Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
هستم ولی کاملا بیزی هستم ! - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

وای که چقدر دلم برای نوشتن اینجا تنگ شده بود!

ولی خب راستیتش اصلا دل و دماغ نوشتن نداشتم هییییییچچچچچچچچ چیز خاصی هم نبود که بنویسم!

وای فقط این روزها از ته ته ته ته دلم دعا میکنم یه طوری بشه کار همسری بگیره و دیگه نیام سر کار به خدا با تمام وجود دعا میکنم امیدوارم مستجاب شه

خیلی زود چون دیگه بعد چند سال میخوام چی کار!

امروز مثل همه آخر بهمن ها رفتم باغ سپهسالار برای خرید بوت برای سال بعد! ولی وای خدا مردم جارو کرده بودن هفته پیش شروع شده بوده ها ولی بیشتر ویترینا دیگه تغییر دکور داده بودن و خیلی از مغازه ها هم سایز 38 تموم کرده بودن!

البته قیمتها مثل غیر تخفیفی پارسال بود بالای 70 ! البته من یه بوت خیلی خوشگل با قیمت مناسب البته با زحمت همسری که چونه زد خریدم 63! فک کن پارسال تو حراجها من چکمه به چه خوشگلی خریدم 40! نه بوت!

یعنی قیمتها دیگه واقعا قابل باور نیست!

یدونه هم کفش گرفتم برای اداره کفش اداره ام خیلی خراب شده بود

انقدر این چند وقته نرفتم خرید احساس بدی دارم احساس دگوری ها! عید میخوام تمام روسری هام و شالهام رو بریزم دور و یه عالمه شال و روسری بگیرم! خب چیه فعلا نمیتونم به مانتو گیر بدمنیشخند

همینطور لباس خونه هامو اصلا دوست ندارم الان تو خونه یه سره دارم لباس مهمونی میپوشم ! خب مگه چیه من چیم از همسایه روبرویه مامانم اینا کمتره که هر وقت در میزنم با یه تاپ و شلوارک خیلی خیلی جینگی میاد دمه در ! پس چرا من همش لباسام زودی از ریخت در میان ! یعنی همش داره میخره! چی بگم !

خب داشتم میگفتم این افکار فکر نکنید فقط به لباس و اینا ختم میشه ها نچچچچچچ

همش فکر میکنم کلی از دکوریهای خونه رو بریزم دور! یعنی شامل  گلدونو حتی میز تلویزیونم میشه!

فکر کن تمام دکورهای میز تی وی رو میخواستم جمع کنم که یهو گفتم اصلا کل میزو جمع کنیم تی وی رو بزنیم به دیوار! همسری هم یه طوری نگام کرد انگاری مالیخولیا دارم نیشخند

تازه انقده دلم میخواد بوفه نازنینم که توش پر آنتیکه و کلی پولشو دادم موقع جهاز و همه عاشق بوفم میشنم جمع کنم ولی دلم نمیاد! و بعد کنسول آینه و شمعدانم رو بزارم جاش! بعد تازه من کابینتهامم ویترین داره به همسری میگم نمیشه شیشو بکنیم کابینت! بعد شوهر اینطوری نگام میکنه :ابرو و میگه تو این مخارج گرون توام خرج وا میکنی ها ! خب فکر کردین چی جوابشو دادم ؟ منم گفتم خب من که دارم همه چیزو میدم بیرون چیزی نمیخرم!

و بعد به سرم زد از این چسبهای مات بزنیم به شیشه هاش البته هنوز عملی نشده ها همه اینا تو مخمه ! فعلا رو میزی پاتختی ها جمع شده !

تنها کاری که تونستم بکنم خالی کردن کابینتهاست از سبزی جات جوشانده های مختلف و قرصهای لاغری و چای لاغری و ووو  خب چیه دیگه تا دوسال به دردم نمیخوره که ! کلی هم قابلمه مابلمه گذاشتم بیرون که همسری بزاره سر خیابون! چمیدونم یا تفلونش پریده یا لعابشو اینا

اون هفته هم کلی لباسای همسری رو دادیم مسجد!

اینم از فلفل بانو دیدین فکرم مشغوله وقت ندارم بیام بنویسم دیگه

فک کنم عید هر کی بیاد خونمون فکر میکنه اومده یه خونه غیر مسکونی و خالی از سکنه   نیشخند

این روزها خرید های دیگه هم میرویم و دیگه در حال اتمام است

روتختی هم برای تخت خودم و همسری ماه قبل گرفتم که عید پهن میکنم ایشالله

کارگر هم برای خونه تکونی تو اسفند هماهنگ کردم بیاد پارسال یکی از بچه های نی نی سایت بهم معرفی کرده بود ولی یادم رفت ازش قیمت بپرسم کسی میدونه عرف امسال چنده؟ خدا کنه کارش خوب باشه ایشالله مرد هستش قیمت دارین بگین

دیگه چه بگویم؟ وای چقدر وبلاگستان بد شده همه هی فرت و فرت در خونه هاشونو تخته میکنن بابا آدم دلش میگیره خب ! انگاری یه عزیزی رو برای همیشه از دست دادی و هی میری خونه خالیش رو میبینی و بغض میکنی!

 

| دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱ | ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |