Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
ایرانی ها هنوز ایرانی هستند+ پینوشت مهم مخصوص آقای عاشق - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

حتما این ایمیل به دستتون رسیده بود که کلی یاس رو تودلمون بدتر میکاشت خیلی هاشو قبول دارم  ولی باید بگم اول این رو ببینید و بعد در انتهای این پست بقیه اش رو هم ببینید اونایی که سعی داشتن بگن ایرانی ها دیگه اون ایرانی ها نیستن:

ایمیل :

نشانه های قحطی در ایران !
.
.
.

اوایل دهه شصت نوجوانی بیش نبودم،
اما خوب به خاطر دارم آن روزهایی را که تنها شامپوی موجود
شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود.

تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می کردیم و اگر شانس یارمان بود
و از همان شامپوها یک عدد صورتی رنگش که رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی کیف می کردیم.
سس مایونز کالایی لوکس به حساب می آمد و پفک نمکی و ویفر شکلاتی یام یام تنها دلخوشی کودکی بود.


صف های طولانی در نیمه شب سرد زمستان برای 20 لیتر نفت!

 


.
.
.
صف های کپسول گاز که با کامیون در محله ها توزیع می شد

 

.
.
خالی کردن گازوئیل با ترس و لرز در نیمه های شب

جیره بندی روغن، برنج و پودر لباسشویی ...

نبود پتو در بازار ، تازه عروسان را برای تهیه جهیزیه به دردسر می انداخت
.

و پوشیدن کفش آدیداس یک رویا بود

همه اینها بود، بمب هم بود و موشک و شهید و ...
اما کسی از قحطی صحبت نمی کرد

 


یادم هست با تمام سختی ها وقتی وانت برای جمع آوری کمک های مردمی وارد کوچه می شد

بسته های مواد غذایی، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازیر بود
.
.

 


.
.
همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی بود،
خب درد هم بود...


و اما امروز
امروز فروشگاه های مملو از اجناس لوکس خارجی در هر محله و گوشه کناری به چشم می خورند و هرچه بخواهید و نخواهید در آنها هست.

از انواع شکلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی، لباس و لوازم آرایش تا
موبایل و تبلت و ...

داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور، نوشابه انرژی زا و البته
بستنی با روکش طلا !
.
.

 

.
.
و حال ، این تن های فربه، تکیه زده بر صندلی های نرم اتومبیل های گرانقیمت
از شنیدن کلمه قحطی به لرزه افتاده به سوی بازارها هجوم می بریم.

مبادا تی شرت بنتون گیرمان نیاید!
مبادا زیتون مدیترانه ای نایاب شود!
.
.
.

متاسفانه اشتهایمان برای مصرف، تجمل، فخر فروشی و له کردن دیگران سیری ناپذیر شده است ...!!

 

.
.

و بعضی چیزها را هم
بهتره نگیم


.
قحطی امروز که در این روزگاران آن را به وضوح لمس می کنیم :


قحطى ایمان است
قحطی اخلاق است

 


قحطی عشق و محبت است
قحطی انسانیت است
.
.
.

 

.
.

حرف نویسنده  در پاسخ به ایمیل:

حالا این همون مردمند با همون خلق و خو که نشان دادن بازم ایرانی هستند و اگه کالاها خیلی گرون باشه و باسختی هم جورش کنن با دل و جون به هموطناشون کمک میکنن

اگه اون موقع به رزمنده ها و جنگ زده ها کمک میکردن الان هم به زلزله زده ها هموطنشون: 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

درود بر غیرتتون ایرانیها

پینوشت : بچه ها شب عید فطر کمتر از شب قدر نیست برای همه مریضها و نیازمندها دعا کنید و اما یه بنده خدایی منو کچل کرده که بگم براش دعا کنید ( یعنی واقعا کچل کرده هااااااااااااااااا چشمک)

برای تمام عاشقها دعا کنید این دوستمون بدجور سر راه رسیدنشون سنگ افتاده دعاشون کنید  هی میگم پسر خوب ما همه این دوران رو گذروندیم  اون موقع هم فکر میکردیم دیگه هیچ راه امیدی نیست ولی الان 4 ساله زیر یه سقفیم خدا همه چیز رو جور کرد از صفر شروع کردیم ولی هم خونه خریدیم هم ماشین هم خداروشکر داره میگذره همه چیز به خوبی.. یادش بخیر جودی رو چقدر من نصیحت میکردم اون موقع اون که میگفت اصلا دیگه بابام راضی نمیشه و هی گریه بود کارش ولی اوناهم الان چند ساله دارن زندگی میکنن.. اگه صلاحتون باشه امیدوارم زودتر به هم برسید که دست از سره کچل ما ( که زحمتشو خودتون کشیدید) بر دارینیشخند

| چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱ | ٥:۳٠ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |