این روزها درگیر پدر شوهری هستیم

بنده خدا پاش شکسته و با 80 سال سن خیلی داره اذیت میشه

همسری دو شب رفته پیشش بیمارستان مونده و امشبم بیمارستانه و من باید برم خونه مامانم اینا

وای که خدایا روز به روز جونم داره کمتر و کمتر میشه

انقدر دارم روزشماری میکنم برای نمایشگاه بهاره هر سال کلی رفتم و خوب خرید کردم امیدوارم امسالم بتونم البته فکر کنم با شرایطی که دارم باید خیلی مراقب باشم

میخوام برم یه عالمه روسری و شال بخرم!

و یه عالمه لباس خونه برای خودم و همسری ! انشالله خدایا کمک کن بتونم خوب خرید کنم

کسایی که نی نی کوچولو دارن حتما برای خرید به پاساژهای سه راه جمهوری بخصوص اونایی که اون پشتن یعنی تو خیابون امیر اکرم هستن سر بزنین با قیمت مناسب چه لباسهایی پیدا میشه باور نکردنی

دیگه چی بگم

الان خونمون عین عین خونه تکونیه!

یعنی چی ؟ یعنی اینکه فرشها شسته شده ولی لوله شده در یه گوشه است ! فرش آشپزخونه رو انداختم وسط مبلها فعلا تا عید  و خونه فعلا هیچ فرشی نداره تا خونه تکونی انجام شه بعد پهن شه

هوا رو دیدین ! چقدر بهار شده ! به جان خودم من گاهی فکر میکنم دارم میرم عید دیدنی!

خب برم آماده شم الان داداشم میاد دنبالم که برم خونه مامانم اینا

پینوشت: بچه ها شما چطوری یه پست میزارین که فقط ادامه مطلبش رمزی هستش؟ من هر کاری کردم نشد!