مشکلات این روزای من

از پله ها که میای بالا یه راهروی درازی رو پیشه رو داری که هر طرفش ۶ تا اتاق داره

دست راستت اولین اتاق آبدار خانه است و اولین اتاق در دست چپت یه اتاقه که هنوز نیروهای قسمت قبلی که تو این راهرو مستقر بودن توشن و خالی نکردن

همه اتاق ها رو مدیرم به نیروهای واحد جدید داد و همه از همه جا اومدن و مستقر شدن

و من رو فرستاد تو همون اتاق اول در سمت چپ بین نیروی های قسمت قبلی که فعلا میزم رو بزارم اونجا تا اونا اتاق را خالی کنن برای نیرو های جدید !

حالا من از ساعت ١٠ ( اونا تازه ساعت ١٠ میان ! بگذریم که تا ساعت ١٠ من چه آوارگی میکشم ) من داخل اون اتاقم همراه اونا ... حالا اونا کی هستن یکیشون برادر زن مدیر عامل شرکتمون ! و یه آقا که نمی دونم اونم نمی دونم چی کاره اونه ! و دوتا خانم که یه سال از من بزرگترن

یکیشون یه چند ماهیه عروسی کرده و اخلاقی خیلی نزدیک بهم داره

ولی اون یکی بچه مرند و از اول هم فهمیدم که خیلی با من فاصله داره

ما بین حرفاش گفت که من به هیچی اعتقاد ندارم خدا و پیغمبر و غیره !! من هم گفتم من حق دخالت تو اعتقاداتشو ندارم به خودش مربوطه تا زمانی که ما رو تحت تاثیر قرار نده و آزاری برای من نداره به من چه ! خدا میدونه و خودش

فیلمنامه مینویسه میآورد و برای سرگرمی میداد من میخوندم

تمام تخریب اسلام رو توش میدیدم نماز و اذان رو همراه خرافه میکرد و امروز باهاش مطرح کردم و سئوال کردم چرا اینا رو همراه میکنی گفت نماز خرافاته!

بازم سعی کردم بگذرم

تا ساعت یک داشتم قران میخوندم شاید از بیکاری شاید هم از روی اینکه به انرژی که خدا بهم میداد احتیاج داشتم وگرنه اصلا سره کار عادت به این کار ندارم که یهو بهم گفت من اعتقادی به قران ندارم به نظرم کسایی که قران رو میخونن و قبولش دارن خرافی هستن ! یعنی صاف نشونه رفت تو بیشترین اعتقادم

یکمی قاطی کردم ولی گفتم خب بهتره متقاعدش کنم چرا باید قاطی کنم

گفتم ولی خانم فلانی من ایمان دارم چون هرچی توش گفته واقعیه بعدم کتاب الهی همه قبول دارن من مثل ١٣٠٠ ساله پیش قبولش ندارم من مثل الان قبول دارم الان برای قبول رد هر چیزی میشه تحقیق کرد

گفت نه منبع تحقیقاتم میتونه دست کاری شده باشه

گفتم قبول دارم ولی منابع من منابعی نبوده که بخوام شک کنم

و خلاصه براش کلی مثال زدم از ارابه های پیدا شده در کف رودخانه ای که حضرت موسی رد شده تا شق القمری که ناسا تائید کرده تا این که بابا به عربی که هنوز بعد از ١٣٠٠ سال بهترین چیز براش پایین تنست نمیشه وعده ای بهتر از حوری داد تا ... الا آخر و بالاترین انرژی رو داشتن کلمات و در این که چون اعراب اون زمان محتاج ترین قوم بودن برای هدایت به زبان عربی بوده تا هر چی

و در آخر گفتم من دلایلمو برای قبولش گفتم خب حالا شما به عنوان یه فرد تحصیل کرده علت قبول نداشتن و خرافات بودنشو بهم بگو

گفت قبول ندارم نمی گم تو درو غ میگی میگم از روی خرافه قبولش داری!

گفتم بابا اینی که تو میگی که خرافه تره ! بی دلیل بگی من قبولش ندارم !

کفرم در اومده بود از این که باید پیشه کسایی بشینم که تو همه کارم دخالت کنه و تازه زیره سئوالم ببرتم

نمی دونم چی شد که انقدر در کار م دچار پیچیدگی شدم خدایا کمکم کن

/ 6 نظر / 14 بازدید
مونیکا

به نظر من هیچ کس حق نداره آشکارا به اعتقادات کسی توهین کنه .اون خانم هم اگه اعتقاد نداره لزومی نداره به زبون بیاره هر چند من همیشه احساس میکنم این آدمایی که خدا و دین رو رد میکنن اونهم بی دلیل ته دلشون میدونن که خدایی هست فقط از سر عناد انکار میکنن.

مهرناز

فلفلی اعصاب خودتو خرد نکن... بهش بگو همونطور که تو اعتقادات خودتو داری و من بهت چیزی نمیگم تو هم به اعتقادات من کاری نداشته باش

الي

همه جا هر جور آدمي هستن به جاي اينكه تو اعصابت خورد بشه به نظر من سعي كن بيشتر اونو به فكر واداري

هلیا

گاهی سکوت بهترینه یعنی من تو مسائل اعتقادی به چشم خودم دیدم بحث و دلیل و .. اثری نداره و کسی عقیده اش رو تغییر نمیده

شوهر خان

فلفل جونم من نظرم اینه که اگر هر فردی هر مشکلی داره برای خودش داره نه من و نه تو مسئول درست کردن اون نیستیم ولی من این اعتقاد دارم تا جایی که به ما مربوط میشه ما دزه ای از اعتقادات مان کم نشود تازه از اگه نقاط مثبتی در آن فرد یا گروه هست بصورت یک نکته خوب برای خودمان نگهداریم

محسن

گاهی یک چیز را چنان دوست داریم که خود نیز محو اوییم یعنی به عبارتی ان چیز جزیی از ماست. مثلا دین آبا اجدادیمان را. من بیست و پنج سال کورکورانه پرستیدم و دفاع کردم از مردانی که راجع به تاریخشان نخوانده بودم. چرا؟ زیرا آنها جزیی از من بودند و فکر میکردم با آنها هویت و ارزش پیدا می کنم. گمان میکردم ارزش آدمی به وجود بهشت و جهنم و گرفتن جزای اعمالش می باشد.حال می گویم ارزش من در خوب بودنم می باشد نه وجود بهشت و جهنم و ... چیزهایی را که من در توجیه وجود و حق بودن دینم می گفتم همان چیزهایی بود که علم کلام می خوانند و بیش تر از همه صفویه و البته ... در نشر ان کوشیدند. یعنی بز اخفش بودم. کسانی ا می بینی که می گویند اسلام مشکلی ندارد مشکل از اخوندها و .. است. اینها را تحلیل کنید من باز هم خواهم آمد.... عزت زیاد