دکترم اومد بالا سرم حال و احوال کرد و دونفر شروع کردن به استریل کردن دکترم – خانم دکتر راه میرفت و دستاش رو تکون میداد تا ماده دستش فکر کنم خشک شه بعد لباس تنش کردن اومد بالا سرم و گفت میخوام معاینه ات کنم خب؟ با یه اوهوم جوابشو دادم دروغ چرا هول برم داشته بود ولی اولین بار بود که داشتم به یه خانم دکتر اعتماد میکردم که برم زیر تیغ جراحیش ! همیشه فکر میکردم نتونم اعتماد کنم خب نزنین چیه ! خانمها خیلی کم پیش میاد دقیق باشن تو این مسائل بارها بهم ثابت شد بخصوص دکتر زنان ها همشون اکثرا مثل ماماها هستن تا جراحها! ولی خانم دکتر خیلی جراحه هههههههه بگذریم معاینه هم درد داشت بعد اون یکی پرستاره دید اون کارآموزه نتونسته سوند وصل کنه اومد برام سوند وصل کرد خیلی سوخت ولی تو این لحظه همش یاد هلیا بودم که تو اون بیمارستان زایمان کرده بود و گفت سوند وصل کردن اونقدرها که میگفتن هم درد نداشت! اول میخواستم بگم برام وصل نکنن و بعد عمل لگن بزارن ولی یادم افتاد با خونریزی و زخم زیرشکم باید خیلی سخت باشه

از قبل به خانم دکتر گفته بودم که من بیهوشی کامل میخوام  و چک و چونه هامو زده بودم دکتر بیهوشی اومد بالاسرم یه آقای چندش بود! گفت من نمیدونم کی هستم ( فامیلشو گفت ولی اصلا یادم نیست ) دکتر بیهوشی خب تصمیمت چیه ؟ گفتم بیهوشی کامل که خانم دکتر خودش رو انداخت وسط و گفت دکتر مریضم تصمیمش رو گرفته بیهوشی میخواد و شروع کردن چندتا اصطلاح رد و بدل کردن و چک و چونه که دکتر بیهوشی اعتقاد داشت بیحسی باشم و خانم دکتر گفت نه بعد به دکتر بیهوشی گفتم من دو روز ته گلوم خلت دارم یه دکتر داخلی دید گفت خلت بارداریه یکی دیگه گفت چیزی نیست یه سرماخوردگی سطحیه و به شما بگم

که یهویی خانم دکتر هول کرد و گفت چی اگر سرما خوردی من کارم سخت میشه ! دکتر بیهوشی معاینه کرد گلومو گفت نه هیچیت نیست اصلا سرماخوردگی نیست و بعد خانم دکتر شروع کرد رو شکمم پارچه پهن شده رو تنظیم کردن داشته باشین تا اینجا بنده همه جام بیرون بودو همه میدیدنم ! خب شد طبیعی نخواستم حالا سزارین بودم این بود یعنی نمیخواستم که نمیتونستم

وای خیلی ترسناک بود میخواستم به خانم دکتر بگم ببخشید بیا تیغم بکش دیگه همه کارتونو کردین بابا میخواستم مثلا نبینم اتاق عملو ! یه خانم پرستارم اومد گفت دختر یا پسر گفتم دختر گفت اسمش چیه اسمشم گفتمو کلی ذوق کرد گفت من مسئول دخترت هستم و رفت شروع کرد به آماده کردن تخت دخترک تو این وسط منم با دستانی کاملا باز اون زیر بودم

یکی هم اومد گفت فیلمبرداری نداری گفتم نه گفتم فقط همسرم قرار بود اینجا باشه گفت باشه الان صداش میکنیم و رفت دکتر بیهوشی و خانم دکترم سر یه مریض جرو بحث میکردن که قبلا دکتر بیهوشی بیهوش کرده بوده و تا آخر عمل واینستاده بود و خانم دکتر شاکی بود گفت تازمانی که این مادر و بچه اینجا هستن باید باشی و اینا دکتر بیهوشی یه ماسک گذاشت جلوی صورتم البته جای دماغم رو چشمام! با دستام جاشو درست کردم تازه دکتر منو نگاه کرد گفتم آقای دکتر بینیم له شد گذاشتی رو چشام! گفت باشه هر وقت رفت بالا بگو آی چشمم!!! که یهویی همه جا سوت شد صداها و بیهوش شدم

ادامه دارد ...