رفتیم مشهد و اومدیم 

سفر خوبی بود بخصوص هتلی که بابا زحمت کشیده بود و گرفته بود رستورانش طبقه 9 بود و طوری هم بود که دورش باز بود و تمام رستوران دورتادورش شیشه بود و کل مشهد مشخص بود خوردن غذا مشرف به حرم خیلییییییییییی مزه میداد یعنی دلت میخواست ساعتها بشینی تو رستورانش و زل  بزنی به سمت حرم ! تا حالا اینطوری ندیده بودم حرم رو 

البته در بین غذا خوردن هممون یه دوری باید دخترک رو اونجا میزدیم خیلی کم بغلی شده دیگه سرما هم خورده بود وا مصیبتا ! البته خودمم ازش گرفتم 

گفتم که رفتنی با قطار رفتیم درسته که براش کالسکه اش رو برده بودم و وسط کوپه باز کردم و گذاشتمش تو کالسکش و همونجا هم شب خوابید و این ایده خیلی خوبی بود ولی توبه کردم خییییییییییییلی سخته اصلا برای دخملک قطار ننو نشد و اصلا هم نخوابید تا شب ! 

خلاصه که برگشت به همسری گفتم من نمیدونم من با هواپیما بر میگردم که همه وسوسه شدن با من اومدن خخخ

البته بگما من خیلی از هواپیما میترسم ولی خب مجبور شدم به جان خودم خیلی هزینه ها زیاد شده یه مشهد رفتیم اومدیم اندازه یه سفر مالزی دوسال پیش هزینه برداشت!

یعنی داریم به کجا میریم! شیرخشک برای شبهای نهال گرفتم 17400 ! جالبه روی قوطی زده 14 تومن زنگ زدم به شرکتش میگه ما قراره عرضه بعدیمون این قیمت باشه ماشالله به ایرانی ها که پیشپیش انجام میدن حالا مرخصی زایمان جونشون در میاد انجام بدن !