Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
قدم بعد درک کلمات! - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

دخترک  ماشالله اینروزها معنی خیلی از کلمات رو متوجه میشه ! و این یکمی دچار استرسم میکنه بخصوص که دو هفته پیش منو همسری دعوا کردیم و اون ترسید و گریه کرد! البته دعوا که جرو بحث لفظی بود ولی خب از وقتی به دنیا اومده بود اولین بار بود !

ولی همش میگم وای الان معنی کلماتو متوجه میشه وای باید مراقب باشم

این روزها فوق العاده خسته ام نمیدونم چرا ولی وقتی میرسم خونه دیگه جون هیچ کاری رو ندارم شاید بیدار شدن های پی در پی دخترک در شب و بد خوابیدنم باشه ! نمیدونم ولی باید مثل ماه قبل هر وقت اینطوری احساس خستگی میکنم بعد از ظهر بخوابم ولی چون اینجا مهدش برنامه داره و دخترک رو راس ساعت 11 و نیم معمولا میخوابونن تا یک این یعنی عملا تا شب بیداره ! و البته خوبیش اینه شب زود میخوابه و دیگه تا 12 بیدار نیست ولی من خودم بیدارم و بعد از ظهرم نخوابیدم! به خاطر همین از وقتی آوردمش این مهد همش خسته ام ! ولی خدا رو شکر اوضاع خیلی بهتره امکان داره وسیله ای رو اشتباه در کیف دخترک بزارن یا چیزی جا بمونه ولی خیالم راحته که بهداشتشونو رعایت میکنن مثل اون خرابشده قبلی نیست! هنوزم روحم قبول نکرده از اونجا خلاص شدم و شبا کابوسشو میبینم! ببین چه تاثیر عمیقی تو وجودم داشت شرایط اونجا و اعصابم بابتش خورده هنوز دخترک سرما خوردگی که از اونجا گرفته تو بدنشه و کامل از بدنش در نیومده ! مردشورشونو ببرن با این همه دروغ و دقلشون خدا رحم کرد یه ماه و نیم بیشتر نرفت !

 

وای از اداره نمیتونم برای پرشین بلاگی ها کامنت بزارم گاهی هم حواسم نیست میرم کلی مینویسم ! بعد سند نمیشه آتیش میگیرم

سانیا هلیا ریتا ونیلوفر و  همه اونایی که پرشین بلاگی هستین میخونمتون کلی هم نظر دارم ولی نمیتونم خونه هم که میرسم انقدر کار دارم که خدا میدونه نمیتونم بنویسم مگر اینکه یه کامنتی خیلی واجب باشه با خودم عهد کنم رسیدم حتما بنویسم مثلا کامنتایی که برای ساینا درباره این روزهاش بود رو نمیشد ننویسم ! مثلا الان میخواستم به هلیا بگم که بابا همه تاترهای بهز اد  م ح مدی مثل همند انقدر که سناریو و بازیگراشو و سکانساشون و کاراشون همه کلیشه ایه ! من چندتاشو رفتم همه مثل هم بود همه اینا رو نوشتم بعد سند نشد! یا اونروز برای ریتا قربون صدقه پسرشو نوشته بودم عکس گذاشته بود سند نشد یعنی آتیش میگرما! یا مثلا میخوام یه چیزی بگم درباره پستشون میگم اه سند نمیشه که !

 

پینوشت : نمیدونم چی شد که عهد رو احد نوشتم خخخخخخ ممنون دوستی که تذکر دادی میدونید من هیچوقت متنی که مینویسم رو برنمیگردم عقب بخونم! چون اونوقت از نوشتن خیلی چیزا گاها پشیمون میشم و پاک میکنم برای اینکه نوشتم دست نخورده باشه و واقعا حس اونموقم باشه ویرایش نمیکنم و چون این متنم تو اداره نوشتم و وسط شصتا کار! احتمالا یه چیز دیگه رو یه جا دیگه دیدم و اصلا حواسم نبوده ممنون! و ببخشید

| سه‌شنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩۳ | ۸:٤٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |