Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
عروس و بازارها - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

سلام

عروس و بازارها!!!!!!

.

.

اول از همه بگم كه امتحاناتم به هر حال تمام شد

 

به افتخارم

شوله شوله

بلندبلند

مرسي قربونت همتون

چهارشنبه در ساعت 14:30 تموم شد و اينجانب فعلا تا پايان ترم آينده راحت شدم

 

و اما عروس و بازارها رو بگم

 

پنج شنبه يه فروند فلفل بانو همراه پدر و مادر رفت بازار و خريد كرد (وسطيه منما)‌

آرام پز

چايي ساز و قهوه جوش

قهوه جوش و كاپوچينوساز و... Coffee

يه سرويس آركوپاله خيلي جيجل

و يه عالمه گل

كلي حال داد

علي رقم مريضيم ولي بازم بهم چسبيد ايشالله وقت جهيزيه برونم از همشون عكس ميگيرمو نشونتون ميدم

چون اگه الان عكسشونو بزارم جوجوخانم ميبينه

خلاصه كه اين جهيزيه خريدنم براي خودش صيغيه ي

يك حالي ميده يك حالي ميگيره يك گرونيه يك پوست آدم كنده ميشه كه نگو نپرس

و اما جمعه صبح ژود ژوده ژود اين جوجوي تپل اومد دنبالمو نزاشت بخوابم ( دروغ گفتم 11 اومد ولي خب از ساعت 8:30 بايد بلند ميشدم و كارامو ميكردم ديگه خب

رفتيم خريد عيد

خب چيه مگه دم عيد وقت نمي كنم

رفتيم خرجين تو سهروردي ( اره جوجوخان تو سهروردي بود؟ نمي دونم فكر كنم سهروردي بود ) گرفتم انقده چفشام جيجيلييه كه نگو ، بعدم كه رفتيم نيروهوايي مانتو خريدم كه اونم خيلي خوشگله هر دو قهوه ايه بعدم از همونجا يه شلوار مشكي و يه روسريه ابريشمه طلايي با گلايه قهوه اي

فكرشو بكن ميخوان برام عيدي بيارين

انقده حال داد جوجوخان برام خريد ميكرد كه نگو كلي حال كردم خيلي شيرين بود

مرسي قربونت برم تو واقعا از آسمونا اومدی برام

چشم نخوري الهي قربونت برم

حدود ساعتاي 2 بود كه خريدامون تموم شد ( فكرشو بكن 3 ساعته من خريد كردم ) البته ديروزم داشتم به خواهر جوجوخان می گفتم كه نمي دونيد چقده خريد با همسر بخصوص كه خوشسليقه ام باشه راحت چون آدم دوست داره ( البته من به شخصه دوست دارم ) چيزي كه رو بپوشم كه اون دوست داره

بعد ساعتاي دو كه خريدا تمام شد چون ديدم مادر جوجوخان هم ميهمان دارند ( جاري جان دومي اونجا بودن ) ما هم گفتيم بابا من كه سرماخوردم برم رستوران بدتر اين گلو ملو تمام اجزاي دروني و بيروني و مياني قاط خواهند زد گفتم جوجوخان پيش به سوي خانه ي شما ( مادر جوجوخان از اين هي رفتنا و قاطي شدنا خيلي حال ميكنند ) و رفتيم و قورمه سبزي زديم در رگ بي همتا

و بعد كلي صحبت كرديم و ساعت 4 راه افتاديم ( من و جوجوخان و خواهر جوجوخان ) پيش به سوي سينما

آخه بليط جشنواره داشتيم سه تا

فيلم بر فراز ابرها رو داشت

فيلمش با نمك بود

يه پسري بود كه در مرز ايران و عراق از اين چرخيا بود و اساس مسافرارو حمل ميكرد

چندتا دوستِ دختر بازم داشتند كه از قضا يه دختري رو كه چشم اين پسره گرفته بود يكي از اين رفيقاشم چشممش دنبالش بود وبراي دختره نامه نوشته بود كه دختره هم اشتباهي فكر كرده بود اين پسره نوشته و اينا . در طي فيلم پسره كور كورانه عاشقه دختره شد

من كه خيلي حال مي كردم با عدا و اصول دختره و حرف زدنش

و دختره از اين عشق پسره سوء استفاده كرد و يه دختر بچه رو كه مادرش ايران بود و پدرش رفته بود عراق  به صورت قاچاقي از ايران خارج كرد و برد عراق . در اصل از مادرش دزديدنش .

اين دختر چون زبان ايراني بلد بود راهنماي عراقيان مسافر در ايران ميشد كه بعد در آخر فيلم نشون داد كه انگار يه طورايي خراب هم بوده و صيغه اونا ميشده و...

خلاصه فيلم احساسي خوبي بود

بعد دوباره برگشتيم خونه جوجوخانينا و بعد شام رفتم خونه خودمون

اينم از دوروزه فلفلي

قشنگ بود؟

 

| شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٦ | ۸:٥٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |