سلام

خب این روزها انقدر سرم تو شرکت شلوغ بود و کارم چشمی بود که ترجیح میدادم وبگردیم رو کم کنم تا چشمام داغون نشه!

جمعه به هر حال تصمیمون رو گرفتیم و فرشها رودادم شستن اصلا معلوم نبود انقدر کثیفن!

الان خونمون دوباره بوی عید میده!

دیروزم از اداره که برگشتیم سریع شام و ناهار فردا رو درست کردم و در یه حرکت که برگرفته از این حس بود که هیچی ندارم!

رفتم خرید

یه مانتو خنک از بازارچه سنتی ستارخان و یه کفش از بوفالو سفید میلاد نور و چند تا شال خریدم با رنگهای شاد و خنک بازم

نمیدونم چرا امسال همش احساس میکنم الان ازگرما میمیرم!

امروز هم میرم اپی که فردا برم عکس رنگی از ر ح م !

میگن درد داره اگه کسی تجربه ای داره بهم کمک کنه میخوام برم کاخ.

بعدم انقدر دلم عطر میخواد ( براساس پست سیندختی که دلمو آب انداخته) و یه عینک شیک از این دور طلاییها