خب ممو جون دلت نگیره دیگه من الان مینگارم!

این چند روز درگیراین بودم که میخواستم صفرام رو عمل کنم

خب باید اول و آخر عمل کنم

از طرفی هم تو شرکت طبق معمول بنایی داشتیم! من نمیدونم چرا همه کار روباهم انجام نمیدن

حالا هم دارن یه انبار بود کنار اتاقمون که 30 سال هست انبار بود حالا برداشتن دارن هی باهاش ور میرن که اتاق کننش یه اتاق شیک برای مدیر ببینین دیگه چقدر کار داره تا یه انبار بشه اتاق مدیریت!

خب البته ساختمونمونم دلشون سوخت دیدن هی باهاش ور رفتن ظاهر داغون شده ظاهرشم دارن درست میکنن

خلاصه که از در که میخوای بری بیرون هی باید بگی امنه؟ مطمئنی امنه ؟ بیام بیرون؟ تا یه وقت قیری چکشی و چیزی تو مخت نیفته تا بری بیرون از در اتاق!

به خاطر همینا کمتر میومدم نت خب وقت کم دیگه

از طرفی هم برای داداشی دنبال زن میگردیم

یه دختر محجبه و  خوشگل و سفید که اجتماعی باشه و تحصیلات خوبی هم داشته باشه مد نظرشه ( که خب به خودشم بیاد ) ولی پررو هم نباشه!به کسی بر نخوره نمیدونم چرا انقدر دخترهای تو رنج سنی 68 تا 70 روشون زیاده اصلا میخوان بخورنت به خدا کلی با زمان ما فرق میکنن انگار! فک کن با فاصله 5 - 6 سال آخه چقدر تفاوت فکری؟! تو فامیل و درو برمونم همه دخترها از برادرم بزرگترن یا اینکه بیحجابن که این اصلا برای داداشم که مذهبی هست قابل درک نیست

و البته دختره باید محجبه ای باشه که س ی ا س ی هم نباشه انگار تو اداره ما خیلی کمه!( یعنی تواداره هم نمیتونم دنبالش باشم )

راستیتش الان خیلی درگیر این موضوعم

یعنی میتونم بگم تمام انرژی روزم صرف این میشه فعلا

خلاصه که اینکه فلفل پر چونه نمیاد اینجانیشخند