Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
این روزها با دخترک یه ماه - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

این هفته مامانم بعد اداره میومد پیشم دخترک رو میگرفت وای خیلی بهتر بود باز من یه نفس میکشیدم به خدا دستام کش اومده بود خب دختر من جز بچه هایی که دلپیچه دارن و این بچه ها اگر چند نفر باشیدبهتون سخت نمیگذره

نیلوفر و سیندخت و ممو ترسیده بودن! نترسین شما دورتون شلوغه ایشالله کمک دارین من مامانم که تا حدودی میتونه کمک کنه در حد همینی که بگیره بچه رو یه تکونی بده نمیتونه به فرض بهش بسپرم و یه دو ساعت بخوابم خانواده شوهرمم که مثل همیشه تعطیلن حتی نیومدن دیدنش در اصل فقط خودم و شوهرمیم البته میگم این هفته از مامان و بابا و داداشم خیلی کمک گرفتم و استراحتم زیاد شد و دیدم وقتی کمک باشه چقدر خوبه و آدم میتونه خیلی سریع با شرایط کنار بیاد!

امروز با دخترک رفتیم هایپر و خرید کردیم برای اولین بار دخترم همش تو کالسکش خواب بود و هر کس از کنارمون رد میشد میگفت وااااااااای اینو چه عروسکه! و من کلی کیف کردم که دخترم عروسکه ماشالله

خلاصه که روزگار در حال گذره و دخترک درحال بزرگ شدن و من همش اینو یادآوری میکنم که این روزهای سخت دیگه داره تموم میشه چون دخترم یاد میگیره بازی کنه و عکس العمل داشته باشه اینطوری وقتی بیداره کلافه نمیشم

آخه دختر من برعکس همه نوزادها اصلا خواب نیست و همش بیداره ! البته جز شب دیگه براش تونستم از ساعت یک تا ساعت 4 رو جا بندازم که شبه و بخوابه البته وسطها دوبار شیر میخواد ولی بیدار نمیشه تو خواب نق میزنه و من بیدار میشم و شیر میدم ! ولی خب حداقل یه سه ساعت رو ظاهرا شب میدونه! ولی روزها خیلی لطف کنه یه نیم ساعت صبح و یه دوتا نیم ساعت عصر بخوابه! که اونم بنده در حال شیر دوشیدنم و در حسرت یه خواب راحت یا رسیدن به کارهای خونه

و این وسط فقط باید بگم همسری و مامان خیییییییییییییلی کمکم کردن در زمینه کارهای خونه و آشپزی

البته اگر گاهی همسری و مامانم نگهش دارن به سرعت نور به کارها میرسم ولی در کنار همه اینا باید بگم خیلی روزهای زیباییه من و دخترم در کنار هم داریم خیلی چیزها یاد میگیریم و تجربه های جدید کسب میکنیم

یادتونه همش میترسیدم که چطوری میخوام بشورمش و حمامش کنم دارم یواش یواش یاد میگیرم به سختی با همسری میبریمش حمام  هنوز خودمم خیلی کارهایی که میکنم باورم نمیشه همش به خودم میگم این منم که مامان بازی میکنم این منم که به یه نی نی کوچولو میرسم و همه چیزش همه برنامه اش با منه! هنوز خیلی چیزها تو باورم نیست

راستی قضیه پلیپ انگاری کامل حل شده

ککککککککککلی نذر کردم و از خانم فاطمه زهرا (س) خواستم که کمک کنه چون واقعا کسی رو نداشتم بچه ام رو پیشش بزارم و غصه ام گرفته بود

یادمه وقتی فهمیدم باردارم و صفرام رو عمل نکرده بودم ( چون دنبال عمل کردن کیسه صفرام بودم اگر یادتون باشه قبل بارداری ) همش میگفتم وای اگر بعد از زایمانم دردش بگیره من بچه ام رو پیش کی بزارم برم عمل کنم!؟ که دیدین که چی شد با یه کوچولوی دو ماه توشکمم رفتم زیر تیغ! ودیگه احتیاجی به این نشد که بسپرمش به کسی اصلا خدا همه چیزو همچین راست میاره واقعا انگشت به دهن میمونی به جان خودم

 

| چهارشنبه ٥ تیر ۱۳٩٢ | ٩:٢٤ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |