فرشته ها مراقبش بودن

خطر از بیخ گوشش گذشت !

دارم باهمسری حرف میزنم

همسری ودخترک رو تختن 

دخترک دقیقا وسط تخته داره با لحاف باباش بازی میکنه

برمیگردم که بالشت رو از کف اتاق بر دارم

یه صدای یاخدا وبوم وگریه دخترک در عرض چند ثانیه 

برمیگردم اصلا نمیتونم تشخیص بدم چه خبر !

دخترک برعکس کف اتاقه دقیقا پشت سرم و کنار پاییه گهواره خودش

همسرم خم شده برش داره

فقط میتونم بزنم تو صورتم 

فرشته ها مراقبش بودن

من وهمسری هر دو به هوای هم ازش غافل شدیم 

یه عالمه کبود شد و هر دو گریه کردیم

/ 10 نظر / 4 بازدید
محمد

مراقب بچه اوتن باشین چون تو سن حساسیه

هلیا

عزیزم ایشالا هیچوقت دیگه از این اتفاقات نیفته میدونم چی کشیدی یادته گفتم ارین هم همینطوری با سر افتاد رو زمین ولی واقعا به این نتیجه رسیدم بچه ها یه سری محافظ دارن اینقدر که براشون اتفاق می افته و خداروشکر چیزی نمیشن

نارنجدونه

[ناراحت]وای الهی بگردم

bahar

[لبخند]salam felfel jooni delam vasat tangide bood dastresi be net nadashshtam hala ba gooshi m daram mikhonamet khoda moraghebe golet hast az tarafe man beboosesh

شیلا مامان رومینا

آخ این حالت رو درک میکنم خدا رو شکر به خیر گذشت

ریتا

جانم عزیزم... حالا وقتی چهار دست و پا بره و راه بیفته خیلی کارای خطرناکی میکنه. حسین یه بار قابلمه استیل سنگین رو انداخت روی پاش و حسابی خون اومد.

ساینا

الهییییییی بچه ها تا بزرگ بشن دل پدر و مادرشون اب میشه

آمارین

منم دخترم یه بار با سر از روی تخت افتاد. دیگه هیچوقت بدون محافظ نمیزارمش روی تخت

نیلوفر

اوف خدا مراقبش بود.. خدا رو شکر که چیز مهمی نبود. افتادم یاد افتادن پسرک فندق.. خدا رو شکر که جدی نبود

مموی عطربرنج

الهی...بگردم... چقدر سخته.فسقلی منم شیطونه! چقدر از بلندی می ترسم براش.