هفته اول کار با دخملک

هفته ای که گذشت پر حسها و تجربه های عجیب بود

برای اولین بار کلی از گل دخترم دور بودم از اداره که میومدیم خونه دخترک مثل سیریش میچسبید بهم حوی دستشویی هم نمیتونستم برم و پر بود از دلتنگی

خب تاکتیکی که برای این داشتم این بود که تا میتونستم بغلش کنم بچلونمش و شبم با خودم بخوابونمش تا تا صبح بوی بدنم بهش بخوره

و اما ظهرها ساعت ناهارم دو سری ماشین سوار میشدم تا امیر اباد شمالی میرفتم کوچه روده دراز مهدم تا ته میرفتم تا دخترکمو بغل کنم بو کنم وبهش شیر بدم

بعد از ظهرم از اداره آژانس میگرفتم میرفتم دنبال دخترک و بعد خونه

تو واحدمونم همممممه عوض شدن فقط نیروی قدیمی منم و این یعنی کلی شرایط فرق میکنه

/ 8 نظر / 3 بازدید
sajad

سلام :* خوبی عشقم ;)) یه پیشنهاد خوب برات دارم :B یه سایت کسب درامد از طریق پاپ آپ هر آیپی رو 120 ریال میده :O عیدت هم مبارک @};-

هوران

عزیزززززززم ایشاله دوران قشنگی رو داشته باشین منم پرهام رو ثبت نام کردم ایشالاه از اول خرداد میره

مموی عطربرنج

روزهای شیرینی داشته باشین...عزیزم... زودی یه ایمیل از خودت برام بزار...

me

خوب به سلامتی عزیزم..

مریم

سلام هزارماشالا به زندگی شیرینتون خوشحال میشم بهم سربزنی

غزل

سلام خوبین دختری چطوره مهدش چی شد عوض کردی ؟ راستی شماره یی از مشاوره کودک داری که خیلیییییییی خوب باشن

ریتا

عدت کرده به مهد؟ وقتی که از بچه جدا میشی روزهای اولش خیلی سخته! انگار که یه تیکه از بدنت ازت جدا شده ولی کم کم عادی میشه...

محیا

آخی عزیزم خداروشکر که مشکل خاصی واست پیش نیومده ایشالله همیشه خانواده سلامت و شادی داشته باشی