دیشب هر چی فکر کردم علمم فهمم شعورم همه میگفت یه مهد دیگه هم دخترک رو امتحان کنم ببینم برخوردش چطوریه و این چیزی نبود جز مشورت با یه خانم مدیر یه مهد دیگه تو ارایشگاه ! کار خدا

خانمه گفت به بدترین شکل دخترت رو جدا کردن حتی میتونی به بهزیستی شکایت کنی بچه زیر 2 سال نباید بیشتر از بیست دقیقه گریه کنه وگرنه دحساس نا امنی میکنه باید مربی میومد تو دفتر با بچه ات دوست میشد بعد میبردش گفتم من همه اینا رو گفتم ولی گوش نمیدن دیونم کردن

دیشب تا ساعت دو صبح تو نت دنبال مهد گشتم یوسف اباد فاطمی بلوار کشاورز گیشا شهر ارا و صبح به کلی مهد زنگ زدم یا شیر خوار نداشتن یا بد مسیر بود در اخر رسیدم به مهدی که مشاورش تو امیر اباد معرفی کرده بود رسیدم

صبح با همسری رفتیم اونجا باهاشون صحبت کردمو حقیقت رو گفتم اونام تایید کردن کار اون مهد اشتباه بوده اول قبول نمیکردن از عید بریم ولی وقتی حال من و پدر فلفلک رو دید قبول کردن محیط ارومتر بود و رفتارها علمی تر 

رفتار دخترکم دیگه اونقدر با تشویش و نگرانی و ترسیده نبود

توکل به خدا شاید قسمتش اینه اینجا بره و به نفعش باشه خدا همیشه یه قدم جلوتر از من بود 

دعای شما هم بی تاثیر نبود دوستای گلم