کابوس

چند وقته دخترک تو خواب یهویی گریه میکنه 

اونم دقیقا راس ساعت 12:47-49 دقیقه نصف شب!!!

دکتر میگه بچه ها تو این سن کابوس میبینن ولی آخه راس ساعت اونم چه گریه ای جیغغغغغ میزنه هر چقدرم چهار قل میخونم ایت الکرسی میخونم فایده نداره

/ 15 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ریتا

حسین چند بار تو خواب یه صداهایی مثل گریه و ناله داشت ولی خوشبختانه چند بار بیشتر اتفاق نیفتاد!

me

الهیییییییییی کوچولو.. شاید چون از روی تخت افتاده تاثیر اون باشه که گریه میکنه عزیزم.. فلفلم وقتی میزاریش روی تخت خودت چون فضای دورش خالیه دوست داره بیشتردست وپابزنه و بیاد جلوتر ..موقعی که میزاریش روی تخت خودت چندتا بالش بزار دورش که تا یه حدی بیشتر نتونه بیاد جلوتر طفلی.. بوسسسسسسس..

نیلوفر

جاوید هم خیلی پینش میاد توی خواب یکهو جیغ میزنه و گریه میکنه. اما ساعت مشخصی نداره.. نگران نباش عزیزم دعا بخون و بهش فوت کن و به خدا بسپارش خدا مراقبشه

سمیرا

سلام فلفل جونم خوبییییییییییییی؟ [بغل] منو یادته هنوز؟

هانی محمد

فلفل جون داره دندون در میاره عزیزم نگران نباش دختر منم یه مدت تو خواب بلند میشد گریه میکرد بعد شنیدم واسه دندونه که درست بود

خانمه

ای خدا وقتی هق هق گریه میکنن این کوچولوها ادم حسابی کم میاره [ناراحت] فلفلی من اینجا مینویسم http://khanomeh.persianblog.ir/

سمیرا

من چرا پستتو خوندم نفهمیدم راجع به بچه داری حرف میزنی؟ [خنثی] چند سال نیومدم مغزم تعطیل شده [افسوس] عزیزممممممممممم عکس بچتو بده ببینم وووووی

هوران

پرهام هم یه مدت تو بچگیش اینطوری میشد دقیا با جیغای وحشتناک از خواب می پرید مامانم میگفت اینا یه چیز بد دیدن زهره ترک کردن مادرشوهرم رفت از یه پیر مرد سید یه دعا گرفت گفت بذار زیر بالشتش دیگه نمی ترسه خودم هم مترب قران و چهار قل و آیت الکرسی میخوندم قران هم میذاشتم کنارش اسفند هم دود میکردم دیگه یادم نمیاد چقدر طول کشی تا خواب شد ولی من حس میکنم اینا ساختار بدنشون یه طوری میش که درست همون ساعت کولیک یا نفخ میکنن بهش داروی ضد کولیک بده ایشالاه زودی خوب بیشه و دیگه پیش نیاد

نیلوفر

دوستم ممنونم از راهنمائیهات مهربون. ممو آدرس دکتر مقدادی رو بهم داد دستش درد نکنه. شنبه انشاله ازش وقت میگیرم. طفلی بچه ام خیلی اذیته

عالیه

سلام خانم . من وبلاگ شما رو در وبلاگ یکی از آشنایان دیدم و چند تا از پست های شما رو خوندم . نوع نگارشتون باعث شد که توی 3 روز تمام خاطرات و حوادث این چند سال شما رو دنبال کنم . برام خیلی جالب بود و خوشم اومد . مقدار زیادی منو بود به اون حال و هواهای مشابهی که شما خیلی وقتا توصیف کرده بودین . این آدرس وبلاگ منه که بیشتر مطالبش مربوط به پسرمه . از آشنایی شما خوشحالم و برای زندگیتون آرامش و برای تک تک تون تندرستی و برای دخترت نیکی و سربلندی آرزو می کنم . کانون زندگی تون همیشه گرم .