Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
منو دخترک ساعت 3 عصر! - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

از اداره آژانس میگیرم میرم امیر آباد تا دختری رو بردارم

راننده آژانس شروع میکنه به گلایه از مردم ! که وقتی ب ن زین گرون شده مردم ! کرایه نمیدن!

تندی موبایلمو از کیفم در میارم که به مهد زنگ بزنم دخی آماده باشه که راننده دم در معطل نشه

سعی میکنم به درد ودلشم گوش بدم و دلداریش بدم که حداقل اعصابتونو این وسط خورد نکنید اندازه ده برابر اون هزار تومن اضافه به بدنتون با این کار صدمه میزنین...

ولی تمام حواسم تو مهده به دختریه

کلید خونه رو در میارم میزارم تو جیبم تا دم در نخوام از تو کیف با اون همه وسایل در بیارم

پیاده میشم تو حیاط مهد چادرمو میزارم تو کیفم دخترک بغل مربیشون با صورت آب زده و لباس مرتب و یه گیره جدید که مربیش لطف کرده و زده براش میاد منو که میبینه یه لبخند کش دار میزنه

میگیرمش یه گزارش سریع هم از مربیش درباره وضعیت امروزش و میریم سمت ماشین همینطوری که دست به سرو روش میکشم و باهاش حرف میزنم سوار ماشین میشیم

دخترک مثل هر روز با تعجب به راننده نگاه میکنه ! میخواد ببینه بابا یا آقا جونش هستن یا نه غریبه است بعد که مطمئن میشه غریبه است به سینه ام تکیه میده سرشو فشار میده بهم و بیرونو نگاه میکنه برای اینکه باد پنجره به گوشش نخوره دستمو میزارم رو گوشش

راننده باز شروع میکنه اینبار از درد و دل خانواده و نوه اش برام میگه تمام فکر به اینه که رسیدم خونه دختری رو بهش شیر بدم و بعد لباساشو عوض کنم میدونم تا یه ساعت حاضر نیست یه لحظه ازم جدا شه و اینکه شام چی بپزم چقدر خسته ام ووو

چون تمام مسیرم اتوبانه و کوچه و پس کوچه و چراغ نداره زودی میرسیم 15 تومن میدم به راننده و پیاده میشم

سلام خونه

| سه‌شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳ | ۸:٢٤ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |