دست تنهایی

وقتی دخترم که 29 روزش بود رفتم آرایشگاه و شاهد خانمهای بسیار شیکی بودم که به گفته خودشان دوتا بچه زیر 5 سال داشتن! و داشت شاخام در میومد منی که دخترم تنها 29 روز دارد پیر شدم اینا چطوری اینن!؟

گفته بودم که یکی از همکارام با من همزمان زایمان کرد ؟ دخترش 10 روز بزرگتر از دخترک منه دو ماه که رو هم 100 گرمم وزن نگرفته دخترش! و این حتی دکترشم عوض نکرد! دکترش میگه مهم نیست!

حالا به قول همسری اگر من بودم به خاطر یه استفراغ دخترک شبانه روز گریه میکردم و از این دکتر به اون دکتر میرفتم یه لیست همسری اونروز نام برد بالغ بر 15 دکتر!

من و همسری تو ماه اول 7 تا شیر گرفتیم که به دخترک نیوفتاد و همینطوری مجبور شدیم بندازیمش دور! 

ولی این بیخیال فقط شیر ناکافیه خودشو میداد به بچه ! 

حالا دو هفته است که میره سرکار بچه رو گذاشته اونسر شهر خونه مادر شوهرش و خیلی راحت گفت شیرم خشک شد ( چرا چون حال نداشت بدوشه ) اما من یک و ماه و نیم تمام شبانه روز شیر دوشیدم اونم با حال نزار بعد زایمان اونم سزارین اونم دست تنها!

گفتم خب پس شیرخشک بگیر گفت دوتا گرفتم نخورد پول دور ریختن مادر شوهرم بهش فرنی و سوپ میده !‌توجه کنید حتی زحمت پخت اینا رو هم به خودش نمیده! 

حالا بگذریم که خودش سه تا خواهر داره که بچه دار نمیشن و مثل نمک بچه رو میلیسن ( یعنی یکی رو حتما داره که بعد ازظهرا که بچه حوصله اش سر میره باهاش بازی کنه و این به کاراش برسه )‌و خانواده شوهرم که از مادر شوهرمعلومه دیگه چه خبره ! یعنی رسما به خودش سخت نمیگذرونه تازه انتظار داره بچه اش مثل بچه من رشد کنه و اینا! 

اما من صبح ناشتا بلند میشم شیر میدم سرلاک دختری رو بهش میدم میخوره بعد جاشو عوض میکنم بعد سوپشو بار میزارم بعد شیشه هاشو میشورم شیشه هایی که برای شبشو و سوپ شبش و اینا تازه یادم میفته بابا ساعت داره 11 میشه من هنوز دو ساعت و نیمه صبحانه نخوردم صبحانه خورده و نخورده دخترک ده بار نق میزنه باید برم تا اتاق خوابشو بیام و دوباره تایم شیرشه شیرشو که میدم یکمی بازی میکنیم و باز حوصله اش سر میره بهش سوپی که آماده شده رو میدم دوباره جاشو عوض میکنم و سعی میکنم بخوابه در آغوشش میگیرم براش لالایی میخونم و دخترک به خواب میره مثل الان که خوابه تو این تایم وقت دارم خونه رو مرتب کنم لباسشویی بزنم ظرفشویی بزنم شام پزم ووووووووو الا آخر 

غروبم که آبمیوه بگیرم و دوباره سوپ بدم بخوره ( این سوپ خوردن ییییییه عالمه کار داره ها فکر نکنین کمه باید با گوشکوب برقی میکسش کنم ظرفای گوشکوب برقی رو بشورم بعد بریزم تو یه ظرف بدم بخوره  و کل هیکلشو با سوپ یکی کنه! البته الان چند روزه با شیشه میدم بهش چون تا رقیقه سخته خوردنش براش حتما هم باید توش شیرخشک بزنم وگرنه لب نمیزنه! - تازه آبمیوه گرفتنشم همینه یه هویج و یه سیب و رنده میکنم با تنظیف آبشو میگیرم و میریزم تو شیشه بخوره اینجا ببین چندتا ظرف کثیف میشه رنده یه پیش دستی یه پیاله و تنظیف و یه شیشه!) خلاصه ببین مردم اینطوری بچه برزگ میکنن که آخ نمیگن و مثل عروسک میچرخن کاملا واگذار میکنن مسئولتشو مثل خاله خودم !‌از قبلشم خوشگل تر شده اما من چی !‌نه میفهم شب کی نه صبح تازه الان پادشاهیمه بزار برم سر کار تمام این کارها امپیتری میشه تو شب! تازه اونوقت خانم خوشگله نوپا هم میشه 

البته یه عده هم که کمک ندارن پول دارن و کارگر هفته ای یکی دو بار میاد کل کاراشونو از شستن لباس و جابجا کردنش تا گردگیری و جارو پاروشونو انجام میده که خب من یکی فعلا ندارم که ماهی 300 به این قضیه اختصاص بدم 

همیشه دلم دوتا بچه میخواست ولی الان که میبینم واقعا هیچ کمکی ندارم میگم همین واقعا بسمه چی بشه مامانم یه دستی ازم بگیره البته اونم انقدر درگیر کار و دانشگاه و دوستاشو کارای خونه است که وقتش خیلی کمه باز تابستون بهتر بود 

همسری هم که شب میرسه خسته خسته خدا نگذره ازشون که ساعت کاری های تهران رو زیاد کردن با این ترافیک تا بیاد برسه دیگه له له دخترکم ازش بازی میخواد منم کمک بیچاره ! 

بله اینطوریه که یه سری ها بچه دار میشن شاد و سرحالن و تکون نمیخورن 

البته من تو تجربه ای که تو مامانم و خاله ام دیدم دیدم که اگر کسی ده سال اول بزرگ کردن بچه اش رو زحمت بکشه بعد که بچه بزرگ شه دیگه راحته چون خوب بچه بار آورده ولی یکی مثل خاله من که نه به خورد و خوراک بچه میرسید نه به تربیتش الان که بچه هاش بزرگ شدن هر روز براش یه داستان دارن ! دخترها متارکه میکنن میان سرش پسرش نه درسی خونده نه کاری رفته درست و حسابی اصلا زندگی ها داغونا! یه وضعی دختره زاییده انداخته سر این میره پی آرایشگاه و پاساژگردیش خلاصه که اینشالله بعد سختی راحتیست 

/ 14 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهره

عزیزم قبلا هم گفتم خیلی دوست دارم وقتی مامان شم مثل تو مامان خوب و زحمتکشی باشم. اما فکر نکن که چون خوب به تغذیه نی نی می رسی وقتی بزرکتر شه اذیت نداره بچه هر چی بزرگتر می شه زحمتاش و نگرانی هاش بیشتر می شه بس با اینکه الان خیلی زحمت می کشی بدون که وقتی نوجوان بشه نگرانی هات بیشتر خواهد شد . مثل دختر های خاله ات که بزرگ شدن اما زحمت دارن و ربطی به این نداره که بچه بودن خوب اب برتقال خوردن یا نه؟ امیدوارم دخملی تو دختر خوب و سر به راهی باشه مخصوصا تو جامعه ما ایشالا دختر خوبی می شه و قدر مامانش می دونه و اذیت نمی کنه[لبخند]

شهره

اما می گم یک روزایی هم به خودت برس نذار شوهرت فکر کنه بی تفاوت شدی. مثلا یک تاب جدید خوشرنگ بخر ببوش یا موهات کوتاه کن یا رنگی . خلاصه خودت یادت نره. بچه هر چی باشه می ره دنبال زندگی خودش مگه خودمون نرفتیم و مامانای گلمون تنها گذاشتیم؟ بس به خودت هم برس

یکی از همین حوالی

بچه ها به یه مادر خونسرد و آرام و راحت بیشتر نیاز دارن تا به یه مادر مضطرب و نگران... اینکه تو برای یه استفراغ شبانه روز گریه می کنی اصلا دلیل این نیست که تو مادر بهتری هستی...

مهدیس

تربیت با رسیدگی فرق می کنه تو هم زیادی سخت می گیری اتفاقا این جور بچه ها حساس تر بار میاند همه چی نمی خورند نسبت به بیماری هم اسیب پذیر تر میشند البته از همه دور باشه هنر یه زن فقط بچه داری و وقف همه وجودشون برای بچه نیست خیلی از زندگی ها که به هم میریزه به خاطر همینه زن باید همیشه زن با تمام ظرافت ها بمونه و به خودش برسه

هلیا

بچه همینه.تازه الان کوچیکه روزهای خوبته به خدا بزار بزرگترشه هیچی دیگه.ولی خیلی هم سخت نگیر و حساس نباش هرکسی حق زندگی داره و نباید خودشو فدا کنه .البته برگردی سرکار اوضاع بهتر میشه

گل بانو

آره همه ی حرفات رو قبول دارم منم تمام حساسیت های تو رو دارم . خیلی ها هم بهم میگن سخت میگیری و حرفای نامربوط میزنن ولی من کار خودمو میکنم. و به نظرم این دغدغه ها لازمه ی مادر شدنه. یه تفاوتب باهات دارم اونم اینکه مادرشوهرم و مادرم کمک حالم هستن

من همون خواننده خاموشه هستم!

حرفهاتو خوندم. جالب بود عکس العملت برام. بعد از من تقریبا همه حرفایی مشابه زدن. اما فکر می کنم بجای اینکه از کوره در بری یا بگی خونه ی خودمه هرچی دوس دارم مینویسم خوب برخورد کردی. خصلت مادرا اینه دیکه. صبوری میکنن. شاید حسی که من از حرفات گرفتم باعث نوشتن کامنت قبلیم شد. آخه خودت بخووووووووووون حتما بعضی حرفارو تو دلت زدی:d اما قضاوت راجع به دیگران قشنک نیس فلفلی آخه ما که همه ی قلب و زندگی اونارو که نمیبینیم خب، باشه؟ مردم هرچقدر متفاوت از ما باشن بیا تمرین کنیم فکر نکنیم که ما بهتریم. اینجوری قلبمون خععععلی نورانی می مونه ها.

ریتا

هرچی بزرگتر میشه کاراش کمتر میشه... زیاد غصه نخور. البته نوپاخیلی سخته. من پسرم 19ماهه است هنوز میاد سر کابینتها. البته خیلی کمتر شده و عاقلانه... یعنی نمیندازه بشکنه فقط کنار هم میچینه و... منم خیلی به تغذیه اش میرسم. هر چی بهش محبت کنی بزرگ که میشه مستقلتر و بهتر میشه. من از پسرم راضیم. اگرچه که اولش کولیک داشت و 6 ماه کلا تو بغلم بود و بعدشم سر دندون و... همه جوره اذیت کرد ولی اخلاقش خوبه.

شایسته

عزیزم من خواننده خاموشت هستم و سالهاست که می خونمت. راستش یه سری چیزا خیلی برام عجیبه. مثلا اینکه دست تنهایی. خوب مگه فقط تو دست تنهایی؟ این همه آدم هستن که دست تنهان. نمونه اش خود من که تو غربت بچه هام(دو قلو) به دنیا اومدن بدون حتی یک کمکی. جوری صحبت میکنی یکی ندونه فکر میکنه فقط تو بچه داری و دل آدم برات کباب میشه. شاید هم چون شوهرت اینجا رو میخونه اینا رو میگی که.... در هر حال به نظرم کار شاقی نمیکنی. اینکه مثلا میگی من صبح ناشتا بلند میشم شیر میدم سرلاک و... فکر میکنی بقیه چکار میکنند؟ اکثر هم همین کار و میکنن و کار شاقی نیست. تازه من دو قلو دارم و این حال و روزمه ولی انرژی مثبتی از اینطور پست هات نمیگیرم فکر میکنم یه کم چاشنیش رو زیاد میکنی که اونم بماند. امیدوارم ناراحت نشده باشی ولی واقعا اینها کوچکترین و پیش پا افتاده ترین کارهای یک زن و یک مادره ..حالا خیلی ها نمیکنن ولی اونایی هم که میکنن مثل شما کار خودشونو هم بی اجر نکنن !

سحر

سلام چه جالب که من الان برا اولىن بار اومدم اىنجا و دقىقا امروز مامانم داشت از قصه هاى نوزادى خودم برام تع رىف مىکرد و داستان شما منو ىاد حرفاى مامانم انداخت درباره اىنکه خب سزارىن خىلى سختى داشتن و داشتىم هردو مىمردىم.بعدم که تو شهر غرىب دست تنها بودن چون مادربزرگم فقط چند روز اول موندن.مامانمم شاغل بودن و باىد مىرفتن شهراى اطراف درس مىدا دن. منم که شىرشون رو نمىخوردم و بنده خدا با بابام انواع و اقسام تغذىه ها و مکملهارو برام مىگرفتن و کلى مراعات تو تغذىه و غىره تا من سالم رشد کنم. من نمىتونم مقدار زحمتاشونو تصور کنم ولى مىتدونم زىاد و سنگىن بوده. امىدوارم قدرتتون زىاد شه و کم کم شىرىن زبونىاش و مهرببونىاش خستگىتونو در کنه..ن