قدم بعد درک کلمات!

دخترک  ماشالله اینروزها معنی خیلی از کلمات رو متوجه میشه ! و این یکمی دچار استرسم میکنه بخصوص که دو هفته پیش منو همسری دعوا کردیم و اون ترسید و گریه کرد! البته دعوا که جرو بحث لفظی بود ولی خب از وقتی به دنیا اومده بود اولین بار بود !

ولی همش میگم وای الان معنی کلماتو متوجه میشه وای باید مراقب باشم

این روزها فوق العاده خسته ام نمیدونم چرا ولی وقتی میرسم خونه دیگه جون هیچ کاری رو ندارم شاید بیدار شدن های پی در پی دخترک در شب و بد خوابیدنم باشه ! نمیدونم ولی باید مثل ماه قبل هر وقت اینطوری احساس خستگی میکنم بعد از ظهر بخوابم ولی چون اینجا مهدش برنامه داره و دخترک رو راس ساعت 11 و نیم معمولا میخوابونن تا یک این یعنی عملا تا شب بیداره ! و البته خوبیش اینه شب زود میخوابه و دیگه تا 12 بیدار نیست ولی من خودم بیدارم و بعد از ظهرم نخوابیدم! به خاطر همین از وقتی آوردمش این مهد همش خسته ام ! ولی خدا رو شکر اوضاع خیلی بهتره امکان داره وسیله ای رو اشتباه در کیف دخترک بزارن یا چیزی جا بمونه ولی خیالم راحته که بهداشتشونو رعایت میکنن مثل اون خرابشده قبلی نیست! هنوزم روحم قبول نکرده از اونجا خلاص شدم و شبا کابوسشو میبینم! ببین چه تاثیر عمیقی تو وجودم داشت شرایط اونجا و اعصابم بابتش خورده هنوز دخترک سرما خوردگی که از اونجا گرفته تو بدنشه و کامل از بدنش در نیومده ! مردشورشونو ببرن با این همه دروغ و دقلشون خدا رحم کرد یه ماه و نیم بیشتر نرفت !

 

وای از اداره نمیتونم برای پرشین بلاگی ها کامنت بزارم گاهی هم حواسم نیست میرم کلی مینویسم ! بعد سند نمیشه آتیش میگیرم

سانیا هلیا ریتا ونیلوفر و  همه اونایی که پرشین بلاگی هستین میخونمتون کلی هم نظر دارم ولی نمیتونم خونه هم که میرسم انقدر کار دارم که خدا میدونه نمیتونم بنویسم مگر اینکه یه کامنتی خیلی واجب باشه با خودم عهد کنم رسیدم حتما بنویسم مثلا کامنتایی که برای ساینا درباره این روزهاش بود رو نمیشد ننویسم ! مثلا الان میخواستم به هلیا بگم که بابا همه تاترهای بهز اد  م ح مدی مثل همند انقدر که سناریو و بازیگراشو و سکانساشون و کاراشون همه کلیشه ایه ! من چندتاشو رفتم همه مثل هم بود همه اینا رو نوشتم بعد سند نشد! یا اونروز برای ریتا قربون صدقه پسرشو نوشته بودم عکس گذاشته بود سند نشد یعنی آتیش میگرما! یا مثلا میخوام یه چیزی بگم درباره پستشون میگم اه سند نمیشه که !

 

پینوشت : نمیدونم چی شد که عهد رو احد نوشتم خخخخخخ ممنون دوستی که تذکر دادی میدونید من هیچوقت متنی که مینویسم رو برنمیگردم عقب بخونم! چون اونوقت از نوشتن خیلی چیزا گاها پشیمون میشم و پاک میکنم برای اینکه نوشتم دست نخورده باشه و واقعا حس اونموقم باشه ویرایش نمیکنم و چون این متنم تو اداره نوشتم و وسط شصتا کار! احتمالا یه چیز دیگه رو یه جا دیگه دیدم و اصلا حواسم نبوده ممنون! و ببخشید

/ 7 نظر / 3 بازدید
غزل

این نخوابیدنهای شب خیلیییییییییی بده منم خیلی خستم میشدم قبلا که پسری بیدار میشد خداروشکر الان دیگه مثل قبل نیست میگم شکمشو روغن مالی کن بخوابه خیلی خوبه هاااااا شکمو کلیه هاش گرم میمونه و اذیتش نمیکنه خب این طفلیا بچن دیگه واییییییییی که من استرس مهد خیلییییییی زیاد دارم هنوز راضی نشدم امینو ببرم

آمارین

همینکه دخترت زود میخوابه خیلی خوبه. دختر من چی که نه توی روز میخوابه شبا هم بین 11 تا 12 میخوابه. همین الانم داره مغز منو میخوره هی میگه دوسم نداری. اخه اومدم نشستم پشت سیستم[نگران]

ساینا

پرشین خر است شکنکن..فقط با موزیلا و کروم میشه واسش نظر داد.

هلیا

عزیزم کامنت هم نزاری قبولت داریم میدونم با بچه ادم گرفتار میشه درباره تاتر حق داری شاید واشه همین من فکر میکردم دیدم.برای خودت از این قرصهای تقویتی زنان well women بخور البته اگه شیر میدی به دکتر بگو.درباره مهد میشه اسمشونو بگی هم خوبه هم بده منم دنبال مهد برای ارینم.بچه ها هم خیالت جمع بیشتر از اون چیزی که فکر میکنی می فهمن

هوران

یه خبر خوب برات دارم فلفلی دخترت دو ساله کمه بشه دیگه خوابش یکسره میشه یعنی من پدرم در اومد تا دوسالگی شبی چند بار بیدار میشد حتی وقتی از شیر گرفتمش بهتر نشد ولی خداروشکر گوش شیطون کر از وقتی دو ساله شد همه چی آروم گرفت زندگی خیلی خوب افتاده رو روال من شنیده بود بچه داری تا دو سال سخته باور نمیکردم از الان به بعد فقط باید مواظب رفتارای خودمون باشیم و به تربیتشو آموزشش برسیم همین

کنج دنج

مهد نذارش بهش ظلم نکن طبق تحقیقات بچه تا 4 سال نیاز دایم ب مادر داره