Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
چهار ماهگی دخترک - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

این چند روزه دخترک سرما خورده بود و من نتونستم برای واکسن به موقع ببرمش به خاطر همین چهارشنبه با دو هفته تاخیر زد این بار دیگه بردمش مطب شخصی زدم ! والا به خدا این خانه بهداشتی ها پدر بچه ام رو در آوردن اون سری یعنی خدایی هرچی حرص داشت زنیکه عقده ای سر بچه من خالی کرد انقدر ترسیده بود که حد نداشت این بار دیگه با همسری تصمیم گرفتیم هر چقدرم میگن مطب و بیمارستان شخصی واکسناشون احتمال داره کهنه باشه بریم مطب بزنیم والا همچینم کهنه نیست اینام خیلی تزریق دارن

خلاصه که این بار واکسنشم سبک تر بود و زیاد اذیت نکرد

بازم رفتیم موندیم خونه مامان اینا من خدایی از پس این فسقلی وقتی مریض بر نمیام چون خودشو برام لوس  میکنه و هیییییییییی گریه

از این روزها بگم که برای دختری فرنی درست کردم و خدارو هزار مرتبه شکر انگار رو رفلاکسش تاثیر گذاشته و بهتره البته با قاشق گریه میکرد خوردنی و من بعد شیر دهی با شیشه بهش میدم میخوره و البته فقط روزی 20 سی سی ظهرها

جونم براتون بگه که تو این هفته یه سرم به شرکت زدم و حاصلش خال خالی شدن دخترم شد ! که روز میز آبدارخونه خوابوندمش و معلوم نیست چی بچه ام رو خورده و کمر درد خودم و اینکه همکاری که با من زایمان داشت  و بچه اش همسن دخترکه و ظاهرا چون خییییییییییییییلی بیخیاله و این رسیدگی که من دارم رو نداره و خودش و همسرشم خیلی ریزن دخترش از دخترک ریز تر و همکارها که خیییییییییییلیی شلوغش کردن و بهش زنگ زدن که آره فلفلک دوتای بچه تو و اون ناراحت شد که آره چرا وزن دخترتو به من کمتر میگی ! درحالی که من فکر میکنم اون داره بیشتر میگه چون دختر من از بچه های همسن خودش کوچولوتر ه و اینکه همکارها گفته بودن فلفلک ماشالله از دختر اون باهوشتر و بیشتر دورو برش رو درک میکنه ولی دختر اون مادرشم نمیشناسه ! که من بهش گفتم بابا خب تو بجه رو ول میکنی رو زمین فقط بهش یه شیر میدی و بیخیال خوب باهاش حرف بزن بازی کن کار کن معلومه اینطوری هوش بچه اش پیشرفت نمیکنه ! و خلاصه که نابرده رنج گنج طلب میکنن ملت امروزی !

و اینکه الان من یه شال به کمر بستم از کمر درد و یه مچ بند به دستم از دست درد و ایشون بیخیال بچه دائم پای تلفن مثل قبل !

گفتم که بگم اشتباه کردم که رفتم شرکت!

بعد اینکه اگر مدیر موافقت کنه میخوام از زمان برگشت به کارمحل کارم رو منتقل کنم به نزدیک خونه به خدا اصلا مقدور نیست برم تا مرکز شهر !

کی برم تو اون ترافیک با این بچه کی برسم از اونورم تا بیام خونه ساعت میشه 6 شب ولی اینجا نه

کسی مهد کودک تمیز و خوب تو آیت اله کاشانی میشناسه؟

| جمعه ۱٢ مهر ۱۳٩٢ | ٥:٤۳ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |