Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
جوجوخان وارد ميشود ۲ - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

                               

و اما ادامه ماجرا : بعد از اعلام من و نيشخند جانانه اي كه روانه كردم اونا اول فكر كردن بازم دارم مثل هميشه يه چيزي ميگم كه بخندم

مامان گفت خب حالا كجا پيداش كردي؟ تو شركته؟

گفتم : آره

مامان : پس چرا تا امروز نديديش ؟! !!!! كجا بوده كه امروز يه دفعه ديديش

من : حالا

مامان : خب بگو كيه ، در گوشم بگو

من : نمي شه نمي تونم ولي اگه بياد خواستگاريم حتما بهش ميرم

مامان :خب از كجا معلوم اونم تورو بخواد !!؟

من : يه كاري ميكنم بخواد

بابا : خب حالا اينارو يكي بگه كه از اين كارا بلد باشه

من : بلدم

بابا : نيستي . برو از زنه داود ياد بگير ( واي خدايا اين حرفش آتيشم زد اين آقا داود يكي از اقوام مي باشد كه هميشه اسوه غيرت بودند – البته تا زن بگيرند – ما  حتي در جشنهايي كه اين جناب حضور داشتند حق رقص و بي حجابي نداشيم و گرنه با خشونت ايشان مواجه ميشديم .تا اين آقا وقت زن گرفتنشان شد البته گفته باشم كه از در آمد خوبي خداروشكر برخوردار هستند و مادر اين آقا اقدام به دختر يابي نمودند حالا چرا ميگيد چرا مادرش !!!!!؟به دليل اينكه داود خان 25000000000 تا دوست دختر داشتند و معتقد بودند دختري كه حتي - باز هم تاكيد مي كنم حتي -جواب سلام پسري را بدهد **** مي باشد  از والده محترم خواهش نموده بودند كه يه دختري را براش پيدا كند كه رنگ هيچ پسري رو نديده باشه ، و گفته بود :من اگه يه روزي بفهمم جواب يه پسري رو داده هم اونو ميكشم هم شماهارو كه رفتين اونو گرفتين خلاصه يه 9 ماهي گشتن تا يه روز دوست اين آقا داود به اتفاق خانواده ميان خونه اينا مهموني ، داود يه خواهر خيلي ساده داره كه بر ميگرده به خانم اين دوستشون ميگه : ( البته به تعارف )شما چه خوشگلي كاش يه دختر شبيه تو براي داود پيدا ميكرديم خانمه ميگه من يه خواهر دارم شبيه خودمه و فردا قبل از ناهار خواهرشو مياره خونه اينا( جمعه صبح) – دختره اصلا قشنگ نيست از اين سفيدايي كه اگه آرايش نداشته باشند شيت شيتن ولي خوب با آرايش قشنگه – بعد خودشونم ميگن: اين خواهرمون خوشگله و ميگفتين شبيه من بگيرين بياين اينو بگيرين بعدم داود خان يه سينه ريز 1ميليونو نيمي ميگيره همون جلسه اول خواستگاري براي دختره ببره ( دختره ام از اون خانواده هاي دسته پايين داشته ) مادرش ميگه :نبر بزار بعدا ازدواج کلی خرج داره حالا .. كه داود دستشو ميكوبه تو شيشه و ميگه كه زنه منه خودم ميدونم چي كار كنم از الان بگم هيچ كس حق دخالت نداره . بعدم خانمش الان با همه راحت ، به هيچ عنوان حجاب نداره ، يكي از افتخاراتش اينه كه براش مردو زن نداره و 2000 دوست پسر داشته و...  خلاصه با اين زن گرفتنش

وقتي بابا گفت برو از اين ياد بگير حالم از خودم بد شد ، من هم پاكم هم جوجوخان برام ميميره دليلي نداره كه بخوام برم از اون دختره كه همه رقمشو ديده ياد بگيرم اگه اون ال ميخره بل ميخره براي دختره ، خب جوجوي گل منم  هر چي در مياره تا يه قرون آخرشو فوري ميخواد خرج من كنه اما خب اينارو كه بابا نمي دونه فكر ميكنه من فقط بلدم حاله پسرارو بگيرم . من بميرم بهتر از اينه كه اونطوری بشم )

من: اگه نتونستم اين كارو بكنم ،خودم ميرم خواستگاريش( حالا عمرا اين كارو نمی كنما چون خيالم راحته كه اون مياد اينو گفتم ) بعدم حالا ميبينيم

آخه ميخوام يه جوري وانمود كنم كه خودم جوجوخانو خواستم و اونو كشيدم سمت خودم كه بعدا خيلي اذيت نكنن البته واقعا هم همينطوره ها من رفتم سمت جوجوخان ، جوجوجونم يه چند باري  چراغ زده بود قبلش ولي من بعد اينكه ديدم ايده آله جواب چراغشو دادم بعداز يه سال

خلاصه هنوز گذاشتمشون تو خماري بنده خداهارو كه

 

پيوست 1: اگه سئوالي ازم بپرسين همون تا كامنتها جواباتونو ميدم دوستاي گلم

 

پيوست 2 : ساعت 9:30 SMS بين منو جوجو جونم:

جوجو : من شهروندم نفس جونم

فلفل : خب منم شهروندم عزيزم

جوجو : كدوم شهروند ؟ آرژانتين ؟!!!

فلفل : نه بابا شهروند تهراني

پيوست ۳ : بريد كنار بريد كنار اين ماله جوجو جونمه

ترسيدي 

| چهارشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٦ | ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |