Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
اندر احوالات همسر داری! - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

خب باید از کجا بگم انقدر حرف دارم که نمیدونم از کجا شروع کنم!

از اونجایی شروع میکنم که قضیه شروع شده! البته قبلا تا حدودی گفتم

که اون جاری جادوگرم (‌جاری دو ) یه سره انقدر حرف از خونه مادر شوهرم و برادرشوهر اولی جمع میکرد میبرد تحویل جاری اولی میداد!‌که چی؟ هیچی این بشر دوست داره همه زندگیهاشون بهم بخوره چون از همه پایینتر زشتتر و بیشخصیت تره!

اما با سیاست هایی که داشته درنظر همسر و خانواده همسر زیباترین با خانواده ترین و بینظیر ترین عروسه!

من میگم می ارزه به خاطر اینکه خودتو خوب کنی یه زن و شوهر رو به جون هم بندازی و سالها زندگیشونو به گند بکشی

این دقیقا از اول با اینا این کار رو کرده چون با فاصله کم ازدواج کردن

بگذریم تا اینجا رسیدیم که چند هفته پیش برادر شوهر اولی اعلام کرد که دیگه میخوان جدا شن

البته من خیلی ناراحت شدم چون اینطوری اون جادوگر به هدفش رسیده بود

درسته برادر ش اولی خیلی خودشم اشتباه کرده بوده ولی خب دلم میسوخت

آخه خودشم به خاطر این مشکلاتی که پیش اومده بود خیلی از زنش پنهان کاری داشت

خلاصه که الان زنش نیست رفته مسافرت و ایشان در پی راه حل هستند

پنجشنبه زنگ زد و گفت جمعه یه سر بریم شمال اونم یه روزه تا به زمینی که شمال داره سر بزنه

گفتیم باشه

که ما پنجشنبه رفتیم منزل مادرشوهر که همسری مسئله شمال رو مطرح کرد که همچین از دهنش در نیومده باباش گفت منم میام !‌خب ماشین ما هم کوچولوه نمیشه سخت میشه که شد پاهام هنوزم درد میکنه

به روی خودم نیاوردم بعد مادر شوهر اصلا نگفت که زنت چی بابا اینم آدمه تو داری میری این تنها میمونه که

گفت بزار خواهرت از حموم بیاد بیرون شاید اونم خواست بیاد اونم ببرید فک کن اصلا نگفت این عروسم چغندر!

راستی اینم تازگیا مد شده هر بار میریم خونه مادر شوهر خواهر شوهر در حمام به سر میبرن! قبلا که بیرون بودن میگفتن آره الان که شما گفتین میاین کلی خونه جارو کردم و اینا تازگیا هم میره حموم مادره میگه آره داشت پله ها رو دستمال میکشید و خونه رو تمیز میکرد چون شما میخواستین بیاین!

انگار اگه ما نریم اینا میخوان خونشونو تمیز نکنن!!!!

بعدم تازه پله ها پره خاکه چی بگم بگمم همسری بهش بر میخوره طرف اونا رو میگیره تازگیا

داشتم میگفتم و از اونجایی که همیشه دردسراشون با منه منی که دیروز خسته مسافرت بودم کلی با همسری خونه تمیز کردیم و امروزم که خاله پری رودارم دوست دارم فقط بخوابم باید برم شام درست کنم چرا؟

چون برادر شوهر اولی میخوان تشریف بیارن خونمون

یه کاری داره که من باید براش انجام بدم

جالبه همین آقا وقتی خانمش داشت سرو تنه منو میشست هیچی بهش نگفت تو خونشون باید از 10سال قبل وقت بگیری بری ولی الان من باید خسته از اداره برم و مهمون داری کنم تازه بعدم به مادر شوهر جواب پس بدم که چی گذاشتم چرا یه مدل بود و اینا

جالبه دختره خودش از اداره که میاد غذا درست میکنه میگن الهی بگردم طفلی خسته اومده شام درسته کرده .... حالا برای کی ؟برای شکم خودش!!!!!!!!!!!!

اما من خدایا بهم صبر بده

من اینا رو برای تو انجام میدم چون خانواده همسرم که صد سال متوجه نمیشن برای خواهر شوهر انقدر خواهری کردم چشمشو بگیره آخرم دستمو گاز گرفت و جوابمو داد

اینا هم همینن

خدایا فقط برای تو انجام میدم

تازه فردا هم دو جا وقت دکتر دارم ساعت 4 باید برم دکتر زنان بشینم تا بزاره بین مریض برم تو - ساعت 6 هم وقت دکتر دندونپزشکی

خدایا بهم انرژی بده

| یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۱ | ۱:۱٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |