نمک آبرود

چهارشنبه بعدازظهر از اداره سه ساعت مرخصی گرفتیم  و بعد رفتیم ناهار خوردیم و راهی نمک آبرود عزیز شدیم

باورم نمیشد انقدر جاده شلوغ بود مثل تابستونا یا تعطیلات!

کندوان رو که رد کردیم یه دفعه یه مهی شد و برف شروع کرد باریدن

وای صحنه ای بود در حد لالیگا!!!!!!!!!!!!

هی من میگفتم خدایا من چطوری این همه انرژی مثبت و تو خودم حل کنم خداااا

ساعت ٧ بود که رسیدیم و یه سوئیت گرفتیم البته داداشیمم همراهمون بود جاتون خالی خیلی خوش گذشت

شام رفتیم باران دوست داشتنی و کلی کنار دریا بودیم و شام خوردیم و خندییییییییییدیم

ببخشید دعوام نکنیدا عادت ندارم به کسی بخندم ولی یه پسره اونجا بود خیلی کاراش کمدی بود

همراه یه دختر و یه پسره دیگه اومده بود بعد رستوران دره رو به ساحلش بسته بود محکم اومد خودشو کوبوند به اون دره بعد هی باهاش ور میرفت که بازش کنه ! یا مثلا به جایی که بره تو در کافی شاپ اشتباه از اونور میرفت خلاصه که ١٠٠ بار رفت و اومد و کلا یه کارایی میکرد که بیا ببین البته ظاهرشم بامزه بود نیشخند

خلاصه که هی خندیدیم هی گفتیم خدا دلشو شاد کنه مارو شاد کرد

شب ساعت ١٠ دیگه غش کردیم تا صبح

صبح داداشی رفت صبحانه گرفت خوردیم و رفتیم از هوای عالی از شبنم های روی برگا که برای بارون سه روزه گذشته بود و مه بالای کوه نمک آبرود لذت بردیم جای همه بسی خالی

دیگه بودیم و من کلی خرید کردم ( عاشق فروشگاههای لباس شمالم )‌ تا جمعه ساعت ٢ از اونجا حرکت کردیم و ساعت ۶ تهران بودیم خیلی خوش گذشت

تجدید قوایی بود برای منه ناتوان

خدایا شکرت برای تمام تک تک لحظاتت

***

یادتونه گفته بودم دوستامونو میخوایم پنجشنبه دو هفته پیش دعوت کنیم ؟!

خب نشد

چون گفتن میخوان آب منطقه مونو اون روز قطع کنن ! که نکردن منم از خدا خواسته با همسری رفتیم طالقان

حالا احتمالا این هفته دعوتشون میکنم !

وقتی زنگ زدیم مهمونی کنسل کنیم همون دوسته همسری که بارها کنسلی مهمونیشونو اس ام اسی اطلاع داده بود ! کلی گفت نه دارین الکی میگین و از این حرفها که خب من که ازشون ناراحت بودم ( سره قضایای تحویل نگرفتنشون تو خونشون )‌ دیگه بد تر هم شدم فکر نمی کنم باهاشون ادامه بدم دوستیمونو!!!!

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پريسا اُديسه

[بغل] خدا رو شكر كه خوش گذشته فلفلي جونم. . . [قهقهه] پسره دلتونو شاد كرد خدا دلشو شاد كنه؟؟؟؟؟؟ مردم از خنده

پريسا اُديسه

ايشالله هميشه به سفر و شادي باشين. . . [ماچ] منم عاشق اين فروشگاهاي شمالم. . . خيلي باحالن [نیشخند] عيد يه عالمه ازشون لباس خريدددددددددما

هدیه

چقدر خوب که بهتون خوش گذشته... مگه میشه کسی بیاد شمال و ازش لذت نبره؟؟[چشمک] واسه اون مهمونی هم به قول دوستان خب دعوتشون نکن، وقتی می بینی اذیت میشی آخه چه کاریه؟ به فکر خودت باش عزیزم

الي

يادمه اولين باري كه از اين درهاي اتومات ديدم همراه دوستم بودم كه رفته بوديم اداره مخابرات وقتي در خود به خود باز شد ما كلي تعجب كرديم نگهبان هم با ديدن ما داشت از خنده روده بر ميشد شايد پسره مثل ما بوده

فرزانه

هميشه به شادي گردش خانومي خوشحالم كه تجديد قوا كردي [پلک]

دلی

سلام فلفل بانو میگم شما طالقانی هستید، منم ابا و اجدادم طالقانی هستند و طالقان خونه داریم [چشمک]

نسترن

سلام وبلاگ جالب دارین [گل]... اگه با تبادل لینک موافقین بهم خبر بدین مرسی

FB

سلام خاطرات قشنگی دارین. ایشالا همیشه خندون باشین دوست داشتین یه سر تا سایت ما هم بزنین لینکتون می کنم.

فاظی خاکی

سلام دوست قدیمی...حس غریبی بهم دست داد وقتی بعد از دو سال وبتو خوندم ...خوشحالم که هنوز پابرجایی...منم دوباره مینویسم...البته امیدوارم منو یادت باشه!!