Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
اولین روز مهد - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

امروز روز اول مهد فلفلک بود

اصلا روز خوبی نبودناراحتصبح که رفتم مدیر داخلی اونجا که برعکس مدیر مهد خیلی ادمه عوضیه گفت بچه رو بده خدمه ببره بالا که گفتم نه دخترم شیر میخواد باید شیرش بدم

خلاصه که شیر دادمش و گفت تموم شد بدهش به مربیش

منم همین کارو کردم و تحویل مربیش دادمش و بهش گفتم صبحانه اش اماده است بده بخوره

و ظاهرا بعد خوردن صبحانه دخترک گریه رو شروع کرده بود

من پایین تو دفتر بودم با دوربینا کلاسها معلوم بود ولی دخترک تو کادر نبود فقط چند بار دیدم تو کادر رو پایه مربیه و داره میخوابه

تا نه ونیم یعنی یه ساعت و نیم بعد باز به بهونه شیر دادن رفتم بالا که دیدم بله دخترک انقدر گریه کرده داره هق هق میکنه تو خواب 

انقدر عصبانی شدم که حد نداشت

گفتم باید اطلاع میدادین

خلاصه دخترکو بغل کردم رفتم تو دفتر و به مدیرشون گفتم گفت خب باشه امروز رو پیش دخترت تو کلاس باش

بگذریم اون ایکبیریه مدیر داخلیشون هی پشت میکروفن میگفت مامان فلفلک و بگو بیاد پایین ولی به اون چه منم موندم که دیگه ظهر اومد دنبالم

چند دقیقه نشده بود که دخترکم باز گریه کرد و مربیاش خواستنم وای فرشته کوچولوی من همچین اشکی میریخت منم کلی با مربی هاش حرف زدم و دوست شدیم

دعا کنید دخترکم بتونه بمونه و انقدر اذیت نشه

مهد بی ایراد نبود مثلا مربیش بلد نبود خوب شیرخشک درست کنه سر پیمونه ها رو خالی پر میکرد که بهش یاد دادم ولی هر چی گفته بودم انجام میداد و خیلی سعی میکرد دخترک راضی کنه مثلا ناهار ابگوشت بود رفت برای دخترک بدون حبوباتشو اورد

دیگه نمیدونم چون من بودم اینطوری بود یا نه

تو مهد جشن عید نوروز بود اونم با دخترک شرکت کردیمو کلی نانای کرد

دعا کنید بچه ها خیلی حالم بده 

| یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٢ | ٤:۱۸ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |