Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
زیارت جمکران - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

وقتی فلفلک حدود 50 روزش بود یه شب دیگه کم آوردم دلدردهای فلفلکم استفراغاش سینه نگرفتنش و اینکه شیرخشکی که بهش میدادم بهش نمی افتاد وای همه اینا داشت دیونه ام میکرد

اون شب حدود ساعت 12 و نیم بود که شروع کردم به شیردوشیدن درحالی که دخترکم از دلدرد واینکه دو روز بود شکمش کار نکرده بود داشت گریه میکرد

اشکام همینطور میریخت و مونده بودم چه کنم

دکترها که هر کدوم یه چیزی میگفتن و دخترکی که روز به روز بدتر میشد و البته میگم به جز دلدرد و استفراغی که خیلی از بچه ها دارن دخترک من سینه نمیگرفت و شیرخشکهای مختلفم بهش نمیافتادن و بدتر از اون این بود که چون من میدوشیدم اگر کم میومد و بازم دلش میخواست نمیتونستم بلافاصله بهش شیرخشک بدم چون اگر با هم میخورد دیگه واویلا بود هرچی از قبلم خورده بود بالا میاورد!

یهویی افتادم به دست و پای امام زمان انقدر ازش خواهش کردم کمکم کنه که خدا میدونه  10 دقیقه ای بود که تو پذیرایی نشسته بودم و تو تنهاییم اشک میریختم شیر میدوشیدم و التماس میکردم  و نذر کردم اگر دخترکم خوب شه شرایط بهتر شه ببرمش جمکران

و از فرداش همه چیز درست شد ! به صورت کاملا باور نکردنی ! اینجاست که میگن شیعه صاحب داره شاید به نظر بعضیها که اعتقاد ندارن غیر باور کردنی و رویا باشه ولی من بارها با چشمای خودم دیده بودم و این بارم دیدم

فرداش باز به سرم زد که شیرشو عوض کنم یعنی شیری که اولین بار بهش داده بودن تو بیمارستان و خودمم یه بار گرفته بودم ولی بازم نساخت ! نمیدونم چرا به دلم افتاد باز امتحانش کنم و جالبتر این بود که من تا اون روز که ده مدل شیرخشک رو امتحان کرده بودم اصلا به ویتامیناشون توجه نکرده بودم و این شیر از همه ویتامیناش کامل تر بود ! دخترم دقیقا همون روز سینه گرفت! و شیری هم که بهش میدادم دقیقا پشت سر شیر خودم که میدادم اگر سیر نمیشد مشکلی نداشت تا اینجا دوتا چیز حل شد شیرخوردنش و یبوستش ! ولی دلدرد و استفراغ بود تا اینکه دو روز بعدش مامانم تو مسجد ادارشون به یه خانمی بر میخوره که اصلا هیچ ربطی به اداره نداشته و گذری اومده بوده اونجا و اومده بوده نماز خونه!!!!! و دیگه هیچوقتم نیومد! مامانم به دورو بریاش میگه برای نوه ام دعا کنید اینطوریه ( مامانم هنوزم میگه اصلا خودم موندم تا اون روز اصلا من نگفته بودم اونجا که فلفلک اینطوریه !) خانومه میگه پسر منم همینطوری بوده و علائم رو میگه و مامانم میگه آره همینطوریه خلاصه شماره یه دکتر خیلی خوب که الان من و ممو و نیلو هر سه مدیون این خانومیم و دونه برنج و حبه انگور و فلفلک رو میبریم پیشش رو میده ! و من همون فرداش میبرمش و با یه نسخه دخترکم زیر و رو میشه! یه معجون نعنا ونبات و یه قطره کلویک که دلدرد هاش و تقریبا کامل از بین میبره! و دوتا شربت رفلاکس که استفراغاش تموم میشن! و تا آخر هفته دخترکی داشتم که دیگه دو نصف شب نمیخوابید یازده شب خواب بود تا 8 صبح فقط نصفه شب شیر میخورد! و این غیر معجزه و دعای یه بزرگوار در حقم هیچییییییییییییی نمیتونست باشه هیچی و دیروز نذرمو ادا کردم هوا بهتر بود و من دخترکمو بردم جمکران

چقدر عوض شده ! به نظرم قبلا خیلی بهتر بود خیلی حال میداد ولی الان اصلا یه شکل دیگه شده آدم احساس غریبگی میکنه! قم هم رفتیم و در عین ناباوری دیدیم چقدر شلوغه! بعد که رفتیم جمکران تازه فهمیدیم سالگرد ورود خانم به شهر قمه  که قمی ها مراسم میگیرن و به خاطر همین بود که انقدر شلوغ بود

از خونه که راه افتادیم هوا بسیار بهاری بود تهران به قم که رسیدیم از آفتاب میسوختی! به جمکران که رسیدیم یه باد سردی مییییییییییییییومد خدا میدونه که خوشبختانه چون فلفلک خواب بود پیچیدمش تو کاور زمستونیه کالسکه اش و این سایه بونشم تا پایین پاش کشیدم که اصلا باد نفوذ نکنه اون تو و با همسری نوبتی رفتیم تو مسجد و در اومدیم

از وقتی که با کالسکه میریم بیرون تازه فهمیدم بنده خدا اینایی که ویلچرین هیچ جا نمیتونن برن همه جا پله داره!

رفتنی رفتیم رستوران مهتاب نرسیده به قم هم دخترک رو تعویض کردم و هم ناهار خوردیم خیلی جای تعویض و شستشوی خوبی تو دستشوییش درست کردن ولی نظافت چی احمقش با اینکه برای اونم تی شویی درست کردن قسمت شستشویی بچه های بزرگتر تی هاش رو گذاشته بود و تو رو شویی که برای کوچولوها بود دستمالشو پهن کرده بود! منم با دستمال مرطوب رو جای تعویضش تعویض کردم

برگشتنی هم همونجا تعویضش کردم خودمونم تو کافی شاپش یه چای و شیرینی مهمون کردیم که خیلی چسبید

کلا من از این مجتمع مهتاب خیلی خوشم میاد خیلی کامل و اصولیه

| شنبه ٥ بهمن ۱۳٩٢ | ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |