشون باشن منم که ازم گذشته دیگه

دوباره عاشقتر شدم همسری ماچ

/ 16 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نارنجدونه

راسی خاله معصومه همونی بود که گاوداری داشتن و استخر ماهی شیر میدان که شیرش شور بود ماست ترش هم میدادن که گاز دار بود از بس ترش بود میشه خاله ی مادرشوهرم ولی خیلی باهاشون صمیمی هستیم اما چی [ناراحت]همسری منو نبرد گفت آخر هفته میریم خودش رفت چن با پسرخاله های مامانش کار داشت گفت تو بمونه خونه درستو بخون آخر هفته میبیرمت [گریه]

آفرین

وای فلفل جون این قدرحرص نخور. همین حرفهارو محترمانه به مادرشوهرت بگو.

رزسفید

سلام خوبی؟ نمیدونم من رو یادته یا نه؟ پارسال ماه رمضون تو و همسرت رفته بودین کن و من و دوستهام هم اومده بودیم اونجا و کنار شما نشسته بودیم.یه بچه کوچیک هم باهامون بود.خب؟یادت اومد؟ یه چیز بامزه بگم و اینکه جمعه شب که تو و همسرت باغ موزه بودین توی الهیه من و دوستهام هم اونجا بودیم.البته این دفعه فقط من و یکی از دوستهام اونجا بودیم و کل اون اکیپ نبودن. اونجا نمایشگاه نقاشی هم بود توی گالریش. یه کتاب فروشی هم داره دم در و ما بیشتر اونجا بودیم. خیلی جالبه به نظرم.نه؟ مواظب خودت باش

یلدا

با پاراگراف آخرت شدید موافقم..[لبخند] راستی سلام..منم از امروز که نه از هفته پیش اومدم به خونت..مهمون جدید نمیخوای؟؟[خجالت][پلک]

سیندخت

راست میگی لج آدم برای این دلسوزیای بی مورد خیلی در میاد... تو یا جواب نده یا اگه می خوای جواب بدی واقعا بگو بذار بفهمه که بیخودی داره جوش می زنه و بقیه اینجوری فکر نمیکنن... همه دارن از این جور چیزا عزیزم خودتون دو تا رو عشقه...

جودی ابوت

آخی نازی فلفلی نفهمیدی این حال بدت مال چی بود عزیزم ؟ [ناراحت] وای واقعا مادرشوهرت واسشون غصه میخوره ؟؟؟ [تعجب] وای که چقدررررررر حرص داره [کلافه] آدم کفرش در میاد [قهر] خودت و شوهر خان رو عشق است [قلب] ایشالا همیشه دلتون خوش و تنتون سلامت و جیبتون پر پول باشه [چشمک]

مرجان

عزیزم من بیش از یک ساله که وبلاگتو میخونم ولی تا حالا نظر ننوشته بودم. ولی اینبار دیگه نتونستم تحمل کنم آخه جاری و برادرشوهرت عین جاری و برادر شوهر من هستن!! آی حرص میخورم... خانم و آقا هردوشون دارن کار میکنن. بچه هم ندارن(اصلا بچه دار نمیشن) و ضمنا توی این 9 سالی که ازدواج کردن دارن توی خونه مادرشوهر بدون یک قرون کرایه زندگی میکنن(مادرشوهرم جای دیگه زندگی میکنه و خونه 120 متری 3 خوابه رو داده اونا بشینن. حالا مدتهاس بخونه کردن و آه و ناله که خونه قدیمی سازه جامون تنگه!!! و اینا... حالا مادرشوهری و تمام خواهر برادرا رضایت دادن که خونه فروخته بشه و برای اونا با ژولش یه آژارتمان بزرگ نوساز بخرن(به زیر 100 متر هم که قانع نیست) یعنی آییییی جرص میخورم آی حرص میخورم...اونوقت ما باید با زجر و زحمت خارج از تهران و توی یه شهرستان یه خونه کوچیک بخریم تازه بچه هم داریم که باید سال دیگه بره مدرسه!! آخ درددل زیاده . میخواستم بگم که خیلیییییییییییی خوب حالت رو میفهمم...وای حالم بد شد!!! اینم قضیه ارث همسر ما که همهشو میخورن!!

خاله ریزه

be omide didare hameye shoma azizan dar 10om bazarche kheyriye payame omid....makan: khiyabane vali asr nareside be pole park vey talar talash zaman:25 ela 27 aban saate bazdid 10 sobh ela 22

سودابه

وای چه حال بدی داشتی ولی با این حال غذاهای خوشمزه ای درست میکنی ها. این جاری هم خیلی زرنگه میدونه چیکار کنه. خوبه والا با این درآمدها که عالیه چقدر زرنگن.

ققنوس

سلام ماشالله خیلی هنرمندی قربونت حرص نخور همه جا از این مسائل هست انشالله همیشه سالم و شاد باشی[ماچ]