روزهای نارنجی پاییزی

حال این روزهای من اصلا اصلا قابل گفتن نیست!

وقتی قانون 9 ماه ده بار تصویب میشه و ابلاغ میشه و تو امیدوار میشی و روش برنامه میزاری و یهو یه مردک میاد و میگه بودجه نداریم چون اختلاس کردیم تو تامین اجتماعی! و بودجه نداریم حقوق بدیم و برمیگردونه قانون رو!

و اینکه تو باز میگی خب اشکال نداره ساعات کارا کمه اگر نزدیکم باشم ترافیک کمتر بیشتر به بچه ام میرسم و باز یکی با بی کارشناسی و بیسوادی بدون در نظر گرفتن ترافیک و هزینه بنزین و این آلودگی سرسام آور و مهاجرتهای بیرویه و بیقانون به تهران ! ساعات کار رو زیاد میکنه و اصلا نمیگه یه زن شاغل بابا ساعت چند برسه خونش! جالبه وقتی یه تاپیک تو نی نی سایت زدم همه اومدن گفتن حقتونه! تو تهرانین بایدبکشین ! یکی گفت نمیتونی نرو سرکار خب بزار تو تا جون برن ! دیگه نمیگه خب کسی که احتیاج به پولش داره میره وگرنه دل درد نداره که! یکی گفت ما بخش خصوصی ام به ما چه و من یاد داستان موش افتادم که تله موش دیده بود البته بهشون گفتم مواظب باشین که پای خودتونم نگیره ! جالبه اونایی که گفته بودن خب نرو و اینا زنایی بودن که خونه دار بودن ! و چمیدونن ما چی میکشیم

این روزها یواشکی دور از چشم همسری کلی اشک میریزم دست خودم نیست اصلا نمیتونم با اینی که دختری رو ببرم مهد کنار بیام آخرم به این نتیجه رسیدم دوربین بزارم و دختری رو بزارم پیش پرستار تو خونه نمیتونمم به روی همسری بیارم چون میبینم که تمام قد داره تلاششو میکنه ولی خب نشد دیگه! باید برم

جالبه جاری سومی با وجود درامد بالای همسرش تا حامله شد موند خونه  البته الان پسرش بزرگ شده دیگه مدرسه ای هستش ولی خلاصه که نرفت سرکار و حقوق شوهره رو هم تا قرون آخر خرج کرده و الان مادر شوهرم بهش پول میده که بره خونه بزرگ بخرن! این درحالی که شوهر من یک سوم شوهر اون حقوق میگیره و اگر فقط 30 تومن به ما میدادن تا وامهامونو تسویه کنیم دیگه نمیخواست من برم سرکار و با صرفه جویی ترجیح میدادم پیش دخترم باشم وای که دلم داره میترکه آخه من اگر قرار باشه 5 بیام خونه دیگه از بزرگ شدن دخترم چی میفهمم!؟

این هفته قراره ببرمش مشاور تغذیه تا ببینم چی بهش بدم دکی میگه همه چیز بده ولی من اصلا نمیدونم چطوری چقدر ! مثلا بهش پوره سیب زمینی رقیق شده باشیر دادم دل درد کرد ! البته دوستم که فرانسه است میگه اینجا از پوره ها شروع میکنن از 4 ماه ! و دکترش دقیقا همون حرفی رو زده که دکتر دخترک بهم گفت هرچقدر که میلش میکشه بده!

دو هفته پیشم بردمش مشاور روانشناس خیلی خوب راهنمایی میکنن لازمه که تو هر مرحله ای برای خلاقیتشون چه کنم و چه بازی هایی باهاش بکنم باشد که موفق باشم 

 

ممو جونم قدم دخترت مبارک باشه عزیزم

/ 10 نظر / 4 بازدید
مهرناز

عزيزم شما تا دخترت دو سالش بشه حق شير داري و زودتر ميري خونه. بعدشم از خانواده شوهر چه توقعي داري. من چي بگم كه خرج خونه مادر شوهر با همه كارهاش و دردسرهاش مال ماست در صورتيكه تمام خواهر شوهرام وضع مال خيلي خيلي خوب دارن و از شوهر من هم بزرگتر هستن

ساچلی

فلفل بانو یه چیزی بگم لطفا برداشت بد نکن..بارها این حرف رو به خیلی ها گفتم..عزیزم پدر بزرگ من تو شهرمو ن کلی زمین داشت اونم تو بهترین نقطه های شهرم..پدرم یه معلم بود خوب،طبیعتا شرایط سختی داشتیم همش می،گفتیم اگه پدر بزرگ فلان زمین رو بده..یا فلان مبلغ به ما بده..پدر بزرگم هم آدمی نیست که یه قرون به بچه هاش بده..یه روز بابا نشست و من و داداشهام و مامان رو نشوند گفت از این به بعد تو این خونه از اموال پدرم حرفی نمی زنیم توکل می،کنیم به خدا..از خدا روزی می خواییم...باورت می شه خدا از همون لحظه در رحمتش رو به روی ما باز کرد و همه مشکلاتمون حل شد.عزیزم توکلت به خدا.. انشالله خدا همه مشکلاتتون رو حل می کنه... امیدوارم ناراحت نشی از دستم...تجربه ای بود که به دست آوردیم و به همه هم می گم دوستم در مورد مهد.. خیلی سخته...پرستار هم قابل اعتماد نمی تونه باشه

نازنین

منم یه کارمندم و یه دختر پنج ماهه دارم که هنوز غذای کمکی رو براش شروع نکردم به تشخیص دکترش تا پایان شش ماهگی باید صبر کنم ولی اگه مجبوری بری سر کار بهتره زودتر براش شروع کنی عزیزم. دکتر دختر منم هیچ حرف خاصی درمورد نوع و میزان غذای کمکی نزده ولی این لینک رو یه سری بزن به نظرم مطالبش مفید باشه. http://www.professorsoltanzadeh.com/new/food/main.htm http://www.beytoote.com/baby/nutrition-baby/food-supplement-nfants1.html من کارمندم و تو یه شهر غریب به دور از خونواده ی خودم زندگی میکنیم هیچ کسی رو تو این شهر به غیر از پدرشوهر و مادرشوهر ندارم.دخترم رو نمیتونم بهشون بسپارم چون روش تربیتی اونا کاملا مغایر نظر من و همسریه . به هیچ وجه با استدلال و منطق قانع نمیشن.مثلا میگن انگشتتو بزن تو غذاها و بده بچه بخوره طوری نمیشه بچه با طعم های مختلف آشنا میشه! یا بذار تلویزیون ببینه باعث رشد مغزیش میشه! و .... نمیگم وضع مالیمون خرابه ولی به پول منم احتیاج داریم منم هر شب که میخوام بخوابم وقتی به صورت دخترکم نگاه میکنم بی صدا اشک میریزم.کاملا درکت می کنم.امیدوارم خدا یه راهی پیش پای مادرای نگران بذاره.

هوران

خیل ناراحت شدم گلم خب شما هم بزنین به پررویی ازشون بگیرن دیگه هر چی ممظلوم تر بشینین حقتون رو بیشتر میخورن به خاطر دخترت فلفلی یه کاری بکن ایاشلاه مشکلت به هر طریقی که برات راحت تره حل بشه عزیزم

خانمه

فلفلی شما ساعت شیر داری و میتونی زودتر برگردی خونه. یه مهد نزدیک محل کارت پیدا کن و بچه رو بسپر اونجا. به مهد هم اینطور سیاه نگاه نکن اطراف من هستن خانمهایی که خانه دارن و بچه شون تا ساعت 10 میخوابه و مادرهایی که کارمندن و 6 و نیم صبح بچه رو بیدار میکنن.بچه هاشون فرق خاصی با هم ندارن و همه جوره بزرگ شدن. اینطوری به قضیه فکر کن که یه مادر شاغل اجتماعی تره و بهتر میتونه به نیازهای بچه اش در آینده پاسخ بده. الان مگه ما یادمونه که بچگی صبحها تا کی خواب بودیم و کجا بودیم و چی ..... خیلی سخت نگیر. چون این شاغل بودنت فقط معایب نداره برای دخترت مطمئن باش مزایا هم داره. الان خواهرم مدام تو خونه بالا سر دخترشه و من موندم بعدن این بچه چطور میخواد مدرسه بره. هر چی هم میگیم بذارش مهد تا کمی با محیط بیرون خونه آشنا بشه اصلا به روی خودش نمیاره. اینقدر غصه نخور راحت بگیر مطمئن باش راحت میگذره.

هلیا

سلام عشقم.ببخشید دیر شد والا نبریش بهتره شلوغ پلوغه همه جور ادمی میادمریض که نیستن واسه گرفتن دفترچه و .. میان بغلش بیمارستانشه بعدم هی از این اتاق به اون اتاق می فرستنت یه روزه فکر نکنم کارت حل شه با بچه اذیت میشی بزار پیش مامانت رفتنش رو هم که بلدی میری اریاشهر از اونجا اتوبوس و تاکسی داره نمیدونم مترو خوره یا نه.ولی همه جور مدارکی با خودت ببر که یهو به یه چیز گیر ندن برت گردونن گواهی دکترت شناسنامه خودت و بچه کارت ملی گواهی محل کارت .کلا نگران نباش الان زورشونمیاد پول بیمه بارداری رو بدن منو کهدیدی چقدر دوندن ولی از رو نرو اینقدر برو که بگیری حیفه

هلیا

درباره مشکل هم درکت میکنم منم به همین خاطر دیگه نرفتم بهترین راه اینه که نزدیک محل کارت جایی اجاره کنی ولی عشقم رو بچه حساس نباش مثل من الکی حرص نخور بچه ها بزرگ میشن هیچیشون هم نمیشه

نارنجدونه

واقعا چقدر سخته ، خیلی ناراحت شدم خداییش :( خدا کنه یه خیریتی پیش بیاد و دیگه لازم نباشه بری سرکار فلفل جان :) مرسی بابت اون ماجرای موش خیلی جالب بود برام ... سایت خوبیه ممنونم خلاصه

من

واقعا شاغل بودن مادر خونه خیلی سخته امیدوارمشرایط یه جوری پیش بره که آرامش بگیری تا بتونی وقت بیشتری در کنار دخترت باشی

alma

منم اگه پول تسويه وامامو داشتم جور ديگه اي رفتار مي كردم