Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
فلفل بانو بازم مهربان است! - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

خب دیروز روزه مادر بود

اصلا حاله اداره رو نداشتم

حاله جشنشم نداشتم که الان دو ساله اصلا قشنگ نیست

موندم خونه

ساعت 10 با همسری زدیم بیرون

تا برای مادر شوهری یه کادو مناسب پیدا کنیم

خیلی ازشون ناراحت بودم دلم میخواست مثل خودشون یه کادویی که به دردش نمیخوره بخرم ولی.. ولی مگه دلم میزاره ...!

خنگم نه؟!

وقتی به همسری گفتم جلوی کریستال فروشی وایسا برم یه چیزه الکی بخرم ( چون مادر شوهرم کلی داره و البته استفاده نمیکنه همه رو ذخیره کرده ! ولی خب براش یه چیزی بود که میسوزوندش ) وقتی به چشمای همسری نگاه کردم دلم براش سوخت احساس کردم با وجودی که داره میره کنار که وایسه خیلی تو دلش ناراحته ولی حقو به من میده

گفتم نه من مثل اونا بدجنس نیستم

البته میدونستم همسری اصلا پول زیادی نداره و باید یه چیزی با قیمت مناسب بخرم

کلی تو اون گرما گشتیم و براش یه کیف مجلسی خیلی خیلی خوشگل قهوه ای سوخته همراه یه کفش طبی دقیقا همون رنگ که مدلشونم به هم بیاد خریدیم ( هر دو یه سگک یه شکل داره ) البته با قیمتهای مناسب روی کیفه یه کمی هم خض داشت کاش میتونستم عکس بگیرم

بعد بردیم براشون که دیدیم پدر شوهری آبگوشت بار گذاشته خوردیم و کادو ها رو دادیم و اومدیم

مادرشوهری اصلا باورش نمیشد که یه همچین کادوهایی براش خریدیم فکر میکردبا برنامه ای که سرم پیاده کردن دیگه نمیرم

ولی من اصلا به روی خودم نیاوردم ولی دیگه ساکت نبودم

وقتی داشت از جاری دو تعریف میکرد منم جواب دادم

آخه میگن چوبه خدا صدا نداره بزن دوا نداره اینه

تو زندگی من که به روشهای مختلف گند زده بود بماند ولی برای برادر شوهری رو نمیدونی چطوری این زن و شوهر رو به هم و هم به خانواده شوهر انداخته و دو بهم زنی کرده یعنی من همیشه میگم این چطوری میخواد جواب خدا رو بده

بگذریم همش هی تو این یه هفته گفتم ای خدا خودت جوابشو بده خودت

که مادر شوهری دیروز میگفت پاهاش باد کرده شده اندازه بالش!!!!!!!!!!!

هرچی دکتر میره معلوم نیست چیه!

منم بی تعارف با پروریی تمام گفتم وقتی زندگی مردم رو داشت بهم میزد بین زن و شوهر رو بهم میزد باید میدونست آه مردم میگیره ولی مادر شوهر به روی خودش نیاورد ولی من بازم وقتی حرفشو تکرار کرد منم تکرار کردم چشمک

خب ظهر رفتن خوبی هم که داشت این بود که کسی رو ندیدیم و همسری حسابی مامان و باباش رو دید و خوشحال شد

بعدم رفتیم پیشه مامانم که براش رنگه موی اوریال گرفتم با یه کیف پول

| یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۱:٥٢ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |