گوشه ای پنهان از شخصیت فلفلی!

وای با نوشتن پست قبل متوجه شدم انگاری اون قحطی یه جورایی همه گیره!!

بگذریم من یه چیزی که تو ذاتمه خیلی سختمه به یکی زنگ بزنم و برعکس خانواده شوهر و دوستان و غیره اش همه طرفدار این کار!

یعنی باور کنید دوست صمیمیمم که زنگ میزنه اولش خیلی سختمه گوشی رو بگیرم

میخوام برم مسافرت یعنی میمیرم تا زنگ بزنم از خانواده شوهر خدا حافظی کنم

خدایا میخوام به مدیرم زنگ بزنم بگم فردا نمیام یعنی جونم در میادا جونم درمیاد

خلاصه گفتم بدونید دوستتون یه چیزی تو وجودشه که دائما آزارش میده

یعنی یه چیزی میگم یه چیزی میشنوینا یه دغدغه اییه دائمی در گوشه ای از ذهن و زندگیم باور کنید

الان چند روزه پیش بعدازظهر گوشیمو نگاه کردم دیدم از دوستم میسکال دارم ولی هی خودمو زور میکنم بهش زنگ بزنم ولی نشده و تمام مدت دارم بهش فکر میکنم و عذاب میکشم که بهش زنگ بزنم !!ولی فقط خودم رو میخورم و دستم به تلفن نمی ره چرا نمیدونم

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااا

/ 10 نظر / 39 بازدید
سیندخت

در مورد تلفن کاملا مثل منی...

پريسا اُديسه

منم دقيقـــــــــن اينجوري‌ام [خنثی]

ستاره

وای منم هم همینجوریم. همش فکر می کردم فقط منم که با تلفن مشکل دارم مخصوصا زنگ زدن به دوستان و خانواده همسرم.

سودابه

منم دقیقن همینطور هستم و خانواده همسری حسابی شاکی هستن.

عطیه

واااااااای فکر نمی کردم کس دیگه ای همین مشکل رو داشته باشه. انگار این نوشته ی منه. ببین فقط یه راه حل اگه می خوای عذاب نکشی سر یه تلفن بدون اینکه فکر کنی به اینکه می خوای زنگ بزنی یهو گوشی رو بردار و شماره بگیر .بعد می بینی که اینقدر هم سخت نبوده.

نارنجدونه

[تعجب]به جون عزیزت این مرضه من و مامانمه در حد پی اچ دی [ابرو]

نارنجدونه

در عوض نت میخوای نقل و نبات [نیشخند]

تُرُبچهـ ـبانو :)

یَ نی چی نِمیـ آی؟ـهوم...؟ زود باشـ :| خو وِبِ جدید زَدمـ گُفتم تو ـهَم بـاشی :) بی آ دیگِ...باشـــهـ ؟ :) ترُبچه بانو مُنتَظـــرِ آ :| دیر نَکُنی آ یِ وَخ :( :)

ساناز

چه جالب؟ خوب چرا نمی شکافی قضیه رو برای خودت که علت یابی کنی؟. البته برای خود منم تا حدودی اینطوریه...اصلا نمی تونم تلفن طولانی صحبت کنم...خیلی برام سخته...یکی زنگ بزنه یه کم زیاد حال احوال کنه عصبی میشم دوست دارم بره سر اصل مطلب..