روز شمار میکردم تا به امروز برسم و یه متن خوشگل برات بنویسم ولی امروز انقدر اعصابم بابت مهد خرابه که نمیدونم اصلا کجا هستم ستاره کوچولوی من چه برسه به اینکه بخوام متن بنویسم عشقم

یه سال از اونروزی که برای اولین بار لمست کردم بوت کردم بوسیدمت میگذره

یک سال از زمینی شدنت میگذره فرشته کوچولوی مامان

یک سال از روزی که مامان شدم میگذره و خوشحالم که اولین کلمه ای که بر زبون هم آوردی مامان بود عاشقتم

تو تنها موجودی هستی که با لمست نگاه کردنت آرامش دنیا رو میگیرم

امیدوارم که همیشه شاد باشی همیشه لبت بخنده و خدا کمکت کنه در همه زمینه ها خوشگلم ماه مامان

من بنده هم هر چقدر بتونم تلاش میکنم تا یه انسان به جامعه تحویل بدم نه یه موجود بی دل و بی رحم و غیر مفید

وقتی تو چشمام خیره میشی و لبخند میزنی با اون دوتا دندون موشیت ، خدا میدونه به عرش میرسم و هزار بار خدا رو برای وجودت شکر میکنم

همیشه سلامت باشی دخترم

پارسال این موقع یه سر کوچولو داشتی که انقدر کوچولو بود راحت تو دستم جا میشد ! و دوتا پا مثل نخ عزیزه دل مامان

باورم نمیشد بتونم یه همچین نوزاد کوچولویی رو در آغوش بگیرم که هیچ تر و خشک هم بکنم

ولی برام خیلی باور نکردنی بود که تونستم ! اصلا وقتی دادنت دستم انگار صد سال بود مادر بودم البته ناشی هم بودم ولی برای تر و خشک کردنت نمی ترسیدم

موقعی که داشتیم از بیمارستان ترخیص میشدیم هیچ کسی نبود که تورو مرتب بپیچه و بیاریم خونه فقط بابایی بود ودایی ! خودم توی حمام کرده رو لای دوتا پتویی که برده بودم خیلی قشنگ و درست پیچیدم و با کریر که بدنت درد نگیره دادمت دست بابا تا بیاریمت تو ماشین دایی عاشقتم دخترم خوشحالم که تونستم به سلامت درسته به سختی ولی این روزها رو پشت سر بزارم

البته نباید کمک های بابایی و مامان بزرگ و بابا بزرگ و دایی رو نادیده بگیرم اگر نبودن دیگه واقعا میبردیم درسته بی تجربه بودن اونهام در چیزایی که باهاش مواجح شدیم ولی تمام تلاششونو کردن که کمک کنن در توانشون هر چهارتاشون اگر کنارم نبودن واقعا نمیدونم چی میشد خدا برام حفظشون کنه

و همش دست و پا زدنت جلوی چشممه

مثل فیلم داره از جلوی چشمام رد میشه همش دارم مرور لحظات میکنم حتی روزها هم بوی اون روزها رو میده ولی دخترکم الان دیگه بزرگ شده خانم شده ماشالله یه ساله شده

وای فرشته من چه لحظاتی بود چقدر ناشی بودم چقدر تو ماه بودی

خدایا خودت حفظش کن برام و کمک کن یه مهد خوب پیدا کنم که دیگه این مهده گندش در اومده اصلا راضی نیستم فکر کن دو ماه میگفتن به اینا کره و مربا و عدسی میدن صبحانه منم اون روزهای  عدسی براش صبحانه نمیزاشتم نگو فقط پنیر خالیییییییییییییی میدادن با لواش!!! وای دیگه حرصم در اومده دلم میخواد خفشون کنم دعا کنید یه مهد خوب پیدا کردم پذیرشش کنن امروز