این منم اینجا میان انسانهایی که راههای خوشبختیشون با من فرق میکنه

اصلا شاید مقصدشان هم دیگر خوشبختی واقعی نباشد اینه که همه مثل مرغ سرکنده شدن

بین زن هایی ام که مدرک گرفتن برایشان انقدر مهمه که بچه هاشون ماههاست که غذای خوب خونگی نخوردن و جالبه میگن وظیفه ما نیست! بین مادرهایی ام که بچه تب دار و مریض را با لباس کثیف و پاره میزارن تو اتاق و میرن جلسه ای که اصلا مهم نیست ولی برای مطرح شدنشون تو اجتماع مهمه!

وای خدای من خوشبختی کجاست ؟ جامعه آینده چه شکل خواهد بود ؟ این کودکان چی میشوند ؟ کودک تهی از احساس واقعی !

بین دخترانیم که خودشونو به هر دری میزنن که ازدواج کنن ولی با بد اخلاقی که با زنان دیگر میکنن تمام خواستگارهایشان را رانده اند ! و من نمیفهم چرا اینطور میکنند؟! و فکر رمل دعا و جادوست!

راه را گم کرده ایم

دنبال خونه بزرگ تو بهترین منطقه و ماشین عالی و مقعیت خوب تو اداره و اجتماع و تحصیلات عالی هستیم و برای چی ؟ برای خوشبختی برای آرامش

ولی انقدر غرق در کسب مدارک ختلف عالیه و سمینارهای راههای خوشبختی ! هستیم که روزها دل سیر فرزندمان را ندیدیم و چه بسا غافلیم که چه می کند

زنانی را میشناسم که هر روز و هر روز بیشتر و بیشترراه پیشرفت را طی می کنند ولی وقتی به کانون خانواده و روابطشان مینگری فقط باید گفت افسوس! دیگر این زن مرکز عاطفه خانه نیست

ولی جالب است دنبال آرامش و آسایش در سمینار و کتاب می گردیم !خوشبختی نزدیکتر است و راحت تر دوستان!

باید متعادلتر باشیم

مقصد خوشبختیست . این راه شما را به کدام مقصد می برد ؟

 

این منم بین کسانی که درکشان دیگر خیلی سخت است

این منم با یه درد بزرگ در جامعه که روز به روز بیشتر بیشتر می شود !