خدا رو شکر کارگر خوب بود نمیگم فرز بود نه ! ولی تمیز بود 

من و همسری هم حسابی خورده کاری ها رو کردیم

خب خیلی وقت بود خیلی جاها احتیاج به وایتکس داشت مثل سبدها و لیوانهای چینی

اوه اوه کشوها هم باید یه تصفیه حسابی میشد یه سال بود که وقت اینطوری نداشتم که سر حوصله بشینم و ببینم توشون چه خبره

کابینتها هم که به مرور هر روز ظهر یکیش تمیز و مرتبتر میشد

فقط از کارای خونه تکونی مونده یخچال و لوسترها

یه کمی هم خورده خرید مونده

دخترکم این هفته واکسن قبل مهد رو میزنه و از هفته دیگه راهی مهد میشه ایشالله

روزهای غربیه دلم برای این روزها تنگ میشه روزهای بی دغدغه گی که همش با دخترک بودم باز از بعد از عید کار و کار و کار شروع میشه اوفففففففففف

و دیگه معلوم نیست کی بتونم اینطور کنار دخترک باشم و تمام زیر زبرش رو ببینم و کیف کنم

جلوی چشمام بزرگ شه و من با دیدنش لذت ببرم

از بعد از عید 7 ساعت از من دوره هفت ساعت از بازی کردن و بزرگ شدنش

امکان دارد خیلی کارها بکند که من نبینم

خلاصه که انقدر این روزها میخوام همه کارها رو هم بکنم انگاری آخر زمانه !