Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
روزهای نارنجی پاییزی - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

حال این روزهای من اصلا اصلا قابل گفتن نیست!

وقتی قانون 9 ماه ده بار تصویب میشه و ابلاغ میشه و تو امیدوار میشی و روش برنامه میزاری و یهو یه مردک میاد و میگه بودجه نداریم چون اختلاس کردیم تو تامین اجتماعی! و بودجه نداریم حقوق بدیم و برمیگردونه قانون رو!

و اینکه تو باز میگی خب اشکال نداره ساعات کارا کمه اگر نزدیکم باشم ترافیک کمتر بیشتر به بچه ام میرسم و باز یکی با بی کارشناسی و بیسوادی بدون در نظر گرفتن ترافیک و هزینه بنزین و این آلودگی سرسام آور و مهاجرتهای بیرویه و بیقانون به تهران ! ساعات کار رو زیاد میکنه و اصلا نمیگه یه زن شاغل بابا ساعت چند برسه خونش! جالبه وقتی یه تاپیک تو نی نی سایت زدم همه اومدن گفتن حقتونه! تو تهرانین بایدبکشین ! یکی گفت نمیتونی نرو سرکار خب بزار تو تا جون برن ! دیگه نمیگه خب کسی که احتیاج به پولش داره میره وگرنه دل درد نداره که! یکی گفت ما بخش خصوصی ام به ما چه و من یاد داستان موش افتادم که تله موش دیده بود البته بهشون گفتم مواظب باشین که پای خودتونم نگیره ! جالبه اونایی که گفته بودن خب نرو و اینا زنایی بودن که خونه دار بودن ! و چمیدونن ما چی میکشیم

این روزها یواشکی دور از چشم همسری کلی اشک میریزم دست خودم نیست اصلا نمیتونم با اینی که دختری رو ببرم مهد کنار بیام آخرم به این نتیجه رسیدم دوربین بزارم و دختری رو بزارم پیش پرستار تو خونه نمیتونمم به روی همسری بیارم چون میبینم که تمام قد داره تلاششو میکنه ولی خب نشد دیگه! باید برم

جالبه جاری سومی با وجود درامد بالای همسرش تا حامله شد موند خونه  البته الان پسرش بزرگ شده دیگه مدرسه ای هستش ولی خلاصه که نرفت سرکار و حقوق شوهره رو هم تا قرون آخر خرج کرده و الان مادر شوهرم بهش پول میده که بره خونه بزرگ بخرن! این درحالی که شوهر من یک سوم شوهر اون حقوق میگیره و اگر فقط 30 تومن به ما میدادن تا وامهامونو تسویه کنیم دیگه نمیخواست من برم سرکار و با صرفه جویی ترجیح میدادم پیش دخترم باشم وای که دلم داره میترکه آخه من اگر قرار باشه 5 بیام خونه دیگه از بزرگ شدن دخترم چی میفهمم!؟

این هفته قراره ببرمش مشاور تغذیه تا ببینم چی بهش بدم دکی میگه همه چیز بده ولی من اصلا نمیدونم چطوری چقدر ! مثلا بهش پوره سیب زمینی رقیق شده باشیر دادم دل درد کرد ! البته دوستم که فرانسه است میگه اینجا از پوره ها شروع میکنن از 4 ماه ! و دکترش دقیقا همون حرفی رو زده که دکتر دخترک بهم گفت هرچقدر که میلش میکشه بده!

دو هفته پیشم بردمش مشاور روانشناس خیلی خوب راهنمایی میکنن لازمه که تو هر مرحله ای برای خلاقیتشون چه کنم و چه بازی هایی باهاش بکنم باشد که موفق باشم 

 

ممو جونم قدم دخترت مبارک باشه عزیزم

| پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٢ | ٦:٥۱ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |