Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
ثمره عشقم - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

درحالی که هنوز داشتنت رویاست و هنوز بودنت رو باور نکردم تو روز به روز در مقابل چشمانم بزرگ میشوی و هوشیارتر از روز قبل

در چشمانم زل میزنی و لبخند میزنی

وقتی که امروز صبح خوابم میومد و بهت گفتم دخترم من خوابم میاد بیا تا ساعت ده بخوابیم تو هم خوابیدی و شیر نخوردی تا ده! یعنی سه ساعت و نیم طول کشید و وقتی بیدار شدم دیدم ساعت ده گفتم فلفلکم پاشو مامان دیگه بسه بیا شیر بخور مثل بچه های بزرگ کش و قوسی به خودت دادی و بلند شدی این لذت بخشه دخترم خیلی زیاد و این یعنی داری بزرگ میشی

خوشحالم این مدرک من به درد هر چی نخورده به درد تربیت تو خورده و تا اینجا موفق بودم به کارهایی که میخوام عادتت بدم مثل زمان خواب و بازی و خوردن و غیره دوستت دارم ثمره عشقم

 

***

همسری فردای روز عید فطر رفت که پدرش رو بیاره تا دخترک رو ببینه آخه اصلا ندیده بودش و مادرش هم گریه و زاری آویزونش شده بود و اومده بود خیلی ناراحت شدم چون به همسری گفته بودم که دیگه نمیخوام هیچ وقت ببینمش چون نیومدنش یه چیز بود اینکه به همسری گفته بود مادرزنت باید منو دعوت میکرد یه چیز همیشه از اول زندگی مشترکمون با این رسم درآوردناش خوبی خانواده منو جلوی چشمای همسری کمرنگ کرده و تازه طلبکارم میشد که فلان کار رو نکردن ولی این بار ظاهرا همسری دیگه تاکتیک مادرش رو فهمیده بود و تن در نداد

خلاصه همسری گفت اومده ازت معذرت خواهی کنه ! ههه دریغ از اینکه بگه ببخشید دیر اومدم! تازه برگشته میگه دخترم در حقت خواهری کرده!!!!! فک کن ولی من دیگه فلفل بانویی نبودم که هیچی نگه گفتم ببخشید چی کار کرده؟ گفت اومده بیمارستان ملاقات یه بارم اومد خونه مادرت دیدنت! ( فک کن اومد یه ربع نشست و رفت و ازش پذیرایی شد !کادو هم نیاورد) گفتم ببخشید این کارو که غریبه ها هم کرده بودن دیگه دهنشو بست

تازه خانم درباره روزی که اومد سیسمونیم رو دید و من هفت ماهه باردار بودم اونم اون بارداری من و شام و ناهار بود خونمون به همسری گفته بود زنت مگه چیکار کرده ما اومدیم یه غذای معمولی گذاشته جلومون ! قرمه سبزی و کباب تابه ای گذاشته بودم

جالبه هر وقت میرم خونشون جلوم تخم مرغم نزاشتن الان یه ساله که جاری باز رفت آمد میکنه اینا باز شروع کردن به اذیت من !

من گفته بودم دیگه من این آدمو چایی هم جلوش نمیزارم ولی متاسفانه همسری شام نگهشون داشت و پیتزا گرفت و 60 هزار تومن دوباره خرج کرد البته نا گفته نماند که این بارم رفت دوباره پشت سرمون صفحه گذاشت که این یکی دیگه حق همسریه! چی باید گفت از اینکه چقدر تحویلشون گرفت چی باید گفت از اینکه بعدش کلی بگو مگومون شد و اینکه گفتم خب میخواستی یه فرصت دیگه بهشون بدم دادم حالا ببین چی کار میکنن که نتیجه اش رو هم دید همسری نگفت که چیا گفتن ولی فهمیدم کلی پشتم حرف زده دوباره

اوفففففففف چی بگم که فقط تو این چند وقت دست تنهاییم کم بود این خانمم یه سرهههه استرس و عصبیت بهمون تزریق کرد و همسری رو  بی حوصله کرد خدا باعث و بانیش رو همچین به خودش سرگرم کنه که دیگه وقت انگولک ملت رو نداشته باشه

خیلی دلم پره چون میدونم همسری هم یواشکی بهشون سر میزنه از این به بعد و زنگ میزنه اونا به هدفشون رسیدن اینم کردن مثل پسرای دیگشون

| چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢ | ۱:۱٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |